گروه درمانی
هریک از ما بخش عمدهای از زندگیمان را در گروهها میگذرانیم: خانواده، همکاران، همسایهها، گروههای مذهبی، تحصیلی، ورزشی، اجتماعی و غیره. درواقع این لیست میتواند بهطور پایانناپذیر ادامه پیدا کند. گاهگاه ضمن تعامل در میان این گروهها، درمییابیم که اطلاعات شخصیمان راجع به امیدها و ناامیدیها، لذتها و دردها، مشکلات یا پیشرفتهایمان را با دیگران درمیان میگذاریم. در این شرایط عجیب نیست که بسیاری از مسائل هیجانی و عاطفی افراد از روابط مخدوششده این گروهها ناشی میشود. با پیبردن به اهمیت روزافزون روابط اجتماعی و میانفردی در سالهای اخیر بهجای توجه به عوامل درونفردی توجه به عوامل حاکم میان افراد گروههای اجتماعی از اهمیت بیشتری برخوردار شده است. از اینرو امروزه در محیطها و موقعیتهای مختلف به شکلبندیهای گروهی توجه خاصی مبذول میگردد و گروهدرمانی به عنوان یک روش کارآمد و مؤثر برای بسیاری از مشکلات هیجانی و ارتباطی شناخته شده است.رواندرمانی گروهی یك نوع درمان كاملاً پذیرفته شده روانشناختی است كه در آن تعداد محدودی از افراد که تقریباً مشکل مشابهی دارند، در کنار یکدیگر جمع شده و با هدایت یک رهبر آموزشدیده یاد میگیرند که به خودشان و دیگران جهت تغییر رفتار غیرانطباقی، تفكرات و احساسات ناخوشایند کمک کنند. گروهدرمانی همانند سایر درمانها یک روش قوی برای رشد و تغییر است و به افراد کمک میکند که حمایت دریافت کنند، خودآگاهیشان را افزایش دهند، و راههای جدیدی برای مقابله با چالشهای فردی و بینفردی یاد بگیرند.درحالیکه تعاریف متعددی برای فرایند گروه ارائه شده است، به طورکلی فرایند گروه به آنچه که در گروه رخ میدهد اطلاق میگردد، بهویژه در قالب الگوهای رشد و تکامل روابط میان شرکتکنندگان گروه. این فرایندها هم در سطح قابل مشاهده و هم پنهان رخ میدهند. فرایندهای قابل مشاهده شامل کلامی (مثل محتوای کلام؛ عواطف ابراز شده) و رفتارهای غیرکلامی (از کوچکترین حرکات عینی تا انتزاعیترین سطح آنها) میباشند. فرایندهای پنهان یا استنباطی گروه نیز عبارت است از قصدهای ناهشیار، انگیزشها، امیال، و نیازهای شرکتکنندگان، گروههای دوتایی، خرده گروهها و گروه به عنوان یک کلیت. این فرایندها هم میتوانند سازگارانه و کارساز بوده و پیامد درمانی بدنبال داشته باشند و هم ممکن است دفاعی، مخرب و مانع کار مؤثر گروه باشند.گروهدرمانی همانند سایر انواع رواندرمانیها هدف دارد و به افرادی کمک میکند که علاقمندند توانایی خود را برای مقابله با مشکلات در زندگی بهبود بخشند. در حالی که در درمان انفرادی بیمار فقط با یک شخص یعنی درمانگر ملاقات میکند، در گروهدرمانی این ملاقات با یک گروه کامل و با یک یا دو درمانگر صورت میگیرد. گروهدرمانی بر تعاملات بینفردی تمرکز میکند و بنابراین مشکلات مرتبط با روابط نیز در گروهدرمانی مورد توجه قرار میگیرند. هدف رواندرمانی گروهی کمک به حل مشکلات عاطفی و تشویق رشد شخصی شرکت کنندگان است.درمانگر که به عنوان رهبر، تسهیلکننده یا هدایتگر نامیده میشود، افرادی را برای گروه انتخاب میکند که بتوانند از این نوع درمان بهره ببرند و کسانی که میتوانند از اعضای دیگر گروه تأثیر مفید بپذیرند. هدف گروهدرمانی، فراهمکردن یک محل امن و راحتی است که در آن افراد بتوانند مشکلات رفتاری و هیجانی خود را تجزیه و تحلیل کرده و حل کنند. افراد در مورد افکار و رفتار خود بینش کسب میکنند و برای دیگران پیشنهاد و حمایت فراهم میکنند. به علاوه افرادی که در روابط بینفردی مشکلات دارند میتوانند از تعاملات اجتماعی که بخش اساسی تجربهی گروهدرمانی است، سود ببرند.