تعداد نظرات :0
اشتراک گذاری

سالمندی و سلامت

مقدمه

با پیشرفت بهداشت و افزایش طول عمر، جوامع با پدیده سالمندی روبرو شده‌اند و به تبع آن بیماری‌های عفونی و حاد با بیماری‌های مزمن جایگزین شده اند. بسیاری از این مشکلات مزمن ریشه در سبک زندگی نادرست و رفتارهای تهدیدکننده سلامت دارند. مدل سنتی پزشکی براین اساس که بیماری، نتیجه تغییرات جسمی و یا پاتوژن‌های خاصی می باشد، توجیه‌کننده شرایط مزمن و مرگ و میر در سالمندی نیست، بلکه مدل زیستی روانی اجتماعی در این زمینه متناسب است. این مدل برای تمام سنین کاربرد دارد، اما مقاله حاضر متمرکز بر دوره سالمندی است. این مقاله سه بخش کلی را دربرمی‌گیرد: در بخش اول بر مؤلفه زیستی مدل تأکید می‌­شود و به شرایط جسمی در دوره سالمندی، آسیب پذیری سالمندان در برابر بیماری‌ها و ادراک آنها از سلامت جسمی و توانایی‌شان برای انجام فعالیت‌های روزمره پرداخته می‌شود. بخش دوم بر مؤلفه روانی اجتماعی متمرکز است و چند عامل مؤثر بر سلامت سالمندان را شامل می‌شود که: یک- در اوایل زندگی رخ می‌دهند و احتمال بیماری و ناتوانی در دوره سالمندی را افزایش می‌دهند؛ دو- در سالمندی رخ می‌دهند و بر وضعیت سلامت اثر می‌گذارند؛ سه- سازگاری با بیماری‌ها در دوره سالمندی را تحت تأثیر قرار می‌دهند؛ چهار- راهکارهای بهینه برای ارتقای سلامت و توانبخشی در دوره سالمندی را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

بخش سوم نیز به بحث راجع به دو زمینه مطرح شده توسط پژوهشگران راجع به سلامت و بهزیستی سالمندان آینده می‌پردازد. یک سناریو مطرح می‌کند که هر افزایشی در امید به زندگی با پیشرفت در حوزه سلامت و کاهش ناتوانی همراه خواهد بود. سناریوی دیگر مطرح می‌کند که افزایش امید به زندگی تنها به سال‌های بیماری و ناتوانی می‌افزاید و در نتیجه بار بیشتری را بر بهداشت جامعه تحمیل می‌کند.

عملکرد و سلامت جسمانی در سالمندی

بدیهی است که گذر به دوره سالمندی با افت کارکرد بیولوژیکی و جسمی همراه است اما نحوه و میزان این افت عملکرد در افراد مختلف متفاوت خواهد بود و لذا قابل پیش‌بینی نیست. برخی از تغییرات، بازگشت‌ناپذیر و برخی دیگر قابل جبران توسط سایر حوزه‌های عملکرد فیزیولوژیکی هستند. تغییراتی که روند طبیعی پیری را شامل شده و خوش‌خیم هستند، را پیری اولیه (primary aging) و تغییراتی که ناشی از فرایند اختلال یا بیماری در سالمندی هستند، را پیری ثانویه (secondary aging) می‌­گویند.

پیری اولیه

افت عملکرد حواس و اندام‌­ها که از اواخر دهه سوم زندگی شروع می‌شود، فرایند پیری نام دارد و طبیعی است که این افت بدنی با کاهش در عملکرد افراد و سازگاری آنها با تغییرات محیطی و استرسورها همراه است. به عبارت دیگر فرایند هوموستاز (حفظ تعادل شرایط بدنی در برابر تغییرات محیطی) در سالمندی دشوارتر شده و از این رو آنها در برابر بیماری و مرگ و میر آسیب‌پذیرتر هستند. یکی از ویژگی‌های افت فیزیکی، تنوع و تغییرپذیری آن است به این معنی که این فرایند در افراد مختلف بسیار متفاوت است و سن تقویمی نمی‌تواند پیش‌بینی‌کننده‌ی خوبی برای آن باشد.

