تعداد نظرات :0
اشتراک گذاری

مقدمه ای بر گروه درمانی

گروه درمانی

هریک از ما بخش عمده‌ای از زندگی‌مان را در گروه‌­ها می‌گذرانیم: خانواده، همکاران، همسایه‌ها، گروه‌­های مذهبی، تحصیلی، ورزشی، اجتماعی و غیره. درواقع این لیست می‌تواند به‌طور پایان‌ناپذیر ادامه پیدا کند. گاه‌گاه ضمن تعامل در میان این گروه‌ها، درمی‌یابیم که اطلاعات شخصی‌مان راجع به امیدها و ناامیدی‌­ها، لذت‌ها و دردها، مشکلات یا پیشرفت‌­هایمان را با دیگران درمیان می‌گذاریم. در این شرایط عجیب نیست که بسیاری از مسائل هیجانی و عاطفی افراد از روابط مخدوش‌شده این گروه‌ها ناشی می‌شود. با پی‌بردن به اهمیت روز‌افزون روابط اجتماعی و میان‌فردی در سال‌های اخیر به‌جای توجه به عوامل درون‌فردی توجه به عوامل حاکم میان افراد گروه‌های اجتماعی از اهمیت بیشتری برخوردار شده است. از این‌رو امروزه در محیط‌ها و موقعیت‌های مختلف به شکل‌بندی‌های گروهی توجه خاصی مبذول می‌گردد و گروه‌­درمانی به عنوان یک روش کارآمد و مؤثر برای بسیاری از مشکلات هیجانی و ارتباطی شناخته شده است.روان‌درمانی گروهی یك نوع درمان كاملاً پذیرفته شده روانشناختی است كه در آن تعداد محدودی از افراد که تقریباً مشکل مشابهی دارند، در کنار یکدیگر جمع شده و با هدایت یک رهبر آموزش‌دیده یاد می‌گیرند که به خودشان و دیگران جهت تغییر رفتار غیرانطباقی، تفكرات و احساسات ناخوشایند کمک کنند. گروه‌درمانی همانند سایر درمان‌­ها یک روش قوی برای رشد و تغییر است و به افراد کمک می‌کند که حمایت دریافت کنند، خودآگاهی‌شان را افزایش دهند، و راه‌­های جدیدی برای مقابله با چالش­‌های فردی و بین‌فردی یاد بگیرند.درحالی‌که تعاریف متعددی برای فرایند گروه ارائه شده است، به طورکلی فرایند گروه به آنچه که در گروه رخ می‌دهد اطلاق می‌­گردد، به‌ویژه در قالب الگوهای رشد و تکامل روابط میان شرکت‌کنندگان گروه. این فرایندها هم در سطح قابل مشاهده و هم پنهان رخ می‌دهند. فرایندهای قابل مشاهده شامل کلامی (مثل محتوای کلام؛ عواطف ابراز شده) و رفتارهای غیرکلامی (از کوچک‌ترین حرکات عینی تا انتزاعی‌­ترین سطح آنها) می‌باشند. فرایندهای پنهان یا استنباطی گروه نیز عبارت است از قصدهای ناهشیار، انگیزش‌ها، امیال، و نیازهای شرکت‌کنندگان، گروه‌­های دوتایی، خرده گروه‌­ها و گروه به عنوان یک کلیت. این فرایندها هم می‌توانند سازگارانه و کارساز بوده و پیامد درمانی بدنبال داشته باشند و هم ممکن است دفاعی، مخرب و مانع کار مؤثر گروه باشند.گروه‌درمانی همانند سایر انواع روان‌درمانی‌­ها هدف دارد و به افرادی کمک می‌کند که علاقمندند توانایی خود را برای مقابله با مشکلات در زندگی بهبود بخشند. در حالی که در درمان انفرادی بیمار فقط با یک شخص یعنی درمانگر ملاقات می‌کند، در گروه‌درمانی این ملاقات با یک گروه کامل و با یک یا دو درمانگر صورت می‌گیرد. گروه‌درمانی بر تعاملات بین‌فردی تمرکز می‌کند و بنابراین مشکلات مرتبط با روابط نیز در گروه‌درمانی مورد توجه قرار می‌گیرند. هدف روان‌درمانی گروهی کمک به حل مشکلات عاطفی و تشویق رشد شخصی شرکت کنندگان است.درمانگر که به عنوان رهبر، تسهیل‌کننده یا هدایت‌گر نامیده می‌شود، افرادی را برای گروه انتخاب می‌­کند که بتوانند از این نوع درمان بهره ببرند و کسانی که می‌­توانند از اعضای دیگر گروه تأثیر مفید بپذیرند. هدف گروه‌درمانی، فراهم‌کردن یک محل امن و راحتی است که در آن افراد بتوانند مشکلات رفتاری و هیجانی خود را تجزیه و تحلیل کرده و حل کنند. افراد در مورد افکار و رفتار خود بینش کسب می‌کنند و برای دیگران پیشنهاد و حمایت فراهم می‌کنند. به علاوه افرادی که در روابط بین‌فردی مشکلات دارند می‌توانند از تعاملات اجتماعی که بخش اساسی تجربه‌ی گروه‌درمانی است، سود ببرند.تکنیک‌هایی که در گروه‌درمانی استفاده می‌شوند، می­‌توانند کلامی، ادراکی یا نمایشی باشند. رویکردهایی که در شرایط گروهی استفاده می‌شود نیز متنوع هستند. از دیدگاه روان‌پوشی گرفته تا رفتاری؛ یا از فنون گشتالتی گرفته تا گروه‌های رویارویی. نوع گروه‌ها نیز می‌تواند متفاوت باشد از گروه‌های روان‌درمانی کلاسیک گرفته (جایی که فرایند مورد تأکید است)  تا گروه‌های آموزش روانی که بیشتر شبیه یک کلاس آموزشی است. گروه‌ها ممکن است همگن یا ناهمگن باشند. در گروه‌های همگن اعضا معمولاً دارای یک مشکل مشابه هستند، برای مثال همه اعضا ممکن است به افسردگی مبتلا باشند. اما گروه‌های نا همگن از افراد مختلف با مشکلات هیجانی مختلف تشکیل می‌شوند. تعداد اعضای گروه نیز برحسب نوع گروه و رویکرد غالب آن می‌تواند متغیر باشد، اما معمولاً بیش از 12 نفر نیست. معمولاً در گروه 8 الی 12 نفر حضور دارند.گروه‌ها ممکن است از لحاظ زمانی محدودیت داشته باشند، یعنی از آغاز حیات گروه، تعداد جلسات تعیین می‌شود؛ و یا ممکن است از نظر زمانی محدودیتی نداشته باشند، یعنی اعضای گروه تعیین می‌کنند که چه وقت درمان به پایان می‌رسد. مدت زمان گروه‌درمانی به شدت مشکلات نیز بستگی دارد. تعداد جلسات گروه‌درمانی به ساختار، اهداف و شرایط گروه وابسته است. برای مثال یک گروه‌درمانی که به منظور توانبخشی افراد مبتلا به سوءمصرف مواد تشکیل می‌شود، به عنوان یک گروه‌درمانی کوتاه‌مدت نامیده می‌­شود، چون اعضا فقط برای مدت نسبتاً کوتاهی در گروه‌درمانی شرکت خواهند کرد. گروه‌های درمانی بلندمدت ممکن است 6 ماه، یک سال یا بیش از آن طول بکشند. طول هر جلسه نیز می‌تواند بین یک‌و‌نیم تا سه ساعت طول بکشد. فراوانی جلسات ممکن است یک یا دوبار درهفته باشد. درضمن عضویت در گروه ممکن است بسته یا باز باشد، یعنی یا گروه از همان بتدا اعضا را انتخاب کرده و تا آخر با همان افراد ادامه می‌دهد و یا بعد از شکل‌گیری گروه و درطول مراحل مختلف ممکن است اعضای جدید به گروه ملحق شوند.مزایای گروهرویکردهای گروهی مختلف مزایای متفاوتی را برای گروه‌درمانی مورد تأکید قرار می‌دهند که در هیچ‌یک از درمان­‌های فردی قابل دستیابی نیستند. اما به طورکلی بسیاری از ویژگی‌های مثبت گروه‌­درمانی ازجمله مواردی که در اینجا بدان اشاره می‌شود، در کلیه رویکردها مشترک است.  گروه‌درمانی، فضایی را برای گردآمدن افرادی که در حال حاضر درگیر مشکل مشابهی هستند و یا در گذشته به مشکل مشابهی گرفتار بوده و اکنون نجات یافته‌اند، فراهم می‌سازد. گروه‌­ها برای درمان­‌جویان این فرصت‌­ها را ایجاد می‌کنند: الف- برقراری ارتباط متقابل و کاهش احساسات تنهایی و شرم؛ ب- پذیرش از سوی همتایان، حمایت، و نقش‌پذیری و الگوگیری؛ ج- مواجه‌ی درمانی و دریافت بازخوردهای واقع‌­گرایانه؛ د- فشار گروهی، حمایت اجتماعی، و مسؤولیت‌پذیری  برای ایجاد تغییرات مثبت؛ ه- کسب مهارت‌های مقابله‌­ای جدید؛ و- القای امید و خوش‌بینی.شرکت در گروه‌­درمانی برای موضوعاتی که انگ اجتماعی به‌دنبال دارند (مثل سوءمصرف مواد یا قربانیان تجاوز جنسی) بسیار مفید خواهد بود چون برای فرد، حس تنها نبودن و پذیرش از سوی همتایان فراهم می‌سازد. گروه این امکان را برای افراد ایجاد می‌کند که هم به دیگران کمک کنند و هم مورد کمک قرار بگیرند و با این حس که آنها نیز می‌­توانند برای دیگران مفید واقع شوند، خودارزشمندی و احترام به خود در آنها تقویت می‌شود. افراد در گروه احساس امنیت بیشتری می­‌کنند و غالباً بیشتر از جلسات فردی تمایل دارند که در میان همتایان خود راجع‌به احساسات، نگرانی‌­ها، نگرش‌­ها و باورهایشان بحث کنند. گروه یک اجتماع کوچک و مانند آزمایشگاهی است که افراد می‌­توانند بسیاری از افکار و رفتار خود را پیش از آنکه در زندگی واقعی بکار بگیرند، در یک فضای ایمن و آموزش‌دهنده به آزمایش گذاشته و پیامدهای آن را یادبگیرند.افراد در گروه، با دیدن پیشرفت دیگران و همچنین حمایتی که از سوی سایر اعضا دریافت می‌کنند، امید و خوش‌­بینی را تجربه می‌کنند. بازخوردهای مثبت گروه می‌­تواند رفتارهای سازگارانه اعضا را تقویت کرده و بازخوردهای منفی و فشار گروه، باعث اصلاح رفتارهای ناسازگارانه و ناکارآمد آنها می‌گردد. به طورکلی، امروزه ثابت شده است كه انسان در جمع و در گروه، با استفاده از قدرت گروهی، كارهای بزرگ و سخت را به راحتی می‌تواند انجام دهد. گروه‌­ها می‌توانند تک‌تک افراد را در مواقع درد و رنج مورد حمایت قرار دهند، و به آنها کمک کنند تا طی شیوه‌­هایی سالم و خلاقانه رشد کنند.