تکنیکهایی که در گروهدرمانی استفاده میشوند، میتوانند کلامی، ادراکی یا نمایشی باشند. رویکردهایی که در شرایط گروهی استفاده میشود نیز متنوع هستند. از دیدگاه روانپوشی گرفته تا رفتاری؛ یا از فنون گشتالتی گرفته تا گروههای رویارویی. نوع گروهها نیز میتواند متفاوت باشد از گروههای رواندرمانی کلاسیک گرفته (جایی که فرایند مورد تأکید است) تا گروههای آموزش روانی که بیشتر شبیه یک کلاس آموزشی است. گروهها ممکن است همگن یا ناهمگن باشند. در گروههای همگن اعضا معمولاً دارای یک مشکل مشابه هستند، برای مثال همه اعضا ممکن است به افسردگی مبتلا باشند. اما گروههای نا همگن از افراد مختلف با مشکلات هیجانی مختلف تشکیل میشوند. تعداد اعضای گروه نیز برحسب نوع گروه و رویکرد غالب آن میتواند متغیر باشد، اما معمولاً بیش از 12 نفر نیست. معمولاً در گروه 8 الی 12 نفر حضور دارند.گروهها ممکن است از لحاظ زمانی محدودیت داشته باشند، یعنی از آغاز حیات گروه، تعداد جلسات تعیین میشود؛ و یا ممکن است از نظر زمانی محدودیتی نداشته باشند، یعنی اعضای گروه تعیین میکنند که چه وقت درمان به پایان میرسد. مدت زمان گروهدرمانی به شدت مشکلات نیز بستگی دارد. تعداد جلسات گروهدرمانی به ساختار، اهداف و شرایط گروه وابسته است. برای مثال یک گروهدرمانی که به منظور توانبخشی افراد مبتلا به سوءمصرف مواد تشکیل میشود، به عنوان یک گروهدرمانی کوتاهمدت نامیده میشود، چون اعضا فقط برای مدت نسبتاً کوتاهی در گروهدرمانی شرکت خواهند کرد. گروههای درمانی بلندمدت ممکن است 6 ماه، یک سال یا بیش از آن طول بکشند. طول هر جلسه نیز میتواند بین یکونیم تا سه ساعت طول بکشد. فراوانی جلسات ممکن است یک یا دوبار درهفته باشد. درضمن عضویت در گروه ممکن است بسته یا باز باشد، یعنی یا گروه از همان بتدا اعضا را انتخاب کرده و تا آخر با همان افراد ادامه میدهد و یا بعد از شکلگیری گروه و درطول مراحل مختلف ممکن است اعضای جدید به گروه ملحق شوند.مزایای گروهرویکردهای گروهی مختلف مزایای متفاوتی را برای گروهدرمانی مورد تأکید قرار میدهند که در هیچیک از درمانهای فردی قابل دستیابی نیستند. اما به طورکلی بسیاری از ویژگیهای مثبت گروهدرمانی ازجمله مواردی که در اینجا بدان اشاره میشود، در کلیه رویکردها مشترک است. گروهدرمانی، فضایی را برای گردآمدن افرادی که در حال حاضر درگیر مشکل مشابهی هستند و یا در گذشته به مشکل مشابهی گرفتار بوده و اکنون نجات یافتهاند، فراهم میسازد. گروهها برای درمانجویان این فرصتها را ایجاد میکنند: الف- برقراری ارتباط متقابل و کاهش احساسات تنهایی و شرم؛ ب- پذیرش از سوی همتایان، حمایت، و نقشپذیری و الگوگیری؛ ج- مواجهی درمانی و دریافت بازخوردهای واقعگرایانه؛ د- فشار گروهی، حمایت اجتماعی، و مسؤولیتپذیری برای ایجاد تغییرات مثبت؛ ه- کسب مهارتهای مقابلهای جدید؛ و- القای امید و خوشبینی.شرکت در گروهدرمانی برای موضوعاتی که انگ اجتماعی بهدنبال دارند (مثل سوءمصرف مواد یا قربانیان تجاوز جنسی) بسیار مفید خواهد بود چون برای فرد، حس تنها نبودن و پذیرش از سوی همتایان فراهم میسازد. گروه این امکان را برای افراد ایجاد میکند که هم به دیگران کمک کنند و هم مورد کمک قرار بگیرند و با این حس که آنها نیز میتوانند برای دیگران مفید واقع شوند، خودارزشمندی و احترام به خود در آنها تقویت میشود. افراد در گروه احساس امنیت بیشتری میکنند و غالباً بیشتر از جلسات فردی تمایل دارند که در میان همتایان خود راجعبه احساسات، نگرانیها، نگرشها و باورهایشان بحث کنند. گروه یک اجتماع کوچک و مانند آزمایشگاهی است که افراد میتوانند بسیاری از افکار و رفتار خود را پیش از آنکه در زندگی واقعی بکار بگیرند، در یک فضای ایمن و آموزشدهنده به آزمایش گذاشته و پیامدهای آن را یادبگیرند.