اندام‌ها به طور معمول این قابلیت را دارند در شرایط استرسچهار تا ده برابر کارکرد معمول روزمره‌شان فعالیت کنند و این قابلیت به سالمندان این اجازه را می‌دهد که علیرغم افت کارکرد اندام‌هایشان بتوانند از عهده فعالیت‌های روزمره‌شان برآیند و فقط در شرایط استرس‌زا یا فعالیت غیرمعمول با مشکل مواجه می‌شوند. به همین دلیل سالمندان بیشتر از بزرگسالان جوان ممکن است در اثر بیماری‌های حاد مثل آنفولانزا یا پنومونی جان‌شان را از دست بدهند.

پیری ثانویه

تفکیک فرایند پیری اولیه و ثانویه نیازمند مطالعات طولی و عمیق در جمعیت‌های مختلف می‌باشد. اثر تجمعی استرس‌هایی که در طول زندگی تجربه می‌شوند (بار الوستاتیک) می‌­توانند در پیری ثانویه دخیل باشند. تقریباً هشتاد درصد افراد بالای شصت و پنج سال حداقل یک مشکل مزمن دارند. بیماری‌های مزمن اگرچه در تمام سنین رخ می‌­دهند اما در سالمندی پیچیدگی‌های خاص خود را دارند، ناتوان‌کننده‌تر هستند، مراقبت بیشتری لازم دارند و در برابر درمان مقاوم‌­ترند. اغلب در دوره سالمندی هم‌بودی مشکلات مزمن – هم جسمی و هم روانی- دیده می‌شود که روی هم اثر گذارده و مسأله را پیچیده­‌تر می‌­کند.

سستی (frailty) یکی دیگر از پدیده‌هایی است که با بالا‌رفتن سن ظاهر می‌شود و با تحلیل رفتن بدن، ضعف ماهیچه‌ها و کاهش فعالیت جسمانی و حرکتی مشخص می‌شود و احتمال افتادن، ناتوانی، بستری شدن و مرگ و میر را در سالمندان افزایش می‌دهد. نرخ و علت مرگ و میر در سالمندان کاملاً به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند بستگی دارد به عنوان مثال در ایالات متحده سه چهارم مرگ‌ها در سنین بالای شصت و پنج سال رخ می‌دهد و سرطان و بیماری قلبی مهمترین عامل آن است اما در جوامع کمتر توسعه‌یافته، هم امید به زندگی پایین‌تر است و هم تعداد سال‌هایی که افراد در سلامت کامل زندگی می‌­کنند.

تظاهرات بیماری و ادراک علائم بیماری

نحوه ظهور علائم و برخی بیماری ها ممکن است در سالمندان نسبت به جوان‌ترها متفاوت باشد. همچنین نحوه ادراک سالمندان از علائم بیماری نیز می‌تواند با سنین دیگر متفاوت باشد. به عنوان مثال شواهد نشان می‌­دهد که سالمندان وجود درد را بیشتر به پیری نسبت می‌دهند تا بیماری، و این امر تشخیص و درمان را به تعویق می‌­اندازد. همچنین خلق و خوی رواقی‌گری در سالمندان باعث می‌شود اهمیت علائم را دست‌کم گرفته و جستجوی درمان را جدی نگیرند.

مداخله پزشکی

در درمان دارویی سالمندان باید شرایط خاص آنان را درنظر گرفت، چراکه اغلب معیارها و طرح‌های درمانی براساس افراد میان‌سال گذارده شده است. به عنوان مثال بافت چربی بیشتر، متابولیسم کندتر، فعالیت کبدی و کلیوی کمتر باعث می‌شود داروها بیشتر در بدن سالمندان بماند و لذا در شرایط مشابه با سایر سنین، دوز پایین‌تر برای سالمندان می‌تواند کافی باشد. کار روی رعایت رژیم دارویی برای سالمندان چالش مهمی است. برخی سالمندان نیاز به یادآوری زمان مصرف دارو دارند و برخی نیز به طور خودسرانه اقدام به کم یا زیاد کردن داروهایشان می‌کنند که می‌تواند پیامدهای مخرب داشته باشد.

امروزه مطرح است که در مدیریت بیمارهای مزمن، مدل مشارکت بیمار و پزشک به این صورت که خود سالمند نقش فعال در مدیریت بیماری داشته باشد، می‌تواند بهترین نتیجه را در بر داشته‌باشد. همچنین تلاش­ها به این سمت است که مراقبتهای پزشکی به سوی مراقبت در منزل سوق داده‌شود و تکنولوژی به سمتی می‌­رود که امکان پایش وضعیت بیمار در منزل برای کادر پزشکی امکان‌پذیر باشد و نیاز به ملاقات رو در رو کمتر شود؛ هرچند که این کار هم چالش جدیدی پیش روی خود بیماران و اعضای خانواده آنها می‌گذارد.