گروه‌درمانی مؤثر به افراد کمک می‌کند تا احساس مسؤولیت بیشتری داشته باشند، آمادگی آنها برای تغییر را افزایش می‌دهد، حمایت کافی برای بهبودی و تغییر را فراهم می‌کند، رفتارهای مخرب را آشکار می‌سازد، و افراد را در مقابله مؤثر با ناراحتی‌های شخصی‌شان یاری می‌دهد.علاوه بر مزایای بالینی، گروه‌درمانی نسبت به سایر انواع درمان‌­ها از فوائد اقتصادی نیز برخوردار است. در مقایسه با درمان فردی، گروه­‌ها از لحاظ اقتصادی به‌صرفه هستند. گروه­‌ها معمولاً بیش از 8 تا 10 عضو و یک یا دو درمانگر ندارند. طول مدت هر جلسه نیز معمولاً 1 تا 2 ساعت است. بنابراین، نسبت به درمان‌­های فردی، هم تعداد افراد بیشتری تحت درمان یا برنامه‌ای خاص قرار می‌­گیرند؛ و هم هزینۀ درمان برای هر فرد کمتر می‌شود.مزیت منحصر به فرد دیگر گروه‌درمانی آن است که گروه می‌تواند به‌طور همزمان برای دامنه گسترده‌ای از مشکلات افراد بکار آید و درمانگران تازه‌­کار و افرادی که در حال آموزش گروه‌درمانی هستند به‌خوبی می‌توانند در نقش دستیار رهبر در گروه حاضر شده و به طور عملی تحت نظارت رهبران مجرب آموزش ببینند.محدودیت‌های گروهعلی‌رغم مزایای بسیار گروه‌درمانی، برخی محدودیت‌ها در این روش وجود دارد و گاهی روان‌درمانی فردی بر گروه‌درمانی ترجیح داده می‌شود. اول آنکه برخلاف درمان فردی که بیماران حس بهتری راجع به حفظ حریم شخصی و رعایت رازداری در آن دارند، گروه‌درمانی مستلزم آن است که درمان­‌جویان، بسیاری از مسائل شخصی خود را برای افراد غریبه بازگو کنند. این مسأله به‌ویژه برای افرادی که در اجتماع‌­های کوچک زندگی می‌کنند و احتمال مواجهه با افرادی که آنها را می‌شناسند در گروه زیاد است، مشکل‌آفرین است. درحالی‌که حفظ اصول رازداری در رابطه با هویت و شخصیت اعضای گروه و محتوای جلسات یکی از قوانین اصلی گروه‌درمانی است، هیچ روشی برای کنترل آنچه که اعضا در خارج از جلسات گروهی می‌گویند یا انجام می‌دهند، وجود ندارد. علی‌رغم روشنگری‌های عمومی راجع به مشکلات روانی اجتماعی مانند سوءمصرف مواد، انگ‌زدایی از آن و معرفی آن به عنوان یک مشکل چندوجهی نیازمند درمان، همچنان نگرش‌های منفی راجع به این افراد در جامعه وجود دارد و ممکن است افشای آن در گروه به خط‌­مشی‌­ها، اعتبار و ارتباطات این افراد صدمه بزند.محدودیت دیگر گروه‌درمانی آن است که محتوا و جریان درمان توسط گروه به عنوان یک کلیت تعیین می‌شود، نه براساس نیازهای شخصی افراد. بنابراین زمان‌­های بسیاری وجود خواهد داشت که جریان گروه‌درمانی خارج از نیازهای برخی افراد بوده و مبتنی بر نیازهای دیگران باشد. این محدودیت به‌ویژه در گروه‌­هایی که عضویت آزاد دارند مشاهده می‌شود، جایی که در سراسر حیات گروه به اعضای جدید اجازه داده می‌شود که به‌دنبال ترک برخی دیگر ازاعضا وارد گروه شوند. هرزمان که اعضای جدید به گروه می‌پیوندند به واسطۀ تغییر توجه گروه به مسائل تازه‌واردها، پیوستگی درمان مختل می‌شود. برعکس، درمان فردی به درمانگر اجازه می‌دهد که مسائل بیمار را به محض مطرح شدن مورد رسیدگی قرار دهد و هرچقدر زمان یا هرچند جلسه که لازم باشد برای آنها اختصاص دهد.علاوه بر این در گروه، معمولاً زمان کمی از درمان به نیازهای شخصی هریک از افراد اختصاص می­‌یابد و این مسأله تا‌اندازه­‌ای با فوائدی که درمان‌جویان به‌طور غیرمستقیم از مشارکت در بحث‌­های گروه راجع‌به مسائل اعضای دیگر کسب می‌کنند، جبران می‌شود. درحالی‌که در درمان فردی 100 درصد زمان درمان به نیازهای شخصی فرد اختصاص می‌یابد که برای برخی افراد ممکن است بسیار مؤثرتر از گروه‌درمانی باشد.از دیگر محدودیت‌­های گروه‌درمانی آن است که موانعی برای ارائۀ گروه‌درمانی در موقعیت‌­های درمانی خاص وجود دارد. مثلاً ممکن است درمانگران برای جمع‌­آوری تعداد کافی از افرادی که در یک فاز از درمان سوءمصرف مواد باشند، هفته‌­ها و یا گاهی زمان بیشتری وقت صرف کنند تا بتوانند یک گروه بهبودی راه‌­اندازی کنند. در مدت این زمان که افراد در انتظار تکمیل شدن لیست گروه‌­درمانی هستند، برخی ممکن است نظرشان راجع‌به وارد شدن در گروه عوض شده و برخی دیگر ممکن است به گروه­‌های درمانی دیگر بپیوندند و یا حتی گاهی در این دوره برخی بیماران عود کرده و دوباره به مصرف مواد روی می‌آورند. حتی بعد از اینکه گروه شروع به کار می‌کند، نیز درمانگر ممکن است افراد ارجاعی جدید نداشته باشد که درصورت ریزش اعضای گروه آنها را جایگزین کرده تا تعداد اعضای گروه از حد نصاب لازم برای درمان پایین نیاید. یکی دیگر از محدودیت‌­های عملی این روش این است که زمان جلسات گروهی معمولاً انعطاف‌ناپذیرند. این جلسات معمولاً یک یا دو بار در هفته در روز و ساعت­‌های مشخص و تعیین شده برگزار می‌شوند. چون این برنامه براساس نظر اکثریت گروه تنظیم می‌شود، ممکن است برخی افراد علیرغم میل و نیازی که برای شرکت در گروه دارند، نتوانند خود را با برنامه اکثر گروه تطبیق داده و از گروه‌درمانی بازمانند.گروه‌درمانی را نمی‌توان برای همه درمان‌­جویان به‌کار گرفت. به عنوان مثال اگر در میان گروهی که همه تشخیص یکسان دارند، اگر فردی مبتلا به اختلال شخصیت مرزی شدید نیز باشد به دلیل نقص شدیدی که در روابط بین‌فردی دارد، نمی‌تواند از گروه بهره برده و روند کار گروه را نیز مختل می‌کند. همچنین افرادی که سبک شخصیتی اجتنابی یا اسکیزوئید دارند نیز ممکن است نتوانند فعالانه در بحث‌­های گروه شرکت کنند و یا ارتباط معنی‌دار با سایر اعضای گروه برقرار کنند. صرف‌نظر از اختلالات روانپزشکی، برخی درمان‌­جویان ممکن است به هر دلیلی میل یا اشتیاقی برای شرکت در گروه‌درمانی نداشته باشند و درمان‌­های فردی را ترجیح دهند. هرچند که ممکن است بررسی کاوشگرانۀ این عدم پذیرش، از ترس­‌های خاص رایج پیرامون گروه‌درمانی (مثل انتظار مواجهۀ آسیب‌­زا از سوی همتایان) بکاهد، برخی درمان‌­جویان همچنان ممکن است برسر موضع خود راجع‌به عدم شرکت در گروه پافشاری کنند و ضروری است که درمانگر به خواسته‌­های آنها احترام بگذارد.عوامل درمانی مؤثر در گروهگروه‌درمانگران باتجربه می‌دانند که موفقیت فردی اعضای گروه کاملاً با سلامت کل گروه به عنوان یک کلیت در ارتباط است و در این میان مکانیسم­‌هایی دخیل هستند که به عنوان عوامل علیتی نگریسته می‌شوند که واسطۀ بهبود درمان­جو می‌گردند. این مکانیسم‌ها اشکال متنوعی دارند شامل مداخلات تجربی، رفتاری و شناختی، به علاوۀ هستۀ اصلی فرایند درمان یعنی ارتباطِ درمانی.مناظرات برسر وجود و کارکرد مکانیسم‌­های درمانی احتمالی گروه‌­های درمانی، در متون تخصصی از تاریخچه‌­ای پیچیده و متناقض برخوردار است. برخی گروه‌­درمانگران مطرح ساخته‌اند که مکانیسم‌­های عمل منحصر به فردی در گروه‌درمانی وجود دارد که جزء ذاتی همه انواع گروه‌درمانی هستند. در یکی از اولین نوشته‌­ها در این زمینه آمده است که گروه ویژگی‌­های منحصر به فردی دارد که خاص خودش بوده و متفاوت از ویژگی‌های خرده‌گروه‌­ها یا اعضای آن هستند، و درک این سه واحد (گروه به عنوان یک کلیت، خرده گروه‌­ها و اعضا) در موفقیت یا شکست فرایند گروه‌ها بسیار اساسی است. در جایی دیگر درک پویایی‌­های گروه برای گروه‌درمانگر از لحاظ ضرورت و اهمیت همپایۀ دانش فیزیولوژی برای یک پزشک عنوان شده است. بنابراین، از دهه‌­ها پیش همچنان این توصیه ضروری ارائه شده است که اگر فردی قصد ارائه گروه‌درمانی را دارد، باید مکانیسم‌­های ذاتی گروه که مسؤول تغییرات درمانی در اعضای گروه می‌باشد، را بشناسد.یک دیدگاه تقابلی مطرح می‌کند که نظریه‌­ها و متخصصان گروه‌درمانی، بر وجود مکانیسم‌های عمل گروه تأکید بیش‌از حد و نابه‌جا کرده‌اند. حدود 50 سال پیش اسلاوسن  (1962) نوشته است که به نظر می رسد متون رواندرمانی گروهی تلاش مفرط داشته‌اند که با درمان‌های انفرادی مقابله کرده و گروه را اصیل و ابتکاری جلوه دهند. هرویتز  (1977) نیز در این زمینه عنوان کرده است که برخی نویسندگان و متخصصان گروه‌درمانی به‌قدری برای خود گروه جنبه انسانی قائل شده‌اند که آن را بیمار می‌دانند و لذا صرفاً بر مداخلات در سطح گروهی متمرکز شده و فردیت اعضا را نادیده می‌گیرند.یالوم (1975) برای اولین بار اصطلاح عوامل بهبودی‌بخش را برای گروه به‌کار برد و مؤلفه‌­های بسیاری را در زمرۀ این عوامل برشمرد. برخی از این عوامل که توسط مک دویت (1987) به‌طورخلاصه بیان شده است، عبارتند از:
    • نوع‌دوستی: فرایند کمک به دیگران
    • پیوستگی: این احساس که فرد واقعاً به گروه تعلق دارد
    • تخلیه هیجانی: توانایی ابراز احساسات و بیان نگرانی‌ها به دیگران
    • بینش: کسب دانش نسبت به خود و درک خود
    • یادگیری بین‌فردی- درونداد: دریافت بازخورد از دیگر اعضا
    • یادگیری بین‌فردی- برونداد: کسب مهارت‌های بین‌فردی
    • راهنمایی: دریافت توصیه و پیشنهاد
    • بازآفرینی تجربه خانواده: تجربه و یادگیری از گروه، همانند خانواده
    • امیدوار شدن: ترغیب شدن با دیدن اینکه دیگران مشکلات‌­شان را حل کرده یا دارند حل می­‌کنند
    • عمومیت: تشخیص اینکه فرد خیلی متفاوت از دیگران نیست
    • همانندسازی: الگوگیری از سایر افراد یا رهبر گروه
    • عوامل وجودی: پی‌بردن به حقایق مهم و دردناک راجع به زندگی
    این عوامل درکنار یکدیگر به گونه‌­ای عمل می‌کنند که هم شرایط برای تغییر را ایجاد کرده و هم باعث ایجاد تغییر در اعضای گروه می‌­شوند. دونیگان و مالناتی (1997) چهار عامل دیگر را به لیست فوق اضافه کردند. به عقیده آنها سرایت، تعارض، اضطراب و اعتباربخشی مبتنی بر رضایت طرفین عوامل درمانی مهمی هستند که تغییر را در گروه امکان‌پذیر می‌سازند. منظور از سرایت، زمانی است که رفتارها یا اظهارات یک عضو، اثراتی ایجاد می‌کند که کل گروه را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. تعارض، نیروی محرکی است که تمرکز گروه را به‌سمت خود برده و مسائلی را برای کار گروه پیش می‌­کشد. اضطراب، مانند سوختی است که گروه را می‌­راند و منعکس‌کننده تعارضات فرد در گذشته و یا حال است. اعتباربخشی رضایتی، فرصتی برای اعضای گروه است که رفتارهایشان را با سایر اعضا آزمایش کرده و بازخورد دریافت کنند. بماک و اپ (1996) نیز عشق غیرجنسی و علاقه‌­ای که میان اعضای گروه ایجاد می‌­شود را به عنوان عامل بهبودبخش دیگر در گروه‌­ها مطرح کرده‌­اند.به طورخاص، مقایسۀ متون مختلف تمایز چشمگیری میان درمان‌های فردی و گروهی در برخی ویژگی‌های مربوط به مراجعان، مداخلات و عوامل درمانی (به عنوان مثال بینش، تخلیه هیجانی، القای امیدواری، واقعیت‌سنجی) نشان داد. از سوی دیگر مکانیسم‌های ذاتی گروه در عوامل مرتبط با ارتباط بین‌فردی غیرقابل انکار به نظر می‌رسید. شرکت در یک موقعیت درمانی که متشکل از روابط درمانی چندگانه باشد، منجر به شکل‌گیری عوامل درمانی خاصی می‌شود که تنها منحصر به گروه‌درمانی می‌باشد (مثل یادگیری مشاهده‌ای، انعطاف‌پذیری نقش، عمومیت، نوع‌دوستی، یادگیری بین‌فردی). حمایت­‌های تجربی برای این قضیه در مطالعات بعدی فراهم گردید که نشان داد شرکت‌کنندگان در درمان‌های گروهی نسبت به شرکت‌کنندگان در درمان‌های فردی، سطوح بالاتری از روابط و دیگر فرایندهایی که مسؤول تغییر هستند، را گزارش کردند.در میان عوامل درمانی مؤثر در گروه، پیوستگی به عنوان مرکزی‌ترین آنها شناخته شده است چون هم خود نوعی مکانیسم درمانی است و هم عمل سایر مکانیسم‌های درمانی را تسهیل می‌کند. توافق فزاینده‌­ای روی این موضوع وجود دارد که پیوستگی، بهترین تعریف برای رابطۀ درمانی در گروه است. رابطۀ درمانی، مکانیسمی است که در همه انواع درمان‌ها وجود دارد و براساس نتایج یک مطالعه مروری، عواملی چون رابطۀ درمانی می‌تواند بیش از 9 برابر سایر مکانیسم‌های عمل که در پروتکل‌های درمانی آمده است، در بهبودی بیمار مؤثر واقع شود.همانطور که ذکر شد پیوستگی، رابطۀ درمانی در گروه تعریف می‌شود که دربردارندۀ پیوندهای چندگانه می‌باشد (درمان‌­جو با درمان‌­جو ، درمان‌­جو با گروه، و درمان‌­جو با رهبر) که از سه منظر ساختاری (درون فردی، درون‌گروهی، و بین‌فردی) قابل مشاهده است. پیوستگی درون‌فردی بر حس تعلق اعضا، پذیرش، تعهد و وفاداری به گروه تمرکز داشته  و مستقیماً با بهبود درمان‌­جو ارتباط دارند. پیوستگی درون‌گروهی بر ویژگی‌های سطح گروه متمرکز است مثل جذابیت و سازگاری که توسط گروه به عنوان یک کل احساس می‌شود، ارتباط و اعتماد دوطرفه، حمایت، مراقبت و تعهد برای «کار» به عنوان یک گروه. این تعریف از پیوستگی با کاهش میزان ترک پیش از موعد گروه  و افزایش بقای گروه رابطه دارد. سرانجام، تعریف بین‌فردی پیوستگی بر تبادل رفتاری مثبت و جالب توجه میان اعضا تمرکز داشته و با بهبود نشانه‌های بیماری در اعضا رابطه دارد، به‌ویژه اگر در مراحل اولیه گروه رخ دهد.مطالعات نشان داده‌اند که پیوستگی با سایر فرایندهای درمانی مهم مانند خودافشایی، بازخورد درمان­‌جو- درمان‌­جو، و حمایت و مراقبت ادراک شده توسط اعضا نیز رابطه دارد. به‌علاوه، سطوح بالای پیوستگی که در مراحل اولیه گروه ایجاد شده باشد، می‌تواند اعضا را از دلسردی و کناره‌­گیری در طول مرحلۀ «کار» جایی که تعارض میان اعضا رخ می‌دهد، محافظت کند.ویژگی‌های گروهجمع شدن گروهی از افراد که معمولاً در یک مشکل مشابه با هم شریک هستند، پیوند مشترکی بین آنها ایجاد می‌کند که به آنها حس تعلق و درک شدن می‌دهد. درواقع، گروه در افراد حس تعلق  ایجاد می‌کند و اعضا فرصت می‌یابند که احساس کنند بخشی از یک گروه اجتماعی هستند و این یکی از نیازهای ضروری بشر است. وقتی افراد در گروه، پذیرش، درک شدن و یکپارچگی را تجربه می‌کنند، به این تشخیص می‌­رسند که مهم و ارزشمند هستند و در عین حال که آنها به گروه نیاز دارند، گروه نیز آنها را می‌­خواهد و این همان حس تعلق است.تقریباً همه کسانی که در فرایندهای گروهی قرار می‌­گیرند، معتقدند که خود گروه، نیروی بالقوه‌­ای دارد که افراد را بدنبال خود می‌­کشد. وقتی افراد در میان همتایان خود قرار می­‌گیرند، پویایی‌­ها و فشار گروه، زندگی شخصی آنها را تحت تأثیر قرار می­‌دهد که نمونه بارز آن در میان نوجوانان دیده می‌­شود. با هدایت و راهنمایی صحیح رهبر، افراد می‌توانند تحت تأثیر نیروهای گروه ازجمله هم‌نوایی، اتحاد، پاداش و تنبیه و کنترل اجتماعی رشد کنند.گروه همانند یک مدل اجتماع کوچک است. هر فردی که در گروه قرار می‌گیرد، دیر یا زود شروع به تعامل با دیگر اعضای گروه می‌کند، به همان شکلی که با دیگران در دنیای خارج ارتباط برقرار می‌کند. درواقع شرکت کنندگان در گروه همان دنیای بین‌فردی‌شان در خارج از گروه را ایجاد می‌کنند. اما گروه درصورتی که توسط یک رهبر باتجربه مدیریت شود، می‌تواند مانند یک آزمایشگاه تجربی عمل کرده و به تجربه هیجانی اصلاحی در اعضای آن بینجامد. افراد می‌توانند در یک محیط امن و صادق الگوهای ارتباطی خود را به نمایش گذارده و روشهای غیرانطباقی تعاملات‌شان با دیگران را بشناسند.گروه برای تک‌تک اعضا فرصتی برای تعامل بین‌فردی هدفمند و ماهرانه فراهم می‌کند و چنین تعاملاتی می‌تواند به شکلی مثبت بر بسیاری از پریشانی‌ها و بدکارکردی‌های آنها تأثیر بگذارد. ادارک تحریف شده از دیگران، ارتباط‌­های ناکارامد، عواطف نابسنده، رفتارهای کلیشه‌ای، اعمال تکانشی، انزوا و بیگانگی و غیره، همه ازجمله مواردی هستند که طی فرایندهای گروه به آنها رسیدگی شده و برطرف می­‌گردند.چگونگی انتخاب و آماده‌­سازی بیمارانانتخاب و ارجاع مناسب افراد برای گروه، قلب اصلی دوام گروه‌درمانی است. حدود 30 تا 40 درصد ریزش اعضای گروه در مراحل اولیه حیات گروه رخ می‌­دهد که ناشی از انتخاب و ارجاع نامناسب افراد برای یک گروه خاص است. جلسه فردی با رهبران گروه بهترین راه پذیرش اعضای بالقوه برای گروه است، زیرا اعضا خود را به کار با اشخاص خاصی متعهد می‌کنند. علاوه بر این رهبر در تماس فردی می‌تواند به‌خوبی نشان دهد که گروه برای اعضای آن ارزشمند خواهد بود. مراجعان بالقوه در فرایند پذیرش حق دارند اهداف گروه، روش‌های اصلی مورد استفاده در گروه، انتظاراتی که از اعضای گروه می‌رود، انتظارات اعضا از رهبر، و هرگونه خطر عمده و بالاخره ارزش‌های بالقوه شرکت در گروه را بدانند.مرحله بعد آن است که معین کنیم چه کسی می‌تواند از گروه بهره­ ببرد و چه کسی (احتمالاً) باید از ورود به گروه کنار گذاشته شود. یکی از فنون تصمیم‌گیری در این مورد ملاقات خصوصی با تک‌تک کسانی است که مایل‌اند به گروه ملحق شوند. رهبر باید درنظر داشته باشد که تمام گروه‌های مشاوره‌ای برای تمام مردم مناسب نیست. درواقع، مشارکت در گروه می‌تواند برای بعضی اشخاص آسیب‌­زا و یا لااقل برای فرایند رشد آنان بی‌­حاصل باشد. مسأله تناسب شخص برای مشارکت در گروه مستقیماً با اهداف و مقاصد گروه مربوط است. رهبر باید با درنظر گرفتن اهداف گروه به‌دنبال یافتن پاسخ برای سؤالاتی از این قبیل برای اعضای گروه باشد:
