گشتالتدرمانی شکلی از درمان اصالتوجودی است که به وسيله پرلز گسترش يافت. طبق این رویکرد، شخص میبايست راه خودش را در زندگی پيدا کرده و پذيرای مسؤوليت در قبال خودش باشد. گشتالتدرمانی بر افکار و احساسات و برداشت فرد از دنيا در زمان حال تمرکز دارد و به گذشتهی فرد توجهی ندارد (هوستون[1]، 2003). در اين روش بيش از اين که به گفتگوهای انتزاعی در مورد وقايع و موقعيتهای مختلف توجه شود، بر ايجاد زمينه برای تجربه مستقيم تأکيد میشود. در این شیوه، درمانگر به بیمار کمک میکند که رفتارهای اجتنابياش را به سطح آگاهی بياورد تا بدينوسيله به حالت تعادل برسد. زيرا هنگامی که فرد از اميال، تحريکات و عواطف ناخواسته خود مطلع شود، میتواند با محيط تعادل مناسبتری داشته باشد. توجه به زمان و مکان جاری (حال) و ايجاد حداکثر آگاهی، اساس گشتالتدرمانی است. فرد پساز کسب آگاهی قادر خواهدبود به کمک اصول گشتالت، رابطه بين مشکل و زمينه را وسعت بخشد و موقعيتهای ناتمام را تشخيص داده و درصدد اصلاح آن برآيد. منظور از موقعيتهای ناتمام، نيازهاي ارضانشدهای است که معمولا فشار روانی زيادی بر فرد وارد میکنند و رفتار او را تحت تأثير قرار میدهند (کري[2]، 2009).
در این رویکرد، درمانگر تجارب را برای مراجع تفسیر نمیکند، بلکه درمانگر و مراجع با کمک یکدیگر برای درک بهتر فرد از خودش تلاش میکنند. بیماران تشویق میشوند که از نیازهای فوریشان آگاه شده و آنها را برآورده سازند. در این دیدگاه، شخص انطباقیافته، کسی است که جریان پایداری از نیازها را دارد و قادر است که آن نیازها را برآورده سازد (برونل[3]، 2008).
مفاهیم کلیدی این رویکرد عبارتند از:
- کلنگری: طبق دیدگاه گشتالت، ارگانیزم یک کل است و همانطور که تمایل اساسی هر ارگانیزمی تلاش برای کسب تعادل است، احساسات، تفکر و اعمال انسان درجهت رسیدن به تعادل و برآوردهسازی سلسله مراتب نیازها صورت میگیرند. فرد سالم، یک شخصیت وحدتیافته است که این فرایند در او بهطور پیوسته ادامه داشته باشد. در تمرينهای گشتالتدرمانی به افکار، احساسات، رفتار، بدن و روياهای مراجع توجه زيادی میشود و بر يکپارچهسازی اجزای وجودی فرد و چگونگی برقراری تماس با محيط تأکید میگردد. موقعیتهای ناتمام[4] و امور ناتمام[5]، همان نیازهای ارضانشدهای هستند که گشتالتهای ناقص را تشکیل میدهند که معمولاً فشار زیادی بر فرد وارد ساخته و وی را شدیداً تحتتأثیر قرار میدهند. پرلز می گوید: این موقعیتهای ناتمام اغلب به دلیل اجتناب افراد از رویارویی با برخی مسائل شکل میگیرند. بیشتر مردم از تجربه احساسات دردناک زندگیشان اجتناب میکنند و بدینشکل گرفتار شده و در ازمیان برداشتن بنبستها و موانع بر سر راه رشدشان ناتوان میمانند (نویس[6]، 2000).
- آگاهی[7]: اساس کار گشتالت بر ایجاد آگاهی در افراد قرار دارد. آگاهی، شکلی از تجربه است که به سادگی میتوان آن را درتماس بودن فرد با «وجود» خود تعریف نمود، یعنی آنچه که واقعاً هست. وظیفه اعضاء در گروه گشتالت، توجه کامل به تجربیات و آگاهی از چگونگی این تجربیات میباشد. رهبر گشتالت سؤالاتی را میپرسد تا آنها را به سوی حالمحوری هدایتکند.