سلامت کارکردی و ارزیابی فرد از سلامت خود در سالمندی

اثر تغییرات وابسته به پیری این گونه سنجیده می‌شود که این تغییرات چه تأثیری روی توانایی فرد برای انجام فعالیتهای روزمره می‌گذارد (functional health) و اینکه چگونه ارزیابی فرد از سلامت خود را تحت تأثیر قرار می‌­دهد (self-rated health). معمولاً سالمندان بعد از سن هفتاد‌و‌پنج سالگی و بالاتر در انجام فعالیتهای روزمره‌شان مشکل پیدا می‌کنند. ADLs[1] و  IADLs[2] دو ابزاری است که برای سنجش کارکرد روزمره سالمندان در پژوهش­‌ها بکار می‌­رود. ADLs فعالیتهای مراقبت از خود که برای تنها زندگی‌کردن ضروری­‌اند را می‌سنجد، مثل حمام کردن، لباس پوشیدن و غذا خوردن، اما IADLs فعالیت‌هایی را می‌­سنجد که به فرد اجازه می‌دهند در اجتماع، یک زندگی مستقل داشته‌باشد؛ مثل خرید، مدیریت هزینه شخصی، آماده کردن غذا و … . بنابراین فردی ممکن است از نظر ADLs سلامت عملکردی داشته باشد (چهارده درصد سالمندان بالای شصت‌و‌پنج سال) اما از نظر IADLs نیازمند افراد دیگر برای زندگی اجتماعی مستقل باشد (بیست‌و‌یک درصد سالمندان بالای شصت‌و‌پنج سال).

Jette  و Verbrugge   فرایند ناتوانی را یک پیوستار درنظر می‌­گیرند شامل: یک موقعیت پاتولوژیکال (شروع بیماری یا آسیب)، نقص (بدکارکردی یک سیستم بدنی خاص)، محدودیت‌های عملکردی (مشکل در انجام فعالیت‌های روزمره مثل حرکت)، و ناتوانی (مشکل در انجام فعالیت‌های ابزاری مثل بهداشت فردی یا آماده‌کردن غذا). شواهد تجربی برخی از مفروضه‌های این مدل را تأیید کرده‌اند؛ مثلاً محدودیت‌های عملکردی می‌­تواند یک عامل مهم برای ناتوانی آتی باشد و اینکه برخی محدودیت‌ها مثل مشکل در بخش­‌های پایینی بدن پیامدهای بیشتری نسبت به محدودیت‌­های بخش‌­های بالایی بدن دارند. با این وجود شواهد نشان می‌­دهند که برخی سالمندان ناتوانی را تجربه می‌کنند، بدون اینکه هیچ محدودیت عملکردی داشته باشند و به نظر می ­رسد عوامل دیگری غیر از عوامل جسمانی در ایجاد ناتوانی در آنها دخیل بوده باشد مثل انزوای اجتماعی، افسردگی و ارزیابی ضعیف فرد از سلامت خودش.

ادراک فرد از وضعیت سلامت خود یک پیش‌بین مهم برای ناتوانی و میزان مرگ و میر در میان سالمندان به حساب می آید و مطالعات نشان داده‌است که از ارزیابی پزشکان و ابزارهای سنجش سلامت جسمی نیز مهم‌تر بوده است. به‌طور میانگین سالمندان وضعیت سلامت خود را مثبت‌تر از آنچه که واقعاً هست ارزیابی می‌­کنند (البته عوامل فرهنگی در این زمینه بسیار تأثیرگذار است). در ایالات متحده در سال 2001، چهل‌و‌دو درصد از سالمندان شصت‌و‌پنج تا هفتاد‌و‌چهار سال سلامت خود را «عالی» یا «خیلی خوب» ارزیابی کرده‌اند و این میزان نسبت به سال 1982 که سی‌و‌پنج درصد بوده، افزایش قابل ملاحظه داشته‌است. این ارزیابی مثبت می‌­تواند منعکس کننده‌ی گرایش سالمندان به ارزیابی سلامت‌شان نسبت به همتایان باشد نه نسبت به سالهای جوانی خود؛ و اینکه نمی‌­خواهند خود را مانند سایر همسالان‌­شان پیر قلمداد کنند. همچنین این ارزیابی از خود بیشتر بر پایه سلامت عملکردی است، نه خلق مثبت یا درگیری در فعالیت‌های اجتماعی.