        • چرا این شخص می‌خواهد عضو گروه باشد؟
        • این شخص تا چه حد آماده به‌نظر می‌رسد که به خود توجه کند و برای تغییر در زندگی خود انگیزه دارد؟
        • این شخص امید به دریافت چه چیزی از گروه دارد؟ آیا گروه می‌تواند برای رسیدن به اهداف موردنظرش به او کمک کند؟
        • داوطلب شرکت در گروه مایل است چه چیزی راجع به رهبر گروه یا اعضای آن بداند؟
        • آیا این شخص هدف و ماهیت این گروه را درک می‌کند؟
        • آیا هیچ نشانه یا شواهدی وجود دارد که گروه ممکن است برای این شخص بی‌فایده باشد؟
      هرچند مصاحبه‌های فردی وقت‌گیر است و همیشه هم امکانپذیر نیست، اما این مصاحبه‌ها ارزش وقتی که برای آنها صرف می‌شود را دارند، چون علاوه بر ایجاد اعتماد و تخفیف ترس‌­ها، زیربنای مفیدی برای کار آیندۀ گروه فراهم می‌کنند. ابزار و مقیاس‌­های مفیدی نیز در زمینه انتخاب درمان‌جویان برای گروه‌درمانی ایجاد و در موقعیت‌های گوناگون به‌کار رفته‌اند که می‌توان از آنها بهره جست. پرسشنامه انتخاب گروه، یکی از این ابزار است که طی یک مقیاس خودگزارشی، بیمارانی که خشم و خصومت کنترل نشده، بازداری اجتماعی، مشکلات مربوط به سوءمصرف و وابستگی مواد، و سابقۀ مشکلات روانپزشکی که معمولاً در گروه‌درمانی، خوب عمل نمی‌کنند، تشخیص داده می‌شوند. استفاده از پرسشنامه‌­های شخصیت نیز می‌تواند در این زمینه مفید واقع شود.پس از انتخاب اعضای گروه و قبل از راه‌­اندازی جلسات گروه­‌درمانی، یک جلسه مقدماتی بسیار مفید خواهد بود. هدف اصلی این نشست آن است که رهبر رئوس اهداف گروه را ترسیم کند و روشن سازد که اعضا در گروه چه خواهند کرد. این جلسه به شرکت‌کنندگان فرصت می‌دهد یکدیگر را ملاقات کنند و درمورد متعهدساختن خود نسبت به گروه تصمیم بگیرند و اطلاعات بیشتری کسب کنند. هدف‌­های خاص چنین جلسه‌ای عبارت است از: آشنا شدن اعضا با یکدیگر، تصریح اهداف شخصی و اهداف گروه، یادگرفتن روش‌های مورد استفاده در گروه، یادگیری طرز کار گروه و کسب حداکثر بهره از تجارب گروه، صحبت کردن دربارۀ خطرات احتمالی ناشی از مشارکت در گروه و روش‌های به حداقل رساندن این خطرات، بحث از ضرورت اساسی رازداری و سایر قواعد لازم برای عملکرد مفید و مؤثر در گروه، پرداختن به نگرانی‌ها، انتظارات، امیدها و احساسات دوسویه اعضا و پاسخ به سؤالات آنها.قوی‌ترین اتحاد درمانی زمانی رخ می‌دهد که درمان‌­جو و درمانگر روی اهداف درمان، وظایف درمان، و کیفیت رابطه یا پیوند در طول درمان به توافق دوجانبه دست یافته باشند. اهدافی که باید در مرحله آماده‌­سازی افراد برای گروه‌­درمانی حاصل شوند، در چهار مقوله کلی قرار می‌گیرند:
          • شروع ایجاد یک پیوستگی درمانی
          • کاهش اضطراب اولیه و سوءبرداشت­ها راجع به ملحق شدن به گروه
          • فراهم ساختن اطلاعات و دستورالعمل راجع‌به گروه‌درمانی به منظور تسهیل توانایی درمان­‌جویان برای دادن رضایت آگاهانه
          • دستیابی به توافق میان رهبر و اعضای گروه روی اهداف درمان.
        رهبر باید روش کار و قواعد کلی و اساسی گروه را به اطلاع شرکت‌کنندگان برساند و ضرورت رعایت آنها را بیان کند. برخی از اصول زیربنایی گروه از این قرار است:
            • اعضای گروه اجازه ندارند در جلسات، مواد مصرف کنند و نباید در حالتی که تحت تأثیر مواد یا الکل هستند، در جلسه حاضر شوند.
            • از اعضا انتظار می‌­رود در تمام جلسات حاضر شوند چون غیبت آنها روی کل گروه اثر می‌­گذارد. به موقع آمدن نیز بسیار مهم و ضروری خواهد بود.
            • اعضای گروه باید از نزدیکی و صمیمیت خارج از گروه با سایر اعضا تا پایان دوره گروه اجتناب کنند.
            • اعضا در جلسات گروه نباید به خشونت جسمی یا سوءاستفاده کلامی نسبت یکدیگر متوسل شوند.
            • اعضا باید گفتار و رفتار سایر اعضا را در گروه محرمانه و راز تلقی کنند.
          سایر خط مشی‌­ها و قواعد اساسی که ممکن است درگروه­‌ها و بسته به اهداف گروه متفاوت باشند نیز باید به اطلاع شرکت‌کنندگان برسد از قبیل سیگار کشیدن در گروه، خوردن و آشامیدن، روابط اعضا در خارج از گروه، ضبط کردن جلسات و غیره. بهتر است رونوشتی از حقوق و مسؤولیت‌­های اعضای گروه به آنها داده شود تا قبل از ملحق شدن به گروه بدانند چه انتظاری از آنها می‌رود. معمولاً پیشنهاد می‌شود که در موقعیت‌های بالینی، رهبر یک دستیار برای هماهنگ ساختن برنامه‌ها انتخاب کند. این فرد باید نقش مهم پل ارتباطی میان رهبر و اعضای گروه را داشته و از تجربه کافی کار در چنین موقعیت­‌هایی برخوردار باشد.مراحل گروههمانند همه گروه‌­ها، گروه‌های درمانی نیز درطول زمان تغییر یافته و تکامل می‌یابند. شناخت فرایند تکامل گروه به درمانگران کمک می‌کند تشخیص دهند که رفتارهای اعضا انعکاس دهندۀ مسائل فردی و شخصی آنان و یا جزئی از مراحل تکامل گروه است. به‌علاوه، درک اینکه اعضا چگونه با مسائل تکاملی گروه روبرو می‌شوند، می‌تواند به درمانگر کمک کند تا مداخلات ویژه‎‌ای که مختص هر مرحله از رشد گروه هستند را به‌کار گیرد.پرسش‌ها دربارۀ مراحل تکاملی گروه از زمانی که لیبون (1910) و فروید (1959) راجع‌به پویایی‌های گروه‌هایی که تکلیف مشترکی را دنبال می‌کنند، به نظریه‌پردازی پرداختند، آغاز گردید. از آن زمان متون بسیاری در زمینه مراحل رشد گروه نوشته شده است و نظرات متفاوتی ابراز گردیده است. برای مثال بنیس و شپارد (1959) مدلی را ارئه کردند که تنها متشکل از دو مرحلۀ وابستگی و وابستگی متقابل بود، درحالیکه بک  (1974) مدلی را ترسیم نمود که از نه مرحله تشکیل می‌شد. اما به طورکلی اغلب متخصصان گروه درمانی  چهار مرحله را برای تکامل گروه‌­های درمانی درنظر می‌گیرند که عبارتند از:
            مرحله اولیه یا شروعاهمیت این مرحله به‌خاطر این است که هویت گروه  در این مرحله شکل می‌گیرد. معمولاً در جلسه اول اعضا و رهبر گروه هردو نگرانی‌هایی از چگونگی تشکیل گروه و فرایند پیشبرد آن خواهند داشت. اضطراب اعضا به دلیل ورود به یک محیط و شرایط تازه، ملاقات با اشخاص جدید، نگرانی از طرد شدن و بروز مشکلات و احساسات خود امری طبیعی است. در این مرحله گروه وارد یک مرحله «شکل‌­گیری»  یا «پیش­‌پیوندجویی»  می‌گردد و تمرکز اصلی گروه روی مسأله «وابستگی و پیوستگی» است. در‌واقع مرحله اولیه گروه، زمانی برای جهت‌یابی و تعیین ساختار گروه است. در این مرحله:
                • شرکت کنندگان جو را آزمایش کرده و اطلاعات کسب می‌کنند
                • اعضا یادمی‌گیرند که چه انتظاری از آنها می‌رود، گروه چگونه کار می‌کند، و چطور در گروه مشارکت نمایند
                • خطر کردن نسبتاً پایین است و اکتشاف تجربی صورت می‌گیرد
                • درصورتی که اعضا تمایل به ابراز افکار و احساسات‌شان داشته باشند، پیوستگی و اعتماد در گروه به‌تدریج برقرار می‌شود
                • اعضا نگران این هستند که آیا در گروه پذیرفته شده یا کنار گذارده می‌شوند، و شروع به تعریف جایگاه خود در گروه می‌کنند
                • نظر به اینکه اعضا در حال آزمایش این هستند که آیا همه احساسات منفی آنها پذیرفته شده است یا خیر، واکنش‌های منفی ممکن است ظاهر شوند
                • مسأله مرکزی این مرحله، اعتماد در مقابل بی‌اعتمادی است.