افراد در گروه، با دیدن پیشرفت دیگران و همچنین حمایتی که از سوی سایر اعضا دریافت میکنند، امید و خوشبینی را تجربه میکنند. بازخوردهای مثبت گروه میتواند رفتارهای سازگارانه اعضا را تقویت کرده و بازخوردهای منفی و فشار گروه، باعث اصلاح رفتارهای ناسازگارانه و ناکارآمد آنها میگردد. به طورکلی، امروزه ثابت شده است كه انسان در جمع و در گروه، با استفاده از قدرت گروهی، كارهای بزرگ و سخت را به راحتی میتواند انجام دهد. گروهها میتوانند تکتک افراد را در مواقع درد و رنج مورد حمایت قرار دهند، و به آنها کمک کنند تا طی شیوههایی سالم و خلاقانه رشد کنند.گروهدرمانی مؤثر به افراد کمک میکند تا احساس مسؤولیت بیشتری داشته باشند، آمادگی آنها برای تغییر را افزایش میدهد، حمایت کافی برای بهبودی و تغییر را فراهم میکند، رفتارهای مخرب را آشکار میسازد، و افراد را در مقابله مؤثر با ناراحتیهای شخصیشان یاری میدهد.علاوه بر مزایای بالینی، گروهدرمانی نسبت به سایر انواع درمانها از فوائد اقتصادی نیز برخوردار است. در مقایسه با درمان فردی، گروهها از لحاظ اقتصادی بهصرفه هستند. گروهها معمولاً بیش از 8 تا 10 عضو و یک یا دو درمانگر ندارند. طول مدت هر جلسه نیز معمولاً 1 تا 2 ساعت است. بنابراین، نسبت به درمانهای فردی، هم تعداد افراد بیشتری تحت درمان یا برنامهای خاص قرار میگیرند؛ و هم هزینۀ درمان برای هر فرد کمتر میشود.مزیت منحصر به فرد دیگر گروهدرمانی آن است که گروه میتواند بهطور همزمان برای دامنه گستردهای از مشکلات افراد بکار آید و درمانگران تازهکار و افرادی که در حال آموزش گروهدرمانی هستند بهخوبی میتوانند در نقش دستیار رهبر در گروه حاضر شده و به طور عملی تحت نظارت رهبران مجرب آموزش ببینند.محدودیتهای گروهعلیرغم مزایای بسیار گروهدرمانی، برخی محدودیتها در این روش وجود دارد و گاهی رواندرمانی فردی بر گروهدرمانی ترجیح داده میشود. اول آنکه برخلاف درمان فردی که بیماران حس بهتری راجع به حفظ حریم شخصی و رعایت رازداری در آن دارند، گروهدرمانی مستلزم آن است که درمانجویان، بسیاری از مسائل شخصی خود را برای افراد غریبه بازگو کنند. این مسأله بهویژه برای افرادی که در اجتماعهای کوچک زندگی میکنند و احتمال مواجهه با افرادی که آنها را میشناسند در گروه زیاد است، مشکلآفرین است. درحالیکه حفظ اصول رازداری در رابطه با هویت و شخصیت اعضای گروه و محتوای جلسات یکی از قوانین اصلی گروهدرمانی است، هیچ روشی برای کنترل آنچه که اعضا در خارج از جلسات گروهی میگویند یا انجام میدهند، وجود ندارد. علیرغم روشنگریهای عمومی راجع به مشکلات روانی اجتماعی مانند سوءمصرف مواد، انگزدایی از آن و معرفی آن به عنوان یک مشکل چندوجهی نیازمند درمان، همچنان نگرشهای منفی راجع به این افراد در جامعه وجود دارد و ممکن است افشای آن در گروه به خطمشیها، اعتبار و ارتباطات این افراد صدمه بزند.محدودیت دیگر گروهدرمانی آن است که محتوا و جریان درمان توسط گروه به عنوان یک کلیت تعیین میشود، نه براساس نیازهای شخصی افراد. بنابراین زمانهای بسیاری وجود خواهد داشت که جریان گروهدرمانی خارج از نیازهای برخی افراد بوده و مبتنی بر نیازهای دیگران باشد. این محدودیت بهویژه در گروههایی که عضویت آزاد دارند مشاهده میشود، جایی که در سراسر حیات گروه به اعضای جدید اجازه داده میشود که بهدنبال ترک برخی دیگر ازاعضا وارد گروه شوند. هرزمان که اعضای جدید به گروه میپیوندند به واسطۀ تغییر توجه گروه به مسائل تازهواردها، پیوستگی درمان مختل میشود. برعکس، درمان فردی به درمانگر اجازه میدهد که مسائل بیمار را به محض مطرح شدن مورد رسیدگی قرار دهد و هرچقدر زمان یا هرچند جلسه که لازم باشد برای آنها اختصاص دهد.علاوه بر این در گروه، معمولاً زمان کمی از درمان به نیازهای شخصی هریک از افراد اختصاص مییابد و این مسأله تااندازهای با فوائدی که درمانجویان بهطور غیرمستقیم از مشارکت در بحثهای گروه راجعبه مسائل اعضای دیگر کسب میکنند، جبران میشود. درحالیکه در درمان فردی 100 درصد زمان درمان به نیازهای شخصی فرد اختصاص مییابد که برای برخی افراد ممکن است بسیار مؤثرتر از گروهدرمانی باشد.