نقش متغیرهای جمعیت شناختی در سلامت، بیماری و مرگ و میر

به طور کلی سالمندان مسن‌تر (old-old)، سلامت خود را کمتر از سالمندان جوان‌تر (young-old) ارزیابی می‌کنند. زنان به طور کلی بیشتر از مردان عمر می‌کنند اما مشکلات مزمن بیشتری را تجربه می‌کنند و این طول عمر به قیمت افزایش شیوع و طول مدت ناتوانی در جامعه تمام خواهد شد. دلایل مرگ و میر سالمندان خیلی وابسته به متغیرهای جمعیت‌شناختی نیست اما ترتیب تقدم این دلایل براساس ویژگی‌های جمعیت‌­شناختی متفاوت است. سالمندان گروه‌های اقلیت نیز نسبت به سایرین، سلامت خود را کمتر ارزیابی می‌کنند، دیابت، فشارخون و بیماری قلبی در آنها بیشتر است و واکنش شدیدتری به استرسورها نشان می‌دهند. به عنوان مثال امید به زندگی آمریکایی‌­های افریقایی در بدو تولد پنج تا هفت سال کوتاه‌تر از امریکایی های اروپایی تخمین زده می‌­شود، اما بعد از شصت‌و‌پنج سالگی در مورد کسانی که به سنین سالمندی می‌­رسند، این روند برعکس می‌­شود و امریکایی‌­های افریقایی بیشتر از اروپایی تبارها عمر می‌کنند. یعنی یک تقاطع نژادی (racial crossover) رخ می­‌دهد. وجود این ناهمسانی‌­ها در تأثیر متغیرهای جمعیت شناختی بر مرگ و میر و سلامت نیاز به تحقیقات گسترده‌تر در این زمینه را بارزتر می‌سازد.

عوامل روانی اجتماعی و سلامت جسمانی

کارکرد جسمانی ارتباط تنگاتنگی با عوامل روانی اجتماعی دارد که از چهار مسیر قابل بررسی است:

عوامل روانی اجتماعی در زندگی اولیه که بر وضعیت سلامت در سالمندی اثر می‌گذارد

عوامل روانی اجتماعی در سالمندی که وضعیت فعلی سلامت را تحت تأثیر قرار می‌دهند

عوامل روانی اجتماعی مؤثر بر سازگاری با بیماری و ناتوانی در سالمندی و

عوامل روانی اجتماعی مؤثر در ارتقای سلامت و بازتوانی در سالمندی.

عوامل روانی اجتماعی در زندگی اولیه که بر وضعیت سلامت سالمندی اثر می‌گذارند

ریشه بسیاری از عوامل بیماری و مرگ و میر در سالمندان به رفتارها و سبک زندگی آنها در کودکی و نوجوانی برمی ­گردد، به عنوان مثال گرایش به پاسخ بیش از حد به محرکهای محیطی و یا بدبینی چیزی است که با شخصیت و منش فرد رابطه دارد و بنیان آن در سالهای اولیه زندگی گذارده می‌شود، اما می‌­تواند زمینه بیماری در سالمندی را فراهم آورد. البته این تأثیر در تمام سنین مطرح است اما بیشترین اثر مربوط به زمانی است که جسم بیشترین آسیب‌پذیری را دارد که همان دوره سالمندی است.