                • ممکن است دوره‌هایی از سکوت در این مرحله وجود داشته باشد که در آن اعضا به‌دنبال این هستند که گروه دربارۀ چیست
                • اعضا تصمیم می‌گیرند که به چه کسانی می‌توانند اعتماد کنند، چقدر باید خودافشایی کنند، گروه چقدر ایمن است، چه کسانی آنها را دوست خواهند یا نخواهند داشت، و چقدر باید خود را در گروه درگیر سازند
                • اعضا نگرش‌های بنیادی احترام، همدلی، پذیرش، مراقبت، و پاسخگو بودن ( که اعتمادسازی را تسهیل می‌کند) را فرا می‌گیرند
              «اعتماد» یکی از ملاحظات اساسی در این مرحله است. البته موضوع اعتماد مسأله‌ای نیست که یک‌باره و برای تمام اعضا حل شود. هرچند که فشار این موضوع مربوط به مرحله شروع گروه است، اما خود را به صورت‌های مختلف در طول انواع مراحل گروه نشان می‌دهد. مهم‌ترین وظیفه رهبر در برخورد با بی‌اعتمادی آن است که به اعضا فرصت‌­های زیادی برای صحبت کردن دربارۀ احساس­‌های خود در مرحلۀ اولیه گروه بدهد. اگر قرار است کار گروه پیش برود، موضوع بی‌اعتمادی باید اول مورد توجه قرار گیرد و بعد هم در گروه به آن پرداخته شود. درغیر اینصورت، بی اعتمادی به شیوه‌های غیرمستقیم خود را نشان می‌­دهد و گروه با دشواری به سمت توقف کشیده می‌­شود. فقدان اشتیاق، انرژی نازل و سکوت‌­های سخت و دشوار ازجمله مشکلات جدی است که بدنبال عدم اعتماد در گروه پیش خواهد آمد. یکی از بهترین روش‌های ایجاد اعتماد آن است که نشانه‌­های اولیه مقاومت اعضای گروه را تشخیص داده و با آن به‌درستی برخورد شود.در مرحله اولیه گروه، برخی از وظایف و تکالیف اعضا برای شکل‌دادن به گروه اهمیت اساسی دارند:
                  • برداشتن گام‌های فعال برای خلق یک جو سرشار از اعتماد
                  • یادگیری ابراز احساسات و افکار، به‌ویژه آنهایی که به تعامل در گروه وابسته هستند
                  • حاضر بودن به ابراز ترس­ها، امیدها، نگرانی‌ها، و انتظارات مرتبط با گروه
                  • تمایل به شناساندن خود به دیگران در گروه
                  • درگیر شدن در خلق هنجارهای گروه
                  • برقراری اهداف شخصی و خاص که مشارکت در گروه را توجیه خواهد کرد
                  • یادگیری فرایندهای بنیادی گروه به‌ویژه چگونگی درگیرشدن در تعاملات گروه
                برخی از مشکلات احتمالی که در این مرحله ممکن است رخ دهند عبارتند از:
                    • ممکن است اعضا به شکل منفعلانه تنها منتظر بمانند که «چه پیش خواهد آمد»
                    • اعضا ممکن است احساسات خود راجع‌به بی‌اعتمادی و ترس‌های مرتبط با گروه را نگه‌داشته و بنابراین به مقاومت‌شان دامن بزنند
                    • ممکن است اعضا خود را در پرده‌ای از ابهام و ناشناختگی حفظ کنند که در این‌صورت تعاملات معنی‌دار را دشوار خواهند ساخت
                    • برخی اعضا ممکن است جایگاه حل‌مسأله و نصیحت کردن نسبت به سایر اعضا به خود بگیرند
                  مهمترین وظایف درمانگر درطول مرحله اولیه گروه یا جهت‌یابی و اکتشاف، عبارتند از:
                      • آموزش برخی روش‌ها و دستورالعمل‌ها برای مشارکت فعال به شرکت‌کنندگان که شانس آنها برای داشتن یک گروه سازنده را افرایش می‌دهد
                      • ایجاد قوانین اساسی و گذاردن هنجارها
                      • آموزش پایه‌های فرایند گروه
                      • کمک به اعضا در ابراز ترس‌ها و انتظارات‌شان، و کار روی ایجاد اعتماد
                      • الگو شدن برای ابعاد تسهیل کنندۀ رفتارهای درمانی
                      • پذیرا بودن نسبت به اعضا و حضور روانشناختی کامل برای آنها
                      • روشن‌سازی در مورد تقسیم مسؤولیت‌ها
                      • کمک به اعضا برای گذاردن اهداف شخصی عینی
                      • رسیدگی صریح و بی‌آلایش به نگرانی‌ها و پرسش‌های شرکت‌کنندگان
                      • فراهم ساختن درجه‌ای از ساختار که نه وابستگی اعضا را افزایش دهد و نه منجر به دست و پا زدن‌های بیهوده آنها در گروه شود
                      • کمک به شرکت کنندگان برای به اشتراک گذاردن احساس­‌ها و افکاری که راجع به آنچه در گروه رخ می‌دهد، دارند
                      • آموزش مهارت‌های اساسی بین‌فردی ازقبیل گوش دادن فعال و پاسخگو بودن
                      •  ارزیابی نیازهای گروه و رهبری درجهت برآورده ساختن آن نیازها
                    مرحله انتقالگروه قبل از آنکه بتواند وارد کار عمیق و ثمربخش شود، نوعاً باید یک دوره انتقالی نسبتاً دشوار را پشت سر بگذارد. برخی این مرحله را به دو زیرمرحله تقسیم کرده‌اند: ابتدا گروه وارد جریانی می­‌شود که «ضدوابستگی و گریز» یا «طوفانی»  نامیده می‌شود که در آن گروه به‌دنبال مسائل «قدرت و کنترل» هستند. در پایان این مرحله نیز گروه وارد جریان دیگری می‌شود که «صمیمیت»  نامیده می‌شود و شروع به برقراری اعتماد، ساختار، همبستگی و گشودگی می‌­کند. وظیفۀ اعضا در این دوره تحولی آن است که طرز تشخیص و برخورد صحیح با اضطراب، مقاومت و تعارض را یاد بگیرند. وظیفۀ اصلی و دشوار رهبر گروه در این مرحله، تدبیر و به‌کارگیری مداخله‌­هایی است که گروه را به یک واحد همبسته تبدیل می‌کند.در مرحله انتقال، اعضای گروه:
                        • نگران این هستند که اگر خودآگاهی‌شان افزایش یابد، اولاً خودشان دربارۀ خود چگونه فکر خواهند کرد، و دیگر اینکه آیا از سوی دیگران پذیرفته و یا رد می‌شوند
                        • رهبر و سایر اعضای گروه را آزمایش می‌کنند تا میزان ایمن بودن محیط را تعیین کنند
                        • بین دو وجه ایمن بودن و خطرجویی برای درگیر شدن در گروه دست و پا می‌زنند
                        • تااندازه‌ای برای کسب کنترل و قدرت تلاش می‌کنند و با برخی تعارض‌ها با سایر اعضا و یا رهبر گروه روبرو می‌شوند
                        • رهبر را ازلحاظ اینکه ارزش اعتماد کردن دارد یا خیر مورد مشاهده و بررسی قرار می‌دهند
                        • یاد می‌گیرند چگونه خود را بیان کنند که دیگران به آنها گوش دهند
                      در مرحله انتقال ممکن است رفتارهای تدافعی بسیاری از سوی اعضای گروه صادر شود ازجمله استفاده از زبان کلی و غیرشخصی، تمرکز به بیرون و سایر اعضای گروه به جای تمرکز بر خود و احساسات خود، کنایه زدن، سؤال کردن از دیگران و چرخش موضوع به سوی آنان، سکوت‌های طولانی و عدم مشارکت در گروه و غیره.در عین حال که تقریباً همه اعضای گروه در مرحله انتقال با احتیاط شدید عمل می‌­کنند، گاهی رفتارهای یک یا چند عضو برای رهبر و اعضای گروه مشکل‌­ساز شده و روند پیشرفت گروه را مختل می‌کند. بنابراین کار با اعضای دشوار یکی از ویژگی‌های مرحله انتقال است.یک نقش اساسی اعضا در این مرحله تشخیص و رسیدگی به اشکال مختلف مقاومت است. آنها باید:
                          • هر گونه واکنش منفی را بازشناسی کرده و ابراز نمایند
                          • مقاومت‌های خودشان را مهم بشمارند، اما روی آنها کار کنند
                          • از وابستگی به سمت استقلال پیش روند
                          • یاد بگیرند چگونه با دیگران به روشی سازنده روبرو شوند
                          • مایل به رویارویی و رسیدگی به واکنش‌ها نسبت به آنچه که در گروه رخ می‌دهد باشند
                          • به جای اجتناب از تعارض‌­ها، خواهان کار روی آنها باشند
                        برخی از مشکلات احتمالی این مرحله عبارتند از:
                            • اعضا ممکن است براساس «نوع مشکلات­‌شان» طبقه‌بندی شوند، و یا آنها ممکن است با برخی برچسب‌­های خودتحمیلی، خود را محدود سازند
                            • اعضا ممکن است ابراز احساسات منفی مداوم از سوی خود را انکار کرده و بنابراین جو بی‌­اعتمادی در گروه ایجاد کنند
                            • اگر مواجه‌ها به شکلی ضعیف مدیریت شوند، اعضا ممکن است به شیوه‌های دفاعی پناه ببرند، و مسائل همچنان پنهان باقی بمانند
                            • اعضا ممکن است تشکیل خرده گروه‌­ها و دسته‌­هایی را بدهند که در خارج از گروه واکنش‌های منفی خود را ابراز می‌کنند، درحالی‌که در داخل گروه همچنان ساکت می‌مانند.