از دیگر محدودیتهای گروهدرمانی آن است که موانعی برای ارائۀ گروهدرمانی در موقعیتهای درمانی خاص وجود دارد. مثلاً ممکن است درمانگران برای جمعآوری تعداد کافی از افرادی که در یک فاز از درمان سوءمصرف مواد باشند، هفتهها و یا گاهی زمان بیشتری وقت صرف کنند تا بتوانند یک گروه بهبودی راهاندازی کنند. در مدت این زمان که افراد در انتظار تکمیل شدن لیست گروهدرمانی هستند، برخی ممکن است نظرشان راجعبه وارد شدن در گروه عوض شده و برخی دیگر ممکن است به گروههای درمانی دیگر بپیوندند و یا حتی گاهی در این دوره برخی بیماران عود کرده و دوباره به مصرف مواد روی میآورند. حتی بعد از اینکه گروه شروع به کار میکند، نیز درمانگر ممکن است افراد ارجاعی جدید نداشته باشد که درصورت ریزش اعضای گروه آنها را جایگزین کرده تا تعداد اعضای گروه از حد نصاب لازم برای درمان پایین نیاید. یکی دیگر از محدودیتهای عملی این روش این است که زمان جلسات گروهی معمولاً انعطافناپذیرند. این جلسات معمولاً یک یا دو بار در هفته در روز و ساعتهای مشخص و تعیین شده برگزار میشوند. چون این برنامه براساس نظر اکثریت گروه تنظیم میشود، ممکن است برخی افراد علیرغم میل و نیازی که برای شرکت در گروه دارند، نتوانند خود را با برنامه اکثر گروه تطبیق داده و از گروهدرمانی بازمانند.گروهدرمانی را نمیتوان برای همه درمانجویان بهکار گرفت. به عنوان مثال اگر در میان گروهی که همه تشخیص یکسان دارند، اگر فردی مبتلا به اختلال شخصیت مرزی شدید نیز باشد به دلیل نقص شدیدی که در روابط بینفردی دارد، نمیتواند از گروه بهره برده و روند کار گروه را نیز مختل میکند. همچنین افرادی که سبک شخصیتی اجتنابی یا اسکیزوئید دارند نیز ممکن است نتوانند فعالانه در بحثهای گروه شرکت کنند و یا ارتباط معنیدار با سایر اعضای گروه برقرار کنند. صرفنظر از اختلالات روانپزشکی، برخی درمانجویان ممکن است به هر دلیلی میل یا اشتیاقی برای شرکت در گروهدرمانی نداشته باشند و درمانهای فردی را ترجیح دهند. هرچند که ممکن است بررسی کاوشگرانۀ این عدم پذیرش، از ترسهای خاص رایج پیرامون گروهدرمانی (مثل انتظار مواجهۀ آسیبزا از سوی همتایان) بکاهد، برخی درمانجویان همچنان ممکن است برسر موضع خود راجعبه عدم شرکت در گروه پافشاری کنند و ضروری است که درمانگر به خواستههای آنها احترام بگذارد.عوامل درمانی مؤثر در گروهگروهدرمانگران باتجربه میدانند که موفقیت فردی اعضای گروه کاملاً با سلامت کل گروه به عنوان یک کلیت در ارتباط است و در این میان مکانیسمهایی دخیل هستند که به عنوان عوامل علیتی نگریسته میشوند که واسطۀ بهبود درمانجو میگردند. این مکانیسمها اشکال متنوعی دارند شامل مداخلات تجربی، رفتاری و شناختی، به علاوۀ هستۀ اصلی فرایند درمان یعنی ارتباطِ درمانی.مناظرات برسر وجود و کارکرد مکانیسمهای درمانی احتمالی گروههای درمانی، در متون تخصصی از تاریخچهای پیچیده و متناقض برخوردار است. برخی گروهدرمانگران مطرح ساختهاند که مکانیسمهای عمل منحصر به فردی در گروهدرمانی وجود دارد که جزء ذاتی همه انواع گروهدرمانی هستند. در یکی از اولین نوشتهها در این زمینه آمده است که گروه ویژگیهای منحصر به فردی دارد که خاص خودش بوده و متفاوت از ویژگیهای خردهگروهها یا اعضای آن هستند، و درک این سه واحد (گروه به عنوان یک کلیت، خرده گروهها و اعضا) در موفقیت یا شکست فرایند گروهها بسیار اساسی است. در جایی دیگر درک پویاییهای گروه برای گروهدرمانگر از لحاظ ضرورت و اهمیت همپایۀ دانش فیزیولوژی برای یک پزشک عنوان شده است. بنابراین، از دههها پیش همچنان این توصیه ضروری ارائه شده است که اگر فردی قصد ارائه گروهدرمانی را دارد، باید مکانیسمهای ذاتی گروه که مسؤول تغییرات درمانی در اعضای گروه میباشد، را بشناسد.