عوامل روانی اجتماعی در سالمندی که وضعیت فعلی سلامت را تحت تأثیر قرار می دهند

برخی عوامل که در دوره سالمندی رخ می‌دهند مثل تجارب عاطفی، حمایت اجتماعی و کیفیت تعاملات بر سلامت سالمندان مؤثر هستند. به عنوان مثال اغلب سالمندان ممکن است از دست دادن همسر و یا دوستان نزدیک را تجربه کنند که چالش‌های انطباقی خاص خود را طلب می‌­کند. هیجانات ازجمله عواملی هستند که در سراسر عمر با سلامت رابطه متقابل اثبات‌شده دارند، اما ماهیت این رابطه در سالمندان متفاوت از سایر سنین نشان داده شده است. سالمندان در جنبه‌های مختلف زندگی با فقدان‌­ها و محدودیت‌های متعدد روبرو می‌­شوند (جسمی، شغلی، اقتصادی، اجتماعی، مرگ دوستان و نزدیکان و …) و انتظار می‌­رود در نتیجه این تجارب، نسبت به جوانان رضایت از زندگی کمتر و عواطف منفی بیشتری را گزارش کنند اما در واقع این گونه نیست و تفاوت معنی‌داری مشاهده نشده؛ و حتی مشاهده شده که سالمندان دارای بیماری مزمن، نسبت به جوانان در شرایط مشابه، عواطف مثبت بیشتری گزارش می‌کنند. در توضیح این پارادوکس، نظریه انتخاب اجتماعی-هیجانی (socioemotional selectivity theory) مطرح می‌کند که همه افراد به طور هشیار یا ناهشیار از زمانی که برای زندگی برایشان باقی مانده آگاهی دارند و سن تقویمی با درک از این زمان رابطه دارد. وقتی زمان محدود است (مثل سالمندان) افراد معمولاً روی اهداف هیجانی تمرکز می‌کنند، بدنبال کاهش درگیری در فعالیت‌هایی هستند که از لحاظ هیجانی پاداش‌دهنده نیستند و درعوض، بر تجارب هیجانی معنادار متمرکز می‌­شوند. تحقیقات نیز نشان‌داده است که در اوایل سالمندی یک تغییر رشدی رخ می‌­دهد و اهمیت اهداف هیجانی رو به افزایش می‌گذارد و هرچه سلامت و طول عمر با تهدید بیشتری روبرو می‌شود، تمرکز بر وقایعی که از لحاظ هیجانی معنادار هستند افزایش می‌یابد.

به گفته Leventhal و همکارانش واکنش های هیجانی به تهدیدهای سلامتی بر برنامه‌هایی که افراد باید برای رویارویی با این تهدیدها دنبال‌کنند، اثر گذارده و ممکن است خودشان هدف عمل قرار‌بگیرند. مشخص شده که سالمندان در این رابطه در ریسک بیشتری قرار دارند همانطور که در زمان کوتاهی پس از شروع علائم در‌صدد مراقبت پزشکی برمی‌آیند. تحمل کمتر برای درماندگی هیجانی و ابهام مربوط به یک خطر ناشناخته، زیربنای حساسیت سالمندان و ریسک‌ناپذیری آنها نسبت به تهدیدهای بالقوه سلامتی است و همچنین می‌تواند تاحدی تبیین‌کننده پیروی بیشتر سالمندان از برنامه‌های درمانی و میزان کمتر رفتارهای ناسالم باشد.

بنابراین تجارب هیجانی و فرایندهای تنظیم هیجانی با وضعیت سلامت و مدیریت تهدیدهای سلامت در سالمندی رابطه دارد. تأکید می‌شود که پردازش‌های عاطفی روند رشدی محدودی در طول عمر دارند و وراثت و منش نقش مهمی در درجه ثبات این پردازش‌­ها دارند. بنابراین علیرغم اینکه سالمندان در طول زندگی با عوامل محیطی بسیاری روبرو شده‌اند، ژن‌ها همچنان نقش مهمی در ارتباط میان عوامل روانی اجتماعی و ابعاد عینی و ذهنی سلامت دارند و در مطالعه سلامت سالمندان باید این تعاملات را مدنظر قرار داد.