                          مهم‌ترین چالش پیش روی رهبر در مرحله انتقال، نیاز به مداخلات به‌موقع و در نقطۀ حساس است. گروه‌ها باید از مرحله تعارض و مقابله به سمت سطح مؤثری از ارتباط پیش روند. بدین منظور رهبر گروه باید وظایف ذیل را به‌خوبی انجام دهد:
                              • آموزش به اعضا راجع به ارزش بازشناسی و رسیدگی کامل به مواقع تعارض
                              • کمک به اعضا برای تشخیص الگوهای دفاعی خودشان
                              • آموزش به اعضا که مقاومت‌های خود را مهم شمرده و به‌طور سازنده روی آنها کار کنند
                              • الگوشدن برای اعضا با رسیدگی واضح و محترمانه به هرگونه به چالش کشیده شدن از سوی دیگران (چه شخصی و چه حرفه‌ای)
                              • اجتناب از برچسب زدن به اعضا و درعین حال آموزش چگونگی درک رفتارهای مشکل‌­ساز خاص
                              • کمک به اعضا برای به همبستگی با یکدیگر و در عین حال مستقل بودن
                              • تشویق اعضا به ابراز واکنش‌های مرتبط با اتفاقات اینجا و اکنون در هر جلسه
                            دیگر وظایف رهبر در مرحله انتقال عبارتند از: پایداری در ایجاد اعتماد و همبستگی در گروه؛ پایداری در جلب اعضای گروه به تشخیص ترس­‌ها، اضطراب­‌ها و تردیدهای خود و مبادرت به رفع آنها؛ هوشیار بودن نسبت به واکنش­‌های منفی و تعارض‌های گروه؛ توجه‌دادن به ارزش تشخیص تعارض بین اعضا و برخورد با آن؛ کار روی کاهش اتکای اعضا به رهبر و بالا بردن احساس مسؤولیت آنها در قبال گروه؛ تشویق اعضا به بیان مداوم احساس­‌های خود نسبت به گروه؛ کمک به اعضا برای پی‌بردن به شیوه‌­های گریز و اجتناب و آموزش روش‌های مقابله با مقاومت‌­های خود؛ یاد دادن صراحت و رویارویی مؤثر به اعضای گروه؛ و تقویت اعضا برای رسیدن به تصمیم راسخ برای متفاوت بودن با دیگران.
                                • مرحله کار یا عملیات
                              این مرحله که «اجرا» ، «تمایز»  و یا «کار»  نامیده می‌شود با فرایندهای پخته و سازنده گروه و تجربه تفاوت‌های فردی مشخص می‌شود. گروه، ظرفیت تمرکز روی تکالیف درمانی را پیدا کرده و اعضا در وضعیت تبادل بازخوردها قرار می‌گیرند.وقتی گروه به مرحله کار می‌رسد، ویژگی‌های مرکزی این مرحله از این قرار خواهد بود:
                                  • سطح اعتماد و پیوستگی گروه بالا است
                                  • ارتباط درون گروه به صورت باز صورت می‌گیرد و شامل ابراز صحیح آنچه تجربه می شود، می‌باشد
                                  • کارکردهای رهبری احتمالاً توسط گروه به اشتراک درمی‌آید، یعنی اعضا با یکدیگر به شکل آزادانه و مستقیم تعامل می‌کنند
                                  • تمایلی برای خطرجویی و شناساندن خود به دیگران وجود دارد؛ و اعضا موضوعات شخصی‌شان که می‌خواهند در مورد آنها بحث شده و بهتر درک کردند را به گروه می آوردند
                                  • تعارض میان اعضا بازشناسی شده و مستقیماً و به شکلی مؤثر مورد رسیدگی قرار می‌گیرد
                                  • آزادانه بازخورد داده می‌شود و به شکلی غیرتدافعی پذیرفته شده و مورد ملاحظه قرار می‌گیرد
                                  • مواجهه به شیوه‌ای رخ می‌دهد که اعضا در به چالش کشاندن یکدیگر از زدن برچسب های قضاوتی تند به دیگران اجتناب می‌کنند
                                  • اعضا تمایل دارند که خارج گروه نیز برای رسیدن به تغییرات رفتاری کار کنند
                                  • شرکت‌کنندگان در تلاش‌شان برای تغییر، احساس حمایت‌شدن دارند و خواهان امتحان کردن رفتارهای جدید هستند
                                  • اعضا امیدوار می‌شوند که اگر بخواهند، می‌توانند تغییر کنند؛ و احساس ناامیدی ندارند
                                از ویژگی‌های اصلی مرحله کار، شناسایی مسائل شخصی مهم می‌باشد. برای رسیدن به این مرحله اعضا باید نقش‌ها و وظایف خاصی را دنبال کنند، شامل:
                                    • به‌گروه آوردن مسائلی که می‌خواهند دربارۀ آنها بحث شود
                                    • ارائه بازخورد و پذیرا بودن نسبت به بازخوردهای دیگران
                                    • تقلید و گرفتن برخی کارکردهای رهبر، به ویژه با به اشتراک گذاردن واکنش‌های شخصی‌شان از چگونگی تأثیری که از حضور و کار دیگران در گروه می‌پذیرند
                                    • تمایل به تمرین مهارت‌ها و رفتارهای جدید در زندگی روزمره و ارائه نتایج آنها در جلسات گروه
                                    • به‌چالش کشاندن و درعین حال حمایت دیگران و درگیر شدن در مواجهه با خود
                                    • ارزیابی مداوم سطح رضایت‌شان از گروه و برداشتن گام‌های فعال برای تغییر سطح درگیر شدن در جلسات درصورت لزوم
                                  ازجمله مشکلات شایع در این مرحله این است که اعضا ممکن است:
                                      • با یکدیگر تبانی کنند که آرام بوده و از روابط خودمانی لذت ببرند و از از چالش با یکدیگر اجتناب کنند
                                      • در جلسات به بینش برسند اما به عمل درآوردن تغییرات در خارج از گروه را ضروری نبینند
                                      • به دلیل اضطراب از قدرت دیگران، از گروه کناره‌گیری کنند.
                                    برخی وظایف مهم رهبر در این مرحله از این قرار است:
                                        • ادامه دادن به الگودهی رفتار مناسب، بویژه مواجهۀ توأم با مراقبت، و فاش‌سازی واکنش‌های در حال جریان نسبت به گروه
                                        • تعادل برقرار کردن میان حمایت و مواجهه
                                        •  حمایت از تمایل اعضا برای خطرجویی و همچنین کمک به آنها در به‌کارگیری آن در زندگی روزمره‌شان
                                        • تفسیر معنی الگوهای رفتاری در مواقع مناسب که درآن‌صورت اعضا قادر خواهند بود در سطح عمیق‌تری از خودکاوی درگیر شوند و رفتارهای جایگزین را مدنظر قرار دهند
                                        • کمک به اعضا برای توجه و خواستن صریح و روشن آنچه که از گروه انتظار دارند
                                        • جستجوی موضوعات مشترک به‌منظور فراهم ساختن عمومیت در گروه و پیوند کار یک یا چند عضو گروه به یکدیگر
                                        • تمرکز بر اهمیت برگرداندن بینش به عمل و تشویق اعضا برای تمرین مهارت‌های جدید
                                        • ترویج رفتارهایی که سطح پیوستگی گروه را افزایش می‌دهند
                                        • توجه به تشدید و رشد زائد هنجارهای گروه
                                        • آگاه‌بودن از عوامل درمانی که برای ایجاد تغییر، کارساز هستند و مداخله به شیوه‌ای که به اعضا کمک گردد تغییرات مطلوب در افکار، احساسات و اعمال‌شان ایجاد کنند.
                                        • مرحله انتهایی
                                      در یک بررسی روی مطالعات صورت‌گرفته در زمینه مسائل مربوط به مرحله پایان دادن به گروه‌درمانی، سه نکته کلیدی شناخته شده است که در این مرحله باید مدنظر قرار گیرد:
                                          • مرحله انتهایی شامل مرور و تقویت تغییرات فردی است که در طول درمان رخ داده‌اند؛
                                          • درمانگر، درمان‌جویان را هدایت می‌کند تا به سوی تفکیک روابط با درمانگر و اعضای گروه حرکت کنند؛
                                          • به افراد کمک می‌شود که با ابزارهایی که در طول درمان به‌دست آورده‌­اند، با خواسته‌­های واقعی زندگی روبرو شوند.
                                        پس از پایان یافتن یک گروه، کارکردهای عمده اعضا عبارتند از: به‌کاگیری آنچه در گروه یاد گرفته‌اند در زندگی روزمره‌شان، ارزیابی گروه، و حضور یافتن در چند جلسه پیگیری (درصورت وجود). برخی از وظایف کلیدی اعضا در مرحله پایانی گروه از این قرار است:
                                            • یافتن راه­‌های تقویت خود بدون حمایت گروه
                                            • حفظ برخی سوابق تغییرات‌­شان شامل پیشرفت‌ها و مشکلات، طوری که بتوانند اثرات بلندمدت تجربۀ گروهی‌شان را تعیین کنند
                                            • یافتن راه‌های ادامه دادن به رفتارهای جدید از طریق برخی برنامه‌های خود راهبری برای تغییر
                                            • حضور در یک جلسه انفرادی، درصورتی که در برنامه درمان باشد، به منظور بحث روی چگونگی محقق شدن اهداف اعضا، یا حضور در یک جلسه پیگیری گروهی به منظور به‌اشتراک گذاردن چگونگی بکارگیری تجارب گروهی‌شان پس از پایان یافتن گروه
                                          برخی مشکلات احتمالی که می‌توانند در این مرحله رخ دهند عبارتند از:
                                              • اگر اعضا در به‌کارگیری آنچه در گروه یادگرفته اند در موقعیت‌های روزمره مشکل داشته باشند، ممکن است دلسرد شده و ارزش گروه را پایین بشمارند
                                              • اعضا ممکن است بدون جو حمایتی گروه در تداوم رفتارهای جدیدشان مشکل داشته باشند
                                              • ممکن است اعضا فراموش کنند که تغییر مستلزم زمان، تلاش، کار، و تمرین است و بنابراین آنها ممکن است آنچه را که یاد گرفته‌اند، بکار نگیرند.