- مسؤولیت[8]: طبق دیدگاه گشتالت، افراد، مسؤول هستند، یعنی آنها عامل اولیه رفتارهایشان می باشند. وقتی آنها تحت تأثیر «سرزنش» یا «باید و نبایدها» قرار میگیرند، به خودشان فشار وارد ساخته و در مسیر اصلی مسؤولیت سردرگم میشوند. بدین ترتیب آنها خودانگیختگی و یکپارچگیشان را مخدوش میسازند. افراد باید یاد بگیرند که آنچه که واقعاً هستند را بپذیرند و نیازهای خود را بشناسند. گشتالتدرمانی بین آنچه فرد خودش انتخاب میکند و آنچه که محیط به وی دیکته کردهاست، تمایز اساسی قائل میشود. در این دیدگاه «ما بهوجود نیامدهایم که خواستههای دیگران را برآورده سازیم». افراد، خود مسؤول انتخابهای خود هستند و مسؤولیت را بر گردن عوامل خارجی یا محیطی انداختن، نوعی خودفریبی است. همچنین به عهده گرفتن مسؤولیت چیزهایی که خود فرد انتخاب نکرده است، نیز نوعی فریب است (کراکر، 2008).
- اینجا و اکنون[9]: کوشش مهم پرلز آموزش به مراجعان برای تجربه کامل زمان حال و افزایش آگاهی افراد، تأکید بر اینجا و اکنون است. پرلز میگوید روش گشتالت، یک درمان تجربی است و افراد مشکلات گذشته خود را با نمایش مجدد آنها در زمان حال تجربه میکنند. هرچند که مشکل در زمان گذشته اتفاق افتاده است، اما در حال تجربه میشود. مراجع میآموزد که «من درحال حاضر با دنیای پیرامونم درتماس هستم، و میتوانم با اتفاقات گذشته و انتظاراتم از آینده نیز در زمان حال ارتباط برقرار کنم». «اینجا و اکنون»، دقیقاً به همان لحظهای که فرد در آن قرار دارد، برمیگردد.
- لايههای عصبی و حالات دفاعی: رهبران گشتالت توجه مخصوصی به محل استقرار انرژی ، نحوه استفاده از آن و چگونگی مسدود شدن مسیر آن دارند. انسداد انرژی میتواند به صورت مقاومت جلوه کند و به شیوههای متعددی در بدن نمایان شود. پنج الگوی اصلی مقاومت در گشتالت درمانی از نظر پولستر[10] (1995) عبارتند از: درونفکنی، فرافکنی، واکنش معکوس، درهمآمیزی، انحراف (طفرهروی). براساس رویکرد گشتالتدرمانی، برای این که افراد به بلوغ روانی دست پیدا کنند بایستي پنج لایه عصبی را بازگشایی کنند: الف- لایه جعلی[11]؛ ب- لایه ترس مرضی[12]؛ ج- لایه بنبست[13]؛ د- لایه انفجار درونی[14]؛ و ه- لايه انفجار بیرونی[15].
هدف و کاربردهای درمانی
هدف گشتالتدرمانی در گروه فراهم آوردن زمينهای برای افزايش آگاهی اعضا از تجارب و عملکردشان و مسؤوليتپذيری میباشد. گشتالتدرمانی به مراجع کمک میکند موانع و سدها را از سر راه تکامل خود بردارد تا از حمايتهای محيطی به حمايتهای شخصی يعنی استعدادهای درونی که همان بلوغ است، برسد و با کشف زندگی رشد کند. درواقع گشتالتدرمانی سعی میکند که فرد آن چيزی بشود که هست. زماني که فرد به بلوغ شخصی دست يافت، میتواند شکافهای موجود در زندگی خود را شناخته و شيوه پرکردن آنها را بياموزد و در جهت ايجاد وحدت و يکپارچگی در زندگی خود گام بردارد. بطورکلی میتوان گفت هدف نهایی گشتالت درمانی، برقراری تعادل مطلوب در ارگانيزم است (یونتف و جاکوبز[16]، 2007).
به عبارت دیگر هدف گشتالتدرمانی، توانمندکردن مراجع در جهت نيل به يکپارچهتر شدن، آگاهتر شدن و آزادشدن برای تجربهکردن و درنتيجه به فعل درآوردن توانايیهای بالقوه است. درواقع، اساس تمام مداخلات گشتالتدرمانی، کسب آگاهی و هشیاری افزایی است. زینکر[17] (1987) اهداف درمان گروهی به شیوه گشتالتی را به دو دسته تقسیم نموده است:
الف) اهداف فردی، شامل: یکپارچهکردن قطبهای متضاد وجود؛ تقویت و افزایش آگاهی؛ برقراری تماس با خود و دیگران؛ یادگیری حمایت از خویش به جای درخواست حمایت از دیگران یا محیط؛ مشخصکردن مرزها؛ بهعملآوردن آگاهی و بصیرت؛ دست یافتن به آگاهی بیشتر درباره خود، بهوسیله بکارگیری تمرینهای خلاقانه؛ قرارگرفتن در فرایند تماس ـ هیجان ـ آگاهی بدون ایجاد هیچ مانعی.
ب) اهداف گروهی، شامل: ابراز روشن و واضح نیازها و خواستهها؛ کنار آمدن مؤثر با کشمکشها و تضادهای بین فردی؛ حمایت از دیگران و دادن انرژی به آنها؛ بهچالش کشیدن یکدیگر و گذر از مرزهای بیخطر و شناختهشده همیشگی؛ ایجاد رابطهای مبتنی بر اعتماد، و عمیقتر و پرمعناتر شدن کار؛ یادگیری چگونگی ارائه بازخورد به دیگران؛ یادگیری چگونگی استفاده از تواناییهای گروه، بجای تکیه بر رهبر گروه به عنوان راهنما.
نقش درمانگر
وظیفه اصلی درمانگر گشتالتی آن است که در اینجا و اکنون بماند و مراجع را نیز به همین موارد رهنمون گردد. متمرکز بودن بر زمان حال بدان معنی است که درمانگر نمیتواند از الگوی تمرینهای ازپیش تعیینشده استفادهکند. تمرین، به این علت درلحظهی درمان انتخاب میشود که درمانگر بتواند به وسیله آن، مراجع را از آنچه که نمیگذارد وی در اینجا و اکنون باقی بماند، آگاه سازد. درمانگر گشتالتی باید در جريان درمان، کاملاً فعال بوده و با قدرت و اعتمادبهنفس عمل کند. وظيفه درمانگر، ايجاد فضايي مناسب است که شيوههای جديدِ «بودن» را به مراجع بشناساند (کراکر[18]، 2008). درمانگر گشتالتی بايد توجه زيادی به حرکات بدنی مراجع داشته باشد، زيرا نشانههای غيرکلامی اطلاعات بسياری را در زمينه احساسات مراجع ابراز میدارد. یکی از مهمترین وظایف درمانگر در هشیاریافزایی یا افزایش اگاهی مراجعان، ناکامکردن آنها است. درواقع درمانگر باید تلاش بیمار برای حمایتشدن و مصونماندن دربرابر عواطف ناخوشایند و تلاشهای او برای نپذیرفتن مسؤولیت تصمیمگیریها را ناکام سازد. ناکام ساختن مراجع باعث میشود که نسبت به آنچه که سعی در اجتناب از آنها دارد، آگاهی یافته و مسؤولیتپذیرتر گردد.
زینکر (1987) پنج ویژگی زیر را برای درمانگران مؤثر و خلاق ذکر کرده است:
- قابلیت شناسایی انرژی در اعضا گروه و حرکت به وسیله این انرژی؛
- حساسیت در بکارگیری تمرینها و تجربهها به شیوههای مناسب و بهموقع؛
- توانایی برای انعطافپذیری و رهاکردن برخی چیزها و تحریکپذیری در برخی حیطهها که بیشتر پرشور و خلاق بهنظر میرسند؛
- توانایی کمک به اعضا برای بیان احساساتشان و کمک به خلاصهکردن آنچه که آموختهاند؛
- آگاهی برای دانستن این که چه زمانی به اعضاء اجازه سردرگم شدن را بدهند تا بیاموزند چگونه مسیر راهشان را واضح و شفاف ببینند.
به طورکلی فرایند درمان در گشتالتدرمانی گروهی از سه مرحله تشکیل شده است و درمانگر در هریک از مراحل وظایف ویژهای دارد:
- مرحله اول: هویت و وابستگی[19]
در طول این مرحله، وظیفه اولیه رهبر، برقراری رابطه با اعضاء و در بین اعضاء است. برخی از فعالیتهایی که این وظیفه را تسهیل میکنند، عبارتند از: بستن قرار داد و مشخصکردن مرزها، تشویق تماس بینفردی، ارائه برخی پیامها در مورد رویکردی که مورد استفاده قرار خواهد گرفت، رسمیت بخشیدن به کار بر روی همه سطوح سیستم. به طورخلاصه، عملکرد رهبر در این مرحله درجهت ایجاد فضای اعتماد برای برخی خطرجویی ها و برقراری ارتباط با تجارب درونی افراد میباشد.
- مرحله دوم: نفوذ و وابستگی متقابل[20]
مسائل اصلی این مرحله که معمولاً اعضای گروه روی آنها با هم درگیر میشوند، عبارتند از: تأثیر، مرجعیت قدرت، و کنترل. در واقع، این مرحله، مرحله انتقال یا چالشهای بینفردی است. وظایف اولیه رهبر در این مرحله کار درجهت افزایش تمایز، دگرگونی، و انعطاف نقش در میان اعضا است. مهمترین فعالیتهای رهبر در جهت تسهیل این وظیفه عبارتند از: برجستهکردن آگاهی اعضاء در مورد هنجارهای گروه، تشویق چالش و ابراز آزادانه تفاوتها، اختلافنظر و نارضایتی؛ و تمایز نقشها از اشخاص.
- مرحله سوم: صمیمیت و وابستگی بینفردی[21]
در این مرحله که مرحله کار یا عمل نیز نامیده میشود و کل گروه را دربرمیگیرد، ارتباط واقعی میان اعضا صورت میگیرد. در این مرحله اعضا در عین حال که مستقل عمل میکنند، حمایت و درک متقابل برای یکدیگر فراهم میکنند. عملکردهای رهبر در این مرحله عبارتند از: حفظ نقش مشورتی برای گروه؛ کمک به گروه برای رسیدن به مرحله کاملشدن و خاتمهیافتن؛ تصدیق و رسیدگی به کارهای ناتمامی که در این گروه مورد رسیدگی قرارنگرفته اند (کپنر[22]، 1980).
فنون و راهکارهای درمانی
گروهدرمانی گشتالتی در دامنهای بین نیم تا سه ساعت و معمولاً در حدود دو ساعت برگزار میشود. به طورمعمول، یک گروه دوساعته بیش از ده شرکتکننده دارد. توصیه اغلب متخصصان گشتالت آن است که گروهها به شکل ناهمگن و متشکل از هر دو جنس باشند. هر گروه سنی میتواند برای گشتالتدرمانی مناسب باشد، اما به طورمعمول دامنه سنی شرکتکنندگان در این رویکرد بین 20 تا 65 سال با میانگین بین 30 تا 50 سال است.
برخی گشتالتدرمانگران، به پیروی از پرلز، در موقعیت گروه نیز درمان دونفره را انجام داده و به ترتیب افراد را در «صندلی داغ[23]» مینشانند. طبق این روش، فرد علاقهاش به رسیدگی به یک مشکل خاص را برای درمانگر بیان میکند. سپس تمرکز بر گسترش تعامل میان بیمار و رهبر گروه (من و تو) قرار میگیرد (لویتسکی و سیمکین[24]، 1972). هر جریان دونفره به طور میانگین 20 دقیقه طول میکشد که بین 2 تا 45 دقیقه متغیر است. درطول هر کار دونفره، سایر اعضای گروه ساکت مینشینند و پس از اتمام، راجعبه اینکه چه تأثیری روی آنها گذارده، چهچیزی مشاهده کردند، و چگونگی شباهت مشکلات خودشان با آنچه که روی آن کار شد، بازخورد میدهند. مدل رایجتری از گشتالتدرمانی گروهی، درگیرساختن اعضای گروه در کارهای دونفره و تشویق آنها به تعامل با یکدیگر و دادن بازخورد مستقیم است.
درمانگر گشتالتی گنجینهای از طرحها، بازیها یا تمرینها را دراختیار دارد که هرچند ازپیش تعیینشده نیستند، اما هر لحظه میتواند آنها را برای بالابردن آگاهی و نگهداشتن مراجع در اینجا و اکنون بهکار بگیرد. تمرین یا طرحهای رفتاری، فعالیتهایی هستد که مراجع به توصیهی درمانگر برای شناخت احساسات و قطبهای مختلف شخصیت خود و چگونگی برخورد با واقیتها انجام میدهد. لویتسکي و پرلز (1970) برخي از این تمرینها یا طرحها را توصیف کردهاند:
- طرح «گفتگو[25]»: مراجع بخشهايی از شخصيت خود را که متعارضاند، انتخاب و بين آنها گفتگو برقرار میکند. اين بخشهای شخصيت شامل جزء حاکم شخصيت در مقابل جزء مطيع و پيرو آن، حالت تهاجمی در مقابل حالت منفعل، شخصيت خوب در مقابل شخصيت بد، قطب مردانه درمقابل قطب زنانه و غیره میگردد. از بیماران خواسته میشود که بين هر دو قطب شخصیتشان به گفتوشنود بپردازند تا سرانجام به آگاهی بهتری دست يابند.
- طرح «دور چرخيدن»: که در آن از مراجع خواسته میشود تا اگر چنانچه گفته يا احساسی دارد، در صورت تمايل دور بچرخد و آن را به افراد ديگر جلسه بگويد. اين تکنيک ممکن است اعمالی مثل لمسکردن، دلجويی و نوازش، مشاهده و وحشتزدهکردن را نيز دربر داشتهباشد.
- طرح «کار روی موضوع ناتمام»: که در اينجا هرموقع که مراجع کار يا موضوع ناتمامی داشتهباشد، از او خواسته میشود موضوع را بهپايان رسانده و تمامکند.
- بازی «مسئوليتپذيری»: از مراجع خواسته میشود مسئوليت رفتارهای خود را بپذيرد و آن را با صدای بلند ابراز دارد و به دنبال هر بيانی درباره خودش و احساساتش عبارت «من مسئوليت آن را میپذيرم» را بياورد.
- طرح «داشتن یک راز»: به مراجع آموخته میشود که رازی را پوشيده نگهدارد و تصور کند دیگران چه واکنشی نسبت به آن خواهند داشت. در اين حالت کم کم دلبستگی او به اين راز روشن خواهد شد و احساس گناه و شرمساری او کشف خواهد شد.
- طرح «بازی فرافکنی[26]»: وقتی که مراجع ادراکی را بيان میکند که مؤيد يک فرافکنی است، مشاور از او میخواهد تا نقش مشخصی را که در اين فرافکنی وجود دارد بازی کند و بدينترتيب کشمکش خود را در اين زمينه کشف کند، مثلاً وقتی آنها والدین خود را سرزنش میکنند، باید نقش آنها را بازی کنند.
- طرح «وارونه سازی[27]»: در آن از مراجع خواسته میشود نقش رفتاری متضاد با رفتار خود را ايفا کند (مثلاً به جای آنکه منفعل باشد، با انرژی و مهاجم باشد) تا بدان وسيله با قطبهای نهفته شخصيت خود تماس حاصل کند و آنها را تشخيص دهد.
- طرح «آهنگ تماس و عقبنشينی[28]»: تمايل طبيعی به عقبنشينی امری شناختهشده و مورد قبول است و در درمان، مراجع مجاز است که به تناسب از عقبنشينی موقتی احساس امنيت کند. تماس و عقبنشينی، هر دو در درمان معقول به نظر میرسند و مراجع و درمانگر مطابق يک طرح مناسب و موزون به موقع از هر يک استفاده میکنند، ولی استفاده مداوم و پيوسته از هر يک از آنها به هيچ وجه توصيه نمیشود.
- طرح «تمرینهای آزمایشی[29]»:بیماران طی آن، فکر یا عملی را که اغلب هنگام آمادهشدن برای ایفای نقشهای اجتماعی از خود نشان میدهند، ازجمله ایفای نقش بیمار، برای گروه نمایش میدهند.
- طرح «ممکن است جملهای از من بپذیرید؟»: درمانگر طی آن به مراجع عباراتی را ارائه میکند و از او میخواهد که آنها را تکرار کند و واکنش خود را نسبت به آنها بسنجد. از این راه مراجع به نوعی تعبیر و تفسیر شخصی دست مییابد.
- طرح «آيا میتوانيد مدتی با اين احساس سر کنید؟»: هنگامی که مراجع در حالت عاطفی شديد قرار دارد و احساس گيجی، يأس و ناکامی شديد میکند، درمانگر از او میخواهد تا موقتاً با احساس خودش بسازد ولی ادراکات و تصوراتش را بازگو کند و به مراجع کمک میکند تا موفق شود تصور و ادراکاتش را از هم تميز دهد.
- طرح «اغرق یا تکرار»: در اين طرح از مراجع خواسته میشود تا رفتار يا بيانی را چندينمرتبه تکرار کند، مثلاً صدا را بلندتر و مؤکدتر کند تا بدينوسيله به احساس خودآگاهی بيشتری برسد.
- طرح «صندلی خالی»: زمانی که موضوع ناتمام با فرد دیگری ارتباط دارد، مراجع تشویق میشود تا ازطریق گفتگو و بحث با آن فرد، موضوع ناتمام را کامل کند. ازآنجایی که فرد دیگر معمولاً حضور ندارد، توصیه میشود که فرد با بکارگیری یک صندلی خالی به ایفای نقش با طرف غایب بپردازد و حتی میتواند دریابد که به هنگام مواجهه مراجع با دیگران چه اتفاقی میافتد و واکنشهای مراجع درقبال آنها چیست.
- طرح «صندلیداغ»: روشی است که شخصی در گروه داوطلب میشود تا با درمانگر کار کند و به شناخت احساسات و عواطفش در زمینهی موضوعی که در گذشته اتفاق افتاده است، نایل آید و آن را تجربه کند. در این شیوه مراجع روی یک صندلی که در مرکز گروه قرار داده شده است، مینشیند و اعضای گروه یا درمانگر با طرح سؤالاتی از او میخواهند تا احساسات و عواطفش را بروز دهد (یونتف و جاکوبز، 2007).
ازجمله نکات مثبت رویکرد گشتالت آن است که چون درمان گشتالتی ریشه در وجودگرایی دارد بر درماندگی و برقراری ارتباط با اعضا تأکید ویژهای دارد؛ از تکنیکهایی استفاده میگردد که از قدرت کافی برای بازگویی عواطف و هیجانات آنی و تجربه دوباره احساسات کهنه برخوردارند؛ به نقش بدن و حرکات غیرکلامی توجه ویژهای دارد. برخی محدودیتهای این روش نیز به تمایل برای کاهش بخش شناختی فرایند مشاوره؛ امکان سوءاستفاده از قدرت؛ و عدم امکان استفاده از روشهای هیجانی برای همگان، برمیگردد (ولت و تمان[30]، 2005).
گردآوری و تدوین: لیلا سلیمانی نیا؛ (2009)
منابع:
- Brownell, P. (2008). Practice-based evidence. In P. Brownell (Ed.), Handbook for theory, research, and practice in gestalt therapy (pp. 90–103). Newcastle, UK: Cambridge Scholars Publishing.
- Crocker, S. (2008). A unified theory. In P. Brownell (Ed.). Handbook for theory, research, and practice in gestalt therapy (pp. 124–150). Newcastle, UK: Cambridge Scholars Publishing.
- Corey, G. (2009). Theory and practice of counseling and psychotherapy (8th ed.). Belmont, CA: Thompson Brooks/Cole.
- Houston, G. (2003). Brief gestalt therapy. Thousand Oaks, CA: Sage Publications.
- Kepner, A. (1980). Beyond the Hot Seat: Gestalt Approaches to Group. Bud Feder and Ruth Ronall. (eds.), New York, Brunner/Mazel,
- Levitsky, A. & Perls, F. (1970). The rules and games of gestalt therapy. In Fagan, J. & Shepherd, 1. Gestalt therapy now. Middlesex, England. Penguin books.
- Levitsky, A., Simpkin, J. (1972). Gestalt therapy, L. Solomon & B. Berzon (Eds.), New Perspectives on Encounter Groups. San Francisco, CA: Jossey-Bass.
- Nevis, E. (Ed.). (2000). Gestalt therapy: Perspectives and applications. Cambridge, MA: Gestalt Press.
- Woldt, A., and Toman, S. (Eds.) (2005). Gestalt therapy history, theory and practice. Thousand Oaks, CA: Sage Publications.
- Yontef, G. & Jacobs, J. (2007). Gestalt Therapy. In Corsini, R., and Wedding, D. (Eds.). Current Psychotherapies, 8th Edition, pp. 295-326.
- Polster, E. (l995). A population of selves: A therapeutic exploration of personal diversity. San Francisco: Jossey Bass.
- Zinker, J.(1978). Creative process in gestalt therapy. New York: VintageYontef, G.(1993). Awareness, dialogue and process. Highland, New York: The Gestalt Journal.
[1] Houston
[2] Corey
[3] Brownell
[4]Unfinished situation
[5] Unfinished business
[6] Nevis
[7] Awareness
[8] Responsibility
[9] Here and Now
[10] Polster
[11] Phony
[12] Phobic
[13] Impasse
[14] Implosive
[15] Explosive
[16] Yontef & Jacobs
[17] Zinker
[18] Crocker
[19]Identity and Dependence
[20] Influence and Counterdependence
[21] Intimacy and Interdependence
[22] kepner
[23] Hot seat
[24] Levitsky and Simkin
[25] Game of dialogue
[26] Playing the projection
[27] Reversal
[28]Rythm of contract and withdrawal
[29] Rehearsal
[30] Woldt and Toman


