در نگاه فروید ماهیت نیروگذاری روانی بر اساس اصل لذت عمل میکنند. بنابراین نیازها و امیال به شکل نیروی روان (libido) از مسیر موضوع (object) ارضا میشوند. از نظر او ابژه بهتنهایی و در ذات خودش اهمیتی ندارد و لذتی که در پی ارضای امیال هست باعث اهمیت آن شده است. پس وظیفهی ابژه فراهمکردن لذت است.
به همین منوال هر ابژهای که نیاز را ارضا کند و لذت ایجاد کند در اولویت ارتباط قرار میگیرد و اگر چنین کارکردی نداشته باشد، روان، بر موضوع دیگری سرمایهگذاری میکند. اما در عمل اتفاق دیگری میافتد. برخی از رفتارهای انسان بر اساس اصل لذت نیست.
گاهی میبینیم افراد با یک موضوع بد و ناکامکننده و یا آزاردهنده ارتباط را حفظ میکنند. ارتباطی که بر مبنای اصل لذت نیست که اگر بود آن موضوع باید رها میشد و روان سراغ موضوع دیگری میرفت. بر اساس مشاهدات در دنیای ارتباطی هرچقدر ابژه آزاردهندهتر باشد ارتباط با او محکمتر است. و این سوال ایجاد میشود که چرا ما آدمها در ارتباطی میمانیم که برای ما آزار دهنده است؟ گاهی حتی اصرار به حضور یک رابطه آزار دهنده خیلی بیشتر از رابطه خوشایند است. مثل رابطه با فردی که دائما طرد میکند این سوال، پرسش اصلی فروید در نگارش مقالهی مهم «آنسوی اصل لذت» بود. بخش مهمی از رابطهای که خلاف اصل لذت عمل میکند، ارتباط با ابژه آزاردهنده یا ناکامکننده است. ارتباط با موضوعی که نفرت ایجاد کرده است. فروید به این وضعیت، پیوند پرخاش و عشق میگفت، یعنی بقای یک ابژه حتی به قیمت نفرت ورزیدن به آن. پیوند نیروهای سادیستیک ناشی از نفرت با عشق به یک موضوع. این وضعیت باعث تکرار یک رابطهی آزاردهنده میشود. فروید در این مقاله با ارائهی یک نمونه بالینی به بررسی این موضوع و مفاهیم مهم سائق مرگ و اجبار به تکرار میپردازد.