                                            پس از پایان یافتن گروه، رهبر وظیفه دارد که:
                                                • درصورتی که عضوی به مشاوره خصوصی نیاز دارد، این سرویس را ارئه دهد؛ حتی اگر خیلی کوتاه ومختصر باشد
                                                • درصورت عملی بودن، جلسات گروهی یا مصاحبه‌های فردی پیگیری برقرار شود تا تأثیر گروه مورد ارزیابی قرار گیرد
                                                • یافتن منابع ارجاعی خاص برای افرادی که می‌خواهند یا نیاز دارند که جلسات مشاوره اضافی داشته باشند
                                                • تشویق اعضا به یافتن برخی راه‌ها برای حمایت و چالش مداوم، چنانکه پایان یافتن گروه می‌تواند شروعی برای خودشناسی باشد
                                                • کمک به اعضا برای ایجاد قراردادهایی که آنها را قادر خواهدساخت از سیستم حمایتی اعضای گروه و خارج از گروه بهره ببرند
                                                • درصورت امکان، داشتن جلسه‌ای با یک کمک درمانگر به منظور ارزیابی اثربخشی کلی گروه
                                                • اجرای برخی ارزیابی‌های پس گروهی به منظور تعیین اثرات بلندمدت گروه
                                              رهبر گروهرهبر در یک گروهِ‌درمانی، مسؤولیت‌­های بسیاری برعهده دارد ازجمله انتخاب اعضا، برقراری تعامل بین اعضا، معرفی و تداوم بخشیدن به فرایند درمان، محافظت اعضا از آسیب، و پایان دادن به فرایند درمان در زمان مناسب. در حالت بهینه، رهبر یک گروهِ درمانی، یک فرد آموزش‌دیده و خودآگاه در زمینه سلامت روان است که به قدرت تشخیص کافی در حوزه‌ه­ایی که می‌خواهد کارکند، دست‌یافته و گروه‌درمانی را به‌عنوان یک درمان اولیه یا تکمیلی برای آن حوزه تشخیصی یا پیامدهای آن به‌کار می‌گیرد. اگرچه نقش رهبر در گروه‌درمانی همانند درمانگران فردگرا (کمک به بیمار برای مشکلات هیجانی و بیماری‌های روانی) می‌­باشد، موقعیت رهبر یک گروه با درمانگرانی که در یک رابطه دوگانه قرار دارند، متفاوت است. موقعیت رهبران گروه آنها را مجاب می‌کند که حساس‌­تر باشند، توانایی آنها برای مشاهده پویایی‌­های فردی کاهش می‌­یابد، و در مواجهه شخصی بیشتری نسبت به درمان‌های فردی قرار می‌گیرند. بنابراین احتمال بروز انتقال و انتقال متقابل در گروه‌­ها بسیار زیاد است.به‌عهده‌گرفتن رهبری یک گروه مستلزم پاسخ‌دهی به چند سؤال مهم است: 1- آیا از دانش و تجربه کافی برای مدیریت نوع گروهی که می‌خواهم برعهده بگیرم برخوردار هستم؟ 2- چرا می‌خواهم با این نوع گروه در این موقعیت و با این گروه از افراد کار کنم؟ 3- آیا با گروه موردنظر و با این دسته افراد در دسترس در این موقعیت می توانم به اهداف اصلی گروه درمانی برسم؟پاسخ به سؤالات فوق می‌تواند رهبر را با بسیاری از مسائل مربوط به برقراری یک گروهِ درمانی مواجه سازد. سؤال اول برای درمانگران تازه­‌کار و درمانگرانی که قصد استفاده از یک رویکرد جدید یا کار با یک جمعیت تازه از بیماران را دارند مفید خواهد بود. در سؤال دوم درمانگران باید تعیین کنند که آیا به جای برآورده ساختن نیازهای بیماران بدنبال ارضای نیازهای شخصی خود نیستند.در سؤال سوم درمانگر باید حمایت سازمانی، وضعیت و روند احتمالی کار با اعضای گروه و ویژگی‌­های روانشناختی جمعیت دردسترس را مورد بررسی قرار دهد.رهبران گروه‌ها همواره با عوامل هیجانی و تکنیکی بسیار پیچیده سروکار دارند که نقش مهمی در فرایند گروه‌درمانی دارند. متغیرهای تکنیکی عبارتند از مهارت‌های رهبر، اهداف تعیین شده برای گروه، ترکیب گروه، موقعیتی که گروه در آن سازمان داده شده است، قرارداد کاری بین گروه و رهبر، و توانایی رهبر و اعضای گروه برای کار با یکدیگر. شکل دادن یک گروه جدید یا ورود به یک گروه جدید همانند وارد شدن به یک فرهنگ جدید است. هر گروهی شخصیت منحصر به فرد خود را داراست. در اغلب موارد، شخصیت گروه، انعکاسی نسبی از شخصیت رهبر و سبک رهبری وی از گروه است. درمانگرانی که به خوبی آموزش دیده باشند، با هر سبک شخصیتی می‌توانند از عهده رهبری موفق گروه برآیند. اعضای گروه نیز معمولاً نسبت به عیوب درمانگران بخشنده هستند به این شرط که آنها به خوبی از عهده مسؤولیت رهبری گروه برآمده و گروه را به عنوان ابزاری برای ارضای نیازهای بیمارگون خود نبینند.بدیهی است که مهارت‌های رهبری قوی، اثربخشی گروه‌درمانی را افزایش می‌دهد. به عنوان مثال رهبر توانمندی که می‌تواند مقاومت‌­های گروه را تشخیص داده و با مداخلات مناسب به آنها رسیدگی کند، باعث تسهیل روند کار گروه شده و کارآمدی جلسات را افزایش می‌دهد. برخی از مهارت‌های مؤثر رهبری از این قرارند:
                                                  • احترام را برای اعضای گروه به نمایش بگذارید
                                                  • نسبت به اعضای گروه صبور باشید
                                                  • مهارت‌های فراخوانی یا راه‌اندازی تنش در گروه را داشته باشید
                                                  • توانایی مورد انتقاد واقع شدن از سوی گروه با برون‌ریزی خشم را داشته باشید
                                                  • از تهدید و هشدار برای کنترل گروه استفاده نکنید
                                                  • از نصیحت کردن و دادن راهکارهای پندآموز به صورت افراطی خودداری کنید
                                                  • اعضا را وادار نسازید تا به شیوه‌­های ازقبل تعیین شده رفتار کنند
                                                شما به عنوان رهبر گروه باید هم به عنوان مشاور و هم یک معلم رفتار کنید. گروه زمانی می‌تواند از فرایند و محتوای گروه بهره ببرد که بین سه مؤلفه کلیدی اعضا، موضوعات و مسائلی که مورد بحث قرار می‌­گیرند، و گروه به عنوان یک کلیت تعادل وجود داشته باشد. برای رسیدن به چنین تعادلی شما به عنوان رهبر گروه باید بتوانید به طورمؤثر با گروه ارتباط برقرار کنید. یک چهارچوب مفید برای بازخورد دادن به گروه، روش ORAL است که عبارت است از: 1- مشاهده (O): وقایع، رفتارها و شرایط؛ 2- گزارش (R): به اشتراک گذاردن و مطرح ساختن مشاهدات؛ 3- فرض (A): افکار و گمان­‌های شما راجع به آنچه که در حال رخ دادن است یا دلایل موقعیت‌­ها؛ 4- هم‌ترازی (L): به اشتراک گذاردن صادقانه‌ی احساسات و نگرانی‌­ها.مشکلات شایع درگروه‌ درمانییکی از شایع‌ترین مشکلات در اغلب گروه‌­ها، مقاومت است. مقاومت ممکن است به شیوه‌­های گوناگون در کل فرایند گروه خود را نشان دهد. رهبر باید به مقاومت به عنوان جزء طبیعی فرایند گروه بنگرد و باید توجه داشته باشد که مقاومت همیشه به معنای عدم همکاری نیست و تمام مقاومت‌ها نیز منفی نیستند. مقاومت می‌تواند چگونگی پاسخ فرد به شک‌­ها، ترس‌­ها، حس ازدست دادن کنترل و یا نیاز هشیار برای تغییر باشد. از آنجایی که پیدایش مقاومت در گروه اجتناب‌ناپذیر است، رهبر می‌تواند با استفاده از تکنیک‌های تسهیل‌کننده مانند تشویق اعضای گروه به بیان برخی عوامل که مانع مشارکت آنها می‌شود و با صحه گذاشتن بر عوامل ایجادکننده‌ی مقاومت، به طور سازنده به بررسی و کاوش در «مقاومت» بپردازد. برخی از این تکنیک‌ها عبارتند از:
                                                    • انعکاس ساده: به‌سادگی همان چیزی را که درمان‌­جو گفته است را تکرار یا دوباره بیان کنید. این کار باعث می‌شود که فرد متوجه شود که شما حرف­های آنها را شنیده‌­اید و فعلاً قصد ندارید آنها را به مجادله و مشاجره بکشید.
                                                    • انعکاس تقویت شده: نقطه نظر درمان­جو را تقویت کرده و آنقدر در آن اغراق کنید که خودش با آن مخالفت کند.
                                                    • انعکاس دوطرفه: بیان مقاومتی درمان­جو در حال را با اظهارات قبلی متناقض خودش به وی انعکاس دهید.
                                                    • تغییر دادن تمرکز: به‌سادگی موضوع را عوض کنید. گاهی اوقات اهداف مشاوره تنها با پاسخ ندادن به اظهار مقاومت درمان­جو به‌سادگی محقق می‌شوند.
                                                    • تأکید بر انتخاب و کنترل شخصی: تصدیق اینکه خود اعضا باید تصمیم نهایی را راجع‌به رفتارهایشان بگیرند، می‌تواند واکنش­‌های مقاومتی را کاهش دهد.
                                                    • چارچوب‌بندی مجدد: از درمان­جو بخواهید به شکل آزمایشی احساس و ادارک خود را به شیوه‌ای جدید دوباره سازماندهی کند و نتیجه را ببیند.