عوامل روانی اجتماعی مؤثر بر سازگاری با بیماری و ناتوانی در سالمندی

یکی از چالش‌های عمده در آینده و یکی از دغدغه‌های روانشناسان سلامت، فرایند سازگاری با افت سلامتی است. نحوه سازگاری سالمندان با این موضوع، ارتباط مهمی با کیفیت زندگی و احساس خودارزشمندی در آنها و همچنین عملکرد و سلامت آتی آنها دارد. سازگاری با بیماری‌های مزمن جنبه‌های بسیار وسیعی دارد که در اینجا تنها بر عوامل روانی اجتماعی به ویژه فرایندهای کنترل اولیه و ثانویه تمرکز شده است. مدل‌های نظری چندی راجع به نحوه پاسخ افراد به افت سلامت‌شان ارائه شده است. به عنوان مثال نظریه کنترل در طول عمر، دو دسته راهکار برای کنترل یعنی اولیه و ثانویه را قائل می‌­شود: راهکارهای کنترل اولیه به حفظ و گسترش کنترل روی پیامدهای ملموس در محیط و وضعیت جسمانی خود فرد برمی‌گردد و راهکارهای کنترل ثانویه به اثرگذاری روی منابع روانشناختی درونی فرد ازجمله انگیزش، تعادل هیجانی و یا امیدواری مربوط می‌شود. وقتی پیامدها قابل کنترل هستند، هدف رفتار سازگارانه، رسیدن به کنترل اولیه از طریق انواع راهکارهای مبتنی بر هدف می‌باشد. برعکس، وقتی پیامدها غیرقابل‌کنترل باشند، شکل سازگارانه کنترل این است که قید اهداف پوچ و بیهوده زده شده و به جای آن بر تخفیف اثرات نامطلوب فقدان کنترل روی منابع درونی فرد تمرکز شود. این رهاشدگی باعث می‌شود به جای اینکه منابع درونی شخص صرف اهداف غیرقابل دسترس شوند بر اهداف دیگری معطوف گردند.

عوامل روانی اجتماعی مؤثر در ارتقای سلامت و بازتوانی در سالمندی

ارتباط بین ریسک فاکتورهای اصلاح‌پذیر و بیماری (مثل سیگار کشیدن و سکته قلبی) نه تنها با افزایش سن کاهش نمی‌یابد، بلکه ثابت مانده یا ممکن است افزایش یابد (مثل فشار خون سیستولیک بالا و بیماری قلبی عروقی). حتی در سنین بالا برخی ریسک فاکتورهای شناخته شده همچنان پیش‌بینی‌کننده بیماری و مرگ‌و‌میر هستند مثل کلسترول بالا. اصلاح ریسک‌فاکتورها در سالمندان، هم پیامدهای مثبت سلامت داشته و هم به طور همزمان در فرایند بیماری نقش مهمی دارد. تغییر رفتار و اصلاح ریسک فاکتورها حتی در سنین پیری نیز در ارتقای سلامت و کند‌کردن پیشرفت بیماری نقش دارند. همانند سایر سنین، در سالمندی نیز می‌­توان سلامت و تناسب بدنی را افزایش داد، از طریق اجتناب از رفتارهایی که ظهور بیماری‌های وابسته به سن را تشدید می‌کنند و با اتخاذ سبک زندگی سالم.

مداخلات رفتاری و راهکارهای ارتقای سلامت در سالمندان نیازمند توجه به شرایط خاص آنان است به عنوان مثال ورزش یا پیاده‌روی روزانه که بخشی از برنامه بازتوانی قلبی است ممکن است برای آن دسته از سالمندان که دید ناکافی و یا مشکلات تنفسی دارند، دشوار یا خطرناک باشد. به علاوه، خود سلامتی برای شروع و ادامه اصلاح رفتار و سبک زندگی بسیار مهم است و چه بسا سالمندانی که برای رفتارهای پیشگیرانه بسیار انگیزه دارند، اما به دلیل نداشتن انرژی و توان جسمی قادر به انجام آنها نیستند. کمتر بودن فعالیت بدنی در سالمندی نسبت به جوان‌تر­ها می‌­تواند به این دلیل باشد که سالمندان ورزش را نوعی ازدست دادن انرژی می‌بینند نه ذخیره‌سازی آن و یا شاید به دلیل موانع اجتماعی واقعی یا ادراک شده برای ورزش باشد.

تلاش افراد برای تغییر رفتار و اصلاح سبک زندگی‌شان در خلأ صورت نمی‌گیرد و تحت تأثیر اعضای شبکه اجتماعی نظیر اعضای خانواده و دوستان، تسهیل یا بازداری می‌­شوند. مطالعات نشان‌داده است که وجود حمایت اجتماعی با پیروی از برنامه‌های درمانی رابطه دارد و همچنین برعکس، می‌تواند منبع استرس و عدم‌پیروی از طرح درمان باشد. کنترل اجتماعی و فشاری که از سوی اطرافیان برای تنظیم رفتارها به اشخاص وارد می‌شود، هرچند سلامت جسمی فرد را افزایش می‌­دهد، اما همزمان، ممکن است به واسطه گرفتن خودمختاری فرد، از سلامت روانشناختی وی بکاهد. مطالعات در این زمینه روی گروه سالمندان نتایج یکسانی نداشته‌اند ولی به طورکلی شواهد نشان می‌­دهد در مورد بیماری‌های مزمن، کنترل اجتماعی با بدتر ساختن رفتارهای سلامتی (به جای بهبود آنها)، آشفتگی روانشناختی و خودکارآمدی پایین رابطه دارد. در مورد سالمندان که تغییر رفتار و تداوم آن برای آنها دشوار است، غالباً ناکامی هم برای خود شخص و هم اطرافیان او پیش می‌آید و کنترل اجتماعی حالت اجباری و قهری به خود می‌گیرد. اما تعاملات شبکه اجتماعی همواره آسیب‌زا نیست و به­ ویژه در مورد سالمندان اگر به طور صحیح صورت‌گیرد، می‌­تواند افزایش‌دهنده سلامت باشد.

تصویر وضعیت سلامت در میان سالمندان آینده

دانشمندان چشم­‌انداز متفاوتی نسبت به افزایش امید به زندگی بشر در آینده دارند. برخی بحث می‌­کنند که باتوجه به محدودیت‌­های فیزیولوژیکی گونه انسان، که سلول‌­ها تنها به دفعات مشخصی تکثیر شده و سپس می‌میرند (حد هایفلیک[3])، افزایش امید به زندگی بیشتر رخ‌ نخواهد داد. برخی دیگر مطرح می‌کنند که امید به زندگی بشر افزایش خواهد یافت و یافته‌های آزمایشگاهی نیز نشان داده است که حد هایفلیک از طریق مهندسی ژنتیک قابل‌تغییر است. همچنین شواهد واقعی حاکی از آن است که بیش از یک قرن است که امید به زندگی در هر دهه به طور متوسط دو و نیم سال افزایش یافته و این روند ادامه خواهد داشت. اما افزایش عمر بشر ارزش چندانی نخواهد داشت اگر با بهبود وضعیت سلامت سالمندان همراه نباشد.

برخی محققان پیش­‌بینی می‌­کنند که در جوامع توسعه‌یافته وضعیت سلامت سالمندان در آینده بهتر از قبل خواهد بود چون به دلیل آموزش‌­ها و رواج رفتارهای سالم، نرخ بیماری‌های مزمن و ناتوانی در سالمندان رو به کاهش است. این الگوها با فرضیه «متراکم‌سازی بیماری[4]» در سال‌های آخر عمر که در اوایل دهه 1980 مطرح شد، همخوان است که مطرح می‌کند کاهش بار بیماری در یک جامعه پیر با تلاش برای برطرف ساختن علل ناتوانی و مرگ و میر رخ نمی‌­دهد، بلکه از طریق به‌عقب انداختن شروع بیماریهای مزمن و کمتر کردن سالهای درد و ناتوانی حاصل می‌­شود (افزایش امید به زندگی فعال[5]). شواهد نشان داده است که از دهه 1990 به بعد این تعویق در ناتوانی رخ‌داده است (7 تا 8 سال) و ناشی از کمتر شدن عوامل خطر سلامتی مثل مصرف سیگار، چاقی و عدم‌فعالیت بدنی در افراد می‌باشد. اما این خوش‌بینی با چالش‌­های زیادی روبرو است به عنوان مثال مصرف سیگار در میان زنان افزایش یافته و نرخ زنان سالمند مبتلا به بیماری‌های تنفسی در آینده را افزایش خواهد داد و همچنین شیوع چاقی در میان کودکان و بزرگسالان تهدیدی برای بیماری‌های مزمن در میان سالمندان آینده خواهد بود. به علاوه افزایش روزافزون تعداد سالمندان بالای 85 سال با افزایش ناتوانی و سنگینی بار مراقبت از آنها بر دوش خانواده و جامعه همراه می‌­باشد.

نتیجه گیری: سالمندی تاب آور در غیاب چشمه جوانی

امید برای کشف یک چشمه جوانی که اثرات پیری را از بین ببرد، همواره در رویاهای بشر وجود داشته است. اما در غیاب این چشمه، چشم‌انداز و اهداف واقع‌گرایانه برای یک سالمندی موفق یا تاب‌آور باید کانون توجه قرار گیرد؛ شامل پیشگیری از مرگ زودرس با اصلاح ریسک‌فاکتورهای تغییرپذیر، به عقب انداختن ناتوانی یا نقص کارکردی به سال‌های آخر عمر، و حفظ استقلال و بهزیستی روانشناختی حتی بعد از آغاز محدودیت‌های عملکردی.

Rowe  و Kahn مطرح کردند که بسیاری از افت‌ها که به پیری نسبت داده می‌شود، درواقع، نتیجه بیماری هستند و مفهوم «پیری موفق» یعنی پیر‌شدن بدون افت ناشی از بیماری را ارائه کردند. در کنار چالش‌­هایی که این مفهوم در کنار تحقیقات و کارهای تجربی زیادی که به‌راه انداخت، انتقادهایی نیز دریافت کرد. بر این اساس تعداد کسانی که باوجود عوامل ژنتیکی و مسائل اجتماعی اقتصادی به پیری موفق دست می‌یابند بسیار کم خواهد بود و از سوی دیگر کسانی که در سال‌های اولیه زندگی گرفتار ناتوانی می‌شوند نمی‌توانند پیری موفق داشته باشند. از این روRowe  و Kahn تعریف‌­شان از پیری موفق را گسترش داده و آن را دربرگیرنده‌ی  سه مؤلفه اصلی عنوان کردند: احتمال پایین بیماری یا ناتوانی ناشی از بیماری، سطح بالای عملکرد شناختی و فیزیکی، و درگیری فعالانه در زندگی. یک عامل اصلی مشترک در دیدگاه‌های مختلف راجع به پیری موفق، تاب‌­آوری است. تاب‌­آوری عبارت است از موفقیت علیرغم بدبختی. تاب­‌آور بودن در دوره سالمندی مستقیماً به وضعیت سلامت برنمی‌گردد، بلکه به این بستگی دارد که افراد چگونه چالش‌­های مرتبط با سلامت را مدیریت می‌­کنند. بادرنظر گرفتن اینکه با بالارفتن سن، افت جسمانی اجتناب‌ناپذیر است، قابلیت افراد برای رسیدگی به فعالیت‌های روزمره و سلامت روانشناختی یک کلید تعیین‌کننده برای پیری موفق یا تاب‌آور می­ باشد. از این رو پیری موفق یک وضعیت نیست بلکه یک فرایند درطول زمان است.

روانشناسان سلامت باید در راستای درک و ارتقای فرایندها و شرایطی تلاش کنند که برای پیشگیری از مرگ زودرس، به عقب انداختن ناتوانی، و تقویت تاب­‌آوری در رویارویی با افت فیزیکی و محدودیت‌­های عملکردی اهمیت دارند. بادرنظر گرفتن عوامل رفتاری و روانشناختی در سلامت و سازگاری با سالمندی، روانشناسان سلامت می‌­توانند در رفع چالش­‌های پیش روی سالمندان مشارکت عمده‌­ای داشته باشند. به طورهمزمان، روانشناسی سلامت به عنوان یک رشته، با اتخاذ رویکرد گستره عمر به سلامت و یکپارچه‌سازی مفاهیم و روش‌ها از تحقیق روی سالمندی، غنی‌تر می‌گردد.

نقد و بررسی 

با توجه به روند روزافزون سالمندی در جوامع و نقش برجسته سلامت و آسایش سالمندان در سلامت و بهزیستی اجتماع، اختصاص‌دادن فصلی در این کتاب به موضوع سالمندی، اقدامی به‌جا و مناسب بوده است. اما متاسفانه مطالب ارائه شده انتظاری که از فصل حاضر می­‌رود را برآورده نمی‌سازد، چراکه بیشتر به توصیف و تکرار مسائل بدیهی در دوران سالمندی پرداخته و بسیاری از موضوعات مهم‌تر را مورد‌غفلت قرار داده است. به عنوان مثال راهکارهای سازگاری و کنارآمدن با سالمندی و همچنین وظایف روانشناسان سلامت در این زمینه هرچند مورد اشاره قرار‌گرفته اما بسیار مختصر و کلی است، درحالیکه با توجه به هدف اصلی کتاب، این بخش درصورتی که مبسوط ارائه می‌شد، می‌­توانست بسیار مفید واقع شود. در این راستا مطالعات نشان‌داده است که مهترین عامل در سازگاری با سالمندی، پذیرش موقعیت است اما این پذیرش نباید به صورت «تسلیم‌شدن» یا «مجبور بودن» باشد چون در آن صورت نوعی دفاع محسوب شده و انفعال را در بردارد. پذیرش مثبت به این معنی است که فرد موقعیت را