یک دیدگاه تقابلی مطرح میکند که نظریهها و متخصصان گروهدرمانی، بر وجود مکانیسمهای عمل گروه تأکید بیشاز حد و نابهجا کردهاند. حدود 50 سال پیش اسلاوسن (1962) نوشته است که به نظر می رسد متون رواندرمانی گروهی تلاش مفرط داشتهاند که با درمانهای انفرادی مقابله کرده و گروه را اصیل و ابتکاری جلوه دهند. هرویتز (1977) نیز در این زمینه عنوان کرده است که برخی نویسندگان و متخصصان گروهدرمانی بهقدری برای خود گروه جنبه انسانی قائل شدهاند که آن را بیمار میدانند و لذا صرفاً بر مداخلات در سطح گروهی متمرکز شده و فردیت اعضا را نادیده میگیرند.یالوم (1975) برای اولین بار اصطلاح عوامل بهبودیبخش را برای گروه بهکار برد و مؤلفههای بسیاری را در زمرۀ این عوامل برشمرد. برخی از این عوامل که توسط مک دویت (1987) بهطورخلاصه بیان شده است، عبارتند از:- نوعدوستی: فرایند کمک به دیگران
- پیوستگی: این احساس که فرد واقعاً به گروه تعلق دارد
- تخلیه هیجانی: توانایی ابراز احساسات و بیان نگرانیها به دیگران
- بینش: کسب دانش نسبت به خود و درک خود
- یادگیری بینفردی- درونداد: دریافت بازخورد از دیگر اعضا
- یادگیری بینفردی- برونداد: کسب مهارتهای بینفردی
- راهنمایی: دریافت توصیه و پیشنهاد
- بازآفرینی تجربه خانواده: تجربه و یادگیری از گروه، همانند خانواده
- امیدوار شدن: ترغیب شدن با دیدن اینکه دیگران مشکلاتشان را حل کرده یا دارند حل میکنند
- عمومیت: تشخیص اینکه فرد خیلی متفاوت از دیگران نیست
- همانندسازی: الگوگیری از سایر افراد یا رهبر گروه
- عوامل وجودی: پیبردن به حقایق مهم و دردناک راجع به زندگی
- چرا این شخص میخواهد عضو گروه باشد؟
- این شخص تا چه حد آماده بهنظر میرسد که به خود توجه کند و برای تغییر در زندگی خود انگیزه دارد؟
- این شخص امید به دریافت چه چیزی از گروه دارد؟ آیا گروه میتواند برای رسیدن به اهداف موردنظرش به او کمک کند؟
- داوطلب شرکت در گروه مایل است چه چیزی راجع به رهبر گروه یا اعضای آن بداند؟
- آیا این شخص هدف و ماهیت این گروه را درک میکند؟
- آیا هیچ نشانه یا شواهدی وجود دارد که گروه ممکن است برای این شخص بیفایده باشد؟
- شروع ایجاد یک پیوستگی درمانی
- کاهش اضطراب اولیه و سوءبرداشتها راجع به ملحق شدن به گروه
- فراهم ساختن اطلاعات و دستورالعمل راجعبه گروهدرمانی به منظور تسهیل توانایی درمانجویان برای دادن رضایت آگاهانه
- دستیابی به توافق میان رهبر و اعضای گروه روی اهداف درمان.
- اعضای گروه اجازه ندارند در جلسات، مواد مصرف کنند و نباید در حالتی که تحت تأثیر مواد یا الکل هستند، در جلسه حاضر شوند.
- از اعضا انتظار میرود در تمام جلسات حاضر شوند چون غیبت آنها روی کل گروه اثر میگذارد. به موقع آمدن نیز بسیار مهم و ضروری خواهد بود.
- اعضای گروه باید از نزدیکی و صمیمیت خارج از گروه با سایر اعضا تا پایان دوره گروه اجتناب کنند.
- اعضا در جلسات گروه نباید به خشونت جسمی یا سوءاستفاده کلامی نسبت یکدیگر متوسل شوند.
- اعضا باید گفتار و رفتار سایر اعضا را در گروه محرمانه و راز تلقی کنند.
- شرکت کنندگان جو را آزمایش کرده و اطلاعات کسب میکنند
- اعضا یادمیگیرند که چه انتظاری از آنها میرود، گروه چگونه کار میکند، و چطور در گروه مشارکت نمایند
- خطر کردن نسبتاً پایین است و اکتشاف تجربی صورت میگیرد
- درصورتی که اعضا تمایل به ابراز افکار و احساساتشان داشته باشند، پیوستگی و اعتماد در گروه بهتدریج برقرار میشود
- اعضا نگران این هستند که آیا در گروه پذیرفته شده یا کنار گذارده میشوند، و شروع به تعریف جایگاه خود در گروه میکنند
- نظر به اینکه اعضا در حال آزمایش این هستند که آیا همه احساسات منفی آنها پذیرفته شده است یا خیر، واکنشهای منفی ممکن است ظاهر شوند
- مسأله مرکزی این مرحله، اعتماد در مقابل بیاعتمادی است.
- ممکن است دورههایی از سکوت در این مرحله وجود داشته باشد که در آن اعضا بهدنبال این هستند که گروه دربارۀ چیست
- اعضا تصمیم میگیرند که به چه کسانی میتوانند اعتماد کنند، چقدر باید خودافشایی کنند، گروه چقدر ایمن است، چه کسانی آنها را دوست خواهند یا نخواهند داشت، و چقدر باید خود را در گروه درگیر سازند
- اعضا نگرشهای بنیادی احترام، همدلی، پذیرش، مراقبت، و پاسخگو بودن ( که اعتمادسازی را تسهیل میکند) را فرا میگیرند
- برداشتن گامهای فعال برای خلق یک جو سرشار از اعتماد
- یادگیری ابراز احساسات و افکار، بهویژه آنهایی که به تعامل در گروه وابسته هستند
- حاضر بودن به ابراز ترسها، امیدها، نگرانیها، و انتظارات مرتبط با گروه
- تمایل به شناساندن خود به دیگران در گروه
- درگیر شدن در خلق هنجارهای گروه
- برقراری اهداف شخصی و خاص که مشارکت در گروه را توجیه خواهد کرد
- یادگیری فرایندهای بنیادی گروه بهویژه چگونگی درگیرشدن در تعاملات گروه
- ممکن است اعضا به شکل منفعلانه تنها منتظر بمانند که «چه پیش خواهد آمد»
- اعضا ممکن است احساسات خود راجعبه بیاعتمادی و ترسهای مرتبط با گروه را نگهداشته و بنابراین به مقاومتشان دامن بزنند
- ممکن است اعضا خود را در پردهای از ابهام و ناشناختگی حفظ کنند که در اینصورت تعاملات معنیدار را دشوار خواهند ساخت
- برخی اعضا ممکن است جایگاه حلمسأله و نصیحت کردن نسبت به سایر اعضا به خود بگیرند
- آموزش برخی روشها و دستورالعملها برای مشارکت فعال به شرکتکنندگان که شانس آنها برای داشتن یک گروه سازنده را افرایش میدهد
- ایجاد قوانین اساسی و گذاردن هنجارها
- آموزش پایههای فرایند گروه
- کمک به اعضا در ابراز ترسها و انتظاراتشان، و کار روی ایجاد اعتماد
- الگو شدن برای ابعاد تسهیل کنندۀ رفتارهای درمانی
- پذیرا بودن نسبت به اعضا و حضور روانشناختی کامل برای آنها
- روشنسازی در مورد تقسیم مسؤولیتها
- کمک به اعضا برای گذاردن اهداف شخصی عینی
- رسیدگی صریح و بیآلایش به نگرانیها و پرسشهای شرکتکنندگان
- فراهم ساختن درجهای از ساختار که نه وابستگی اعضا را افزایش دهد و نه منجر به دست و پا زدنهای بیهوده آنها در گروه شود
- کمک به شرکت کنندگان برای به اشتراک گذاردن احساسها و افکاری که راجع به آنچه در گروه رخ میدهد، دارند
- آموزش مهارتهای اساسی بینفردی ازقبیل گوش دادن فعال و پاسخگو بودن
- ارزیابی نیازهای گروه و رهبری درجهت برآورده ساختن آن نیازها
- نگران این هستند که اگر خودآگاهیشان افزایش یابد، اولاً خودشان دربارۀ خود چگونه فکر خواهند کرد، و دیگر اینکه آیا از سوی دیگران پذیرفته و یا رد میشوند
- رهبر و سایر اعضای گروه را آزمایش میکنند تا میزان ایمن بودن محیط را تعیین کنند
- بین دو وجه ایمن بودن و خطرجویی برای درگیر شدن در گروه دست و پا میزنند
- تااندازهای برای کسب کنترل و قدرت تلاش میکنند و با برخی تعارضها با سایر اعضا و یا رهبر گروه روبرو میشوند
- رهبر را ازلحاظ اینکه ارزش اعتماد کردن دارد یا خیر مورد مشاهده و بررسی قرار میدهند
- یاد میگیرند چگونه خود را بیان کنند که دیگران به آنها گوش دهند
- هر گونه واکنش منفی را بازشناسی کرده و ابراز نمایند
- مقاومتهای خودشان را مهم بشمارند، اما روی آنها کار کنند
- از وابستگی به سمت استقلال پیش روند
- یاد بگیرند چگونه با دیگران به روشی سازنده روبرو شوند
- مایل به رویارویی و رسیدگی به واکنشها نسبت به آنچه که در گروه رخ میدهد باشند
- به جای اجتناب از تعارضها، خواهان کار روی آنها باشند
- اعضا ممکن است براساس «نوع مشکلاتشان» طبقهبندی شوند، و یا آنها ممکن است با برخی برچسبهای خودتحمیلی، خود را محدود سازند
- اعضا ممکن است ابراز احساسات منفی مداوم از سوی خود را انکار کرده و بنابراین جو بیاعتمادی در گروه ایجاد کنند
- اگر مواجهها به شکلی ضعیف مدیریت شوند، اعضا ممکن است به شیوههای دفاعی پناه ببرند، و مسائل همچنان پنهان باقی بمانند
- اعضا ممکن است تشکیل خرده گروهها و دستههایی را بدهند که در خارج از گروه واکنشهای منفی خود را ابراز میکنند، درحالیکه در داخل گروه همچنان ساکت میمانند.
- آموزش به اعضا راجع به ارزش بازشناسی و رسیدگی کامل به مواقع تعارض
- کمک به اعضا برای تشخیص الگوهای دفاعی خودشان
- آموزش به اعضا که مقاومتهای خود را مهم شمرده و بهطور سازنده روی آنها کار کنند
- الگوشدن برای اعضا با رسیدگی واضح و محترمانه به هرگونه به چالش کشیده شدن از سوی دیگران (چه شخصی و چه حرفهای)
- اجتناب از برچسب زدن به اعضا و درعین حال آموزش چگونگی درک رفتارهای مشکلساز خاص
- کمک به اعضا برای به همبستگی با یکدیگر و در عین حال مستقل بودن
- تشویق اعضا به ابراز واکنشهای مرتبط با اتفاقات اینجا و اکنون در هر جلسه
- مرحله کار یا عملیات
- سطح اعتماد و پیوستگی گروه بالا است
- ارتباط درون گروه به صورت باز صورت میگیرد و شامل ابراز صحیح آنچه تجربه می شود، میباشد
- کارکردهای رهبری احتمالاً توسط گروه به اشتراک درمیآید، یعنی اعضا با یکدیگر به شکل آزادانه و مستقیم تعامل میکنند
- تمایلی برای خطرجویی و شناساندن خود به دیگران وجود دارد؛ و اعضا موضوعات شخصیشان که میخواهند در مورد آنها بحث شده و بهتر درک کردند را به گروه می آوردند
- تعارض میان اعضا بازشناسی شده و مستقیماً و به شکلی مؤثر مورد رسیدگی قرار میگیرد
- آزادانه بازخورد داده میشود و به شکلی غیرتدافعی پذیرفته شده و مورد ملاحظه قرار میگیرد
- مواجهه به شیوهای رخ میدهد که اعضا در به چالش کشاندن یکدیگر از زدن برچسب های قضاوتی تند به دیگران اجتناب میکنند
- اعضا تمایل دارند که خارج گروه نیز برای رسیدن به تغییرات رفتاری کار کنند
- شرکتکنندگان در تلاششان برای تغییر، احساس حمایتشدن دارند و خواهان امتحان کردن رفتارهای جدید هستند
- اعضا امیدوار میشوند که اگر بخواهند، میتوانند تغییر کنند؛ و احساس ناامیدی ندارند
- بهگروه آوردن مسائلی که میخواهند دربارۀ آنها بحث شود
- ارائه بازخورد و پذیرا بودن نسبت به بازخوردهای دیگران
- تقلید و گرفتن برخی کارکردهای رهبر، به ویژه با به اشتراک گذاردن واکنشهای شخصیشان از چگونگی تأثیری که از حضور و کار دیگران در گروه میپذیرند
- تمایل به تمرین مهارتها و رفتارهای جدید در زندگی روزمره و ارائه نتایج آنها در جلسات گروه
- بهچالش کشاندن و درعین حال حمایت دیگران و درگیر شدن در مواجهه با خود
- ارزیابی مداوم سطح رضایتشان از گروه و برداشتن گامهای فعال برای تغییر سطح درگیر شدن در جلسات درصورت لزوم
- با یکدیگر تبانی کنند که آرام بوده و از روابط خودمانی لذت ببرند و از از چالش با یکدیگر اجتناب کنند
- در جلسات به بینش برسند اما به عمل درآوردن تغییرات در خارج از گروه را ضروری نبینند
- به دلیل اضطراب از قدرت دیگران، از گروه کنارهگیری کنند.
- ادامه دادن به الگودهی رفتار مناسب، بویژه مواجهۀ توأم با مراقبت، و فاشسازی واکنشهای در حال جریان نسبت به گروه
- تعادل برقرار کردن میان حمایت و مواجهه
- حمایت از تمایل اعضا برای خطرجویی و همچنین کمک به آنها در بهکارگیری آن در زندگی روزمرهشان
- تفسیر معنی الگوهای رفتاری در مواقع مناسب که درآنصورت اعضا قادر خواهند بود در سطح عمیقتری از خودکاوی درگیر شوند و رفتارهای جایگزین را مدنظر قرار دهند
- کمک به اعضا برای توجه و خواستن صریح و روشن آنچه که از گروه انتظار دارند
- جستجوی موضوعات مشترک بهمنظور فراهم ساختن عمومیت در گروه و پیوند کار یک یا چند عضو گروه به یکدیگر
- تمرکز بر اهمیت برگرداندن بینش به عمل و تشویق اعضا برای تمرین مهارتهای جدید
- ترویج رفتارهایی که سطح پیوستگی گروه را افزایش میدهند
- توجه به تشدید و رشد زائد هنجارهای گروه
- آگاهبودن از عوامل درمانی که برای ایجاد تغییر، کارساز هستند و مداخله به شیوهای که به اعضا کمک گردد تغییرات مطلوب در افکار، احساسات و اعمالشان ایجاد کنند.
- مرحله انتهایی
- مرحله انتهایی شامل مرور و تقویت تغییرات فردی است که در طول درمان رخ دادهاند؛
- درمانگر، درمانجویان را هدایت میکند تا به سوی تفکیک روابط با درمانگر و اعضای گروه حرکت کنند؛
- به افراد کمک میشود که با ابزارهایی که در طول درمان بهدست آوردهاند، با خواستههای واقعی زندگی روبرو شوند.
- یافتن راههای تقویت خود بدون حمایت گروه
- حفظ برخی سوابق تغییراتشان شامل پیشرفتها و مشکلات، طوری که بتوانند اثرات بلندمدت تجربۀ گروهیشان را تعیین کنند
- یافتن راههای ادامه دادن به رفتارهای جدید از طریق برخی برنامههای خود راهبری برای تغییر
- حضور در یک جلسه انفرادی، درصورتی که در برنامه درمان باشد، به منظور بحث روی چگونگی محقق شدن اهداف اعضا، یا حضور در یک جلسه پیگیری گروهی به منظور بهاشتراک گذاردن چگونگی بکارگیری تجارب گروهیشان پس از پایان یافتن گروه
- اگر اعضا در بهکارگیری آنچه در گروه یادگرفته اند در موقعیتهای روزمره مشکل داشته باشند، ممکن است دلسرد شده و ارزش گروه را پایین بشمارند
- اعضا ممکن است بدون جو حمایتی گروه در تداوم رفتارهای جدیدشان مشکل داشته باشند
- ممکن است اعضا فراموش کنند که تغییر مستلزم زمان، تلاش، کار، و تمرین است و بنابراین آنها ممکن است آنچه را که یاد گرفتهاند، بکار نگیرند.
- درصورتی که عضوی به مشاوره خصوصی نیاز دارد، این سرویس را ارئه دهد؛ حتی اگر خیلی کوتاه ومختصر باشد
- درصورت عملی بودن، جلسات گروهی یا مصاحبههای فردی پیگیری برقرار شود تا تأثیر گروه مورد ارزیابی قرار گیرد
- یافتن منابع ارجاعی خاص برای افرادی که میخواهند یا نیاز دارند که جلسات مشاوره اضافی داشته باشند
- تشویق اعضا به یافتن برخی راهها برای حمایت و چالش مداوم، چنانکه پایان یافتن گروه میتواند شروعی برای خودشناسی باشد
- کمک به اعضا برای ایجاد قراردادهایی که آنها را قادر خواهدساخت از سیستم حمایتی اعضای گروه و خارج از گروه بهره ببرند
- درصورت امکان، داشتن جلسهای با یک کمک درمانگر به منظور ارزیابی اثربخشی کلی گروه
- اجرای برخی ارزیابیهای پس گروهی به منظور تعیین اثرات بلندمدت گروه
- احترام را برای اعضای گروه به نمایش بگذارید
- نسبت به اعضای گروه صبور باشید
- مهارتهای فراخوانی یا راهاندازی تنش در گروه را داشته باشید
- توانایی مورد انتقاد واقع شدن از سوی گروه با برونریزی خشم را داشته باشید
- از تهدید و هشدار برای کنترل گروه استفاده نکنید
- از نصیحت کردن و دادن راهکارهای پندآموز به صورت افراطی خودداری کنید
- اعضا را وادار نسازید تا به شیوههای ازقبل تعیین شده رفتار کنند
- انعکاس ساده: بهسادگی همان چیزی را که درمانجو گفته است را تکرار یا دوباره بیان کنید. این کار باعث میشود که فرد متوجه شود که شما حرفهای آنها را شنیدهاید و فعلاً قصد ندارید آنها را به مجادله و مشاجره بکشید.
- انعکاس تقویت شده: نقطه نظر درمانجو را تقویت کرده و آنقدر در آن اغراق کنید که خودش با آن مخالفت کند.
- انعکاس دوطرفه: بیان مقاومتی درمانجو در حال را با اظهارات قبلی متناقض خودش به وی انعکاس دهید.
- تغییر دادن تمرکز: بهسادگی موضوع را عوض کنید. گاهی اوقات اهداف مشاوره تنها با پاسخ ندادن به اظهار مقاومت درمانجو بهسادگی محقق میشوند.
- تأکید بر انتخاب و کنترل شخصی: تصدیق اینکه خود اعضا باید تصمیم نهایی را راجعبه رفتارهایشان بگیرند، میتواند واکنشهای مقاومتی را کاهش دهد.
- چارچوببندی مجدد: از درمانجو بخواهید به شکل آزمایشی احساس و ادارک خود را به شیوهای جدید دوباره سازماندهی کند و نتیجه را ببیند.