                                                  گاهی رهبر گروه ناگزیر می‌شود که عضو یا اعضایی از گروه را کنار بگذارد- به عنوان مثال افرادی که خشم کنترل نشده یا رفتارهای ضداجتماع دارند. البته این بدین معنی نیست که گروه‌درمانی نمی‌­تواند برای این افراد مفید باشد، بلکه آنها ممکن است در یک گروه همگن که همه اعضا دارای مشکل یکسان باشند، به خوبی نتیجه بگیرند. به طورخلاصه افرادی درصورتی باید از گروه کنار گذارده شوند که به دلایل منطقی، ذهنی، روانشناختی و یا بین فردی نتوانند در فعالیت های اصلی گروه مانند تبادلات بین فردی، یادگیری بین فردی و کسب بینش شرکت کنند (یالوم و لسز، 2005).یکی دیگر از مشکلات شایع در گروه درمانی، ترک پیش از موعد گروه از سوی برخی اعضا می باشد. پدیده ریزش در گروه، بالقوه می تواند برای گروه درمانی بسیار مخرب بوده و معمولاً از تجربة ریزش، موارد مثبتی استنباط نمی شود. افرادی که گروه را پیش از موقع ترک می کنند، عموماً خودشان از گروه درمانی بهره ای نمی برند و ممکن است بر گروه نیز تأثیر منفی بگذارند. آنها دلگرمی سایر اعضای گروه را مخدوش ساخته و ممکن است راه انداز حس منفی نسبت به اثربخشی گروه در میان دیگران شوند. افرادی که به طور مکرر اعضای گروه را با مسائل مربوط به تعهد و مشارکت آنها درگیر می سازند، ممکن است باعث ایجاد اشتغالات ذهنی نامساعد و سپس یأس و ناکامی در گروه شوند. به گروه درمانگران توصیه می­شود که خطر ریزش زودهنگام این گونه درمانجویان را مدنظر قرار دهند: کسانی که تظاهرات درک روانشناختی ضعیف دارند؛ توانایی خوداندیشی و تأمل ندارند؛ از انگیزة پایین برخوردارند؛ میزان بالایی از مقاومت، انکار، محافظه کاری و دفاع دارند؛ و افرادی که خشم یا واکنش های منفی دیگران را تحریک می­کنند. تجربة مستقیم درمانگر با این قبیل درمانجویان می تواند داده های بین فردی مهمی برای وی فراهم کند که بتواند در مرحلة ارزیابی آنها را بازشناسی کرده و از گروه کنار بگذارد. درغیراینصورت آسیب واره این خواهد بود که گروه، دید منفی این افراد نسبت به خودشان در ارتباط با دنیای خارج را تقویت کرده به جای اینکه فرصتی برای رشد و اصلاح برای آنها فراهم کند، مشکلات شان را تشدید می کند (انجمن گروه درمانی امریکا، 2007).بروز تعارض و ابراز واکنش­های منفی در میان اعضای گروه نیز یکی از مشکلات شایع در گروه درمانی  است. ممکن است گروه یک سپربلا ایجاد کرده و بازخوردهای منفی و مخرب خود را متوجه او سازند. بازخورد دادن به گروه و توصیف ماهیت این مرحله و دورکردن توجه گروه از عضو سپر بلا شده می تواند در این زمینه کمک کننده باشد. رهبر باید به اظهارنظرهایی که غیرمستقیم ابراز می شوند حساس بوده و آنها را به چالش بکشاند تا بدین وسیله به اعضای گروه بیاموزد که آنها به این خاطر در گروه هستند که عمدتاً به خود و کاوش در خود بپردازند، نه اینکه دیگران را تغییر دهند.جداسازی ها و تشکیل خرده گروه­ها در میان اعضای گروه نیز یکی دیگر از مشکلات احتمالی در کارهای گروهی است. گاهی افراد برای مقابله با اضطراب­هایی که در گروه بدان دچار شده اند، تشکیل خرده گروه­هایی داده و ممکن است با تشکیل قطب های ما در مقابل آنها[107] یا داخل درمقابل خارج[108] در برابر بخش دیگری از گروه قرار بگیرند (آقازاریان[109]، 1997). این ترکیب درونی معمولاً یک ترکیب دفاعی خواهد بود و درنهایت می تواند به روند کار گروه صدمه بزند. درمانگر باید این فرایند را درصورت وجود به شکلی صریح و روشن شناسایی کرده و با استفاده از روشهای کشف، تفسیر و رویارویی به آن رسیدگی کند (کرنبرگ[110]، 1980). اغلب این خرده گروه­ها دراثر تعاملات خارج از گروه میان برخی اعضا رخ می دهد و درمانگر از ابتدای شکل گیری گروه باید تأکید کند که هر نوع ارتباط خارج از گروه میان اعضا باید در گروه به بحث گذارده شود. رویارویی با خرده گروه­ها حتی می تواند برای سایرین نیز کارکرد درمانی به همراه داشته باشد (واینوگرادو و یالوم، 1998).میل اعضای گروه برای به چالش کشاندن رهبر نیز گاهی ممکن است در گروه درمانی ایجاد مشکل نماید. این رفتار معمولاً در اواخر مرحله انتقال و رفتن گروه به سوی مرحله کار رخ می دهد. درواقع، به مبارزه طلبیدن رهبر می تواند به اعضای گروه احساس امنیت کافی برای رویارویی راحت­تر و بیشتر با سایر اعضا را بدهد و اگر رهبر حالت دفاعی شدید داشته و از قبول انتقادها سرباز بزند، به سطح اعتماد اعضای گروه به یکدیگر صدمه می زند و سد راه مواجهة متقابل اعضا می گردد. واکنش­های صحیح رهبر در این زمینه باعث می گردد که اعضا به این موضوع پی ببرند که واکنش آنها نسبت به دیگران می تواند چیزهای زیادی دربارة خودشان به آنها بیاموزد. در این زمینه افراد باید ترغیب شوند که به احساس­های خود اعتماد کرده و بتوانند آنها را ابراز نمایند. رهبر باید ضمن پذیرش نظرات و اشتیاق گوش دادن به بازخوردها، اقتدار خود را نیز به عنوان رهبر حفظ کرده و از زیر بار مسؤولیت رهبری شانه خالی نکند.عوامل مخرب گروهبه موازات پیشرفت گروه درمانی، مفهوم «ضدگروه»[111] نیز چالش­های متعددی را بدنبال داشته است. کار روی عناصر مخرب، بار زیادی را به رهبر تحمیل کرده و یکپارچگی گروه را به به خطر می­اندازند. با این وجود، شناخت نیروهای مخرب به درمانگران چشم انداز تازه­ای از ماهیت روابط گروه و گزینه­های راهکاری برای مدیریت رفتارهای مخرب می دهد (نیستون[112]، 1996).شناخت عوامل تشکیل دهندة کارِ درمانی هم برای اعضای گروه و هم برای درمانگر مفید است (نیوتن و لوینسون[113]، 1973). یعنی، درمانگر باید بتواند فرایندهای معطوف به کار درمان را از آنهایی که در برابر درمان، مقاومتی، دفاعی یا اجتنابی عمل می کنند، تشخیص دهد. درعین حال که ظرفیت گروه برای درگیر شدن در کار درمان مستقیماً با پیامد درمان رابطه دارد (بک و لویس، 2000؛ پیپر و مک کالوم[114]، 2000)، درمانگر باید کار به صورت یک ارتباط جدلی را مدنظر قرار داده و دراین زمینه تعادلی را رعایت کند که پیشرفت درمان را مختل نساخته و تاحدی باشد که اعضا تحمل آن را داشته باشد. کار روی نیروهای مخرب (در گروه، در بافت گروه، و یا در رهبر گروه) امکان رشد سازنده و تغییرات درمانی را فراهم می­سازد (نیستون، 1996).«ضدگروه» که خود را به شیوه­های متنوع از تضعیف روحیه[115] تا ترک پیش از موعد گروه[116] نشان می دهد، ناکامی و خشم را به اغلب اعضای گروه تحمیل می کند. شناسایی ضدگروه و اتخاذ راهکارهای مقابله­ای مناسب، فرایندهای سازنده گروه را آزاد ساخته و پایه نظری گروه درمانی را تقویت می کند.مهم است که بدانیم گاهی توصیف یک عضو گروه به عنوان عضو دشوار ممکن است ناشی از واکنش های انتقال متقابل[117] رهبر گروه نسبت به آن عضو باشد. بنابراین باید با احتیاط با این موضوع برخورد شود، چراکه واکنش­های ناشی از انتقال متقابل ریشه در مسائل حل نشدة خود رهبر دارد. غالباً در این وضعیت واکنش­های سایر اعضای گروه می تواند تعیین کننده باشد و بازخوردهای آنها می تواند احساس و ادراک رهبر نسبت به یک عضو دشوار را روشن کند. مهمترین نقش رهبر گروه در برخورد با اعضای دشوار عبارت است از تسهیل بینش و رشد خود فرد و سایر اعضای گروه. برچسب زدن، شتابزده عمل کردن، جملات تهاجمی، جبهه گیری گروهی، نادیده گرفتن و این گونه رفتارها می تواند با تحریک حالت دفاعی، این افراد را مقاوم­تر ساخته و سبک رفتاری آنها را تداوم بخشد. گروه باید در این زمینه فضای امنی ایجاد کند و به اشخاص دشوار فرصت بیشتری از دنیای خارج و زندگی روزمره بدهد تا خود را از چشم­انداز تازه­ای ببینند و تصویر دقیق­تری از برداشت و نظر دیگران نسبت به خود کسب کنند. الگو شدن رهبر در این زمینه می تواند هم به فرد دشوار، جرأت متفاوت بودن را بدهد و هم باعث شود سایر اعضای گروه این گونه عمل کردن را یاد بگیرند.هرچندکه رهبر گروه می­تواند از عضو دشوار بخواهد که دیگر در گروه شرکت نکند، اما این کار هم به عضو مذکور و هم به اعتماد سایر اعضای گروه لطمه می زند. اگر انتخاب و آماده­سازی گروه به خوبی صورت گرفته باشد، به ندرت لازم می شود که عضوی از گروه حذف شود. رفتارهای دشوار باید به عنوان تلاش افراد برای بیان مشکل خود در گروه نگریسته شوند و لذا باید سعی گردد اهداف این رفتارها درک شده و نسبت به این اشخاص بردبار بود.

                                                  دیدگاهتان را بنویسید

                                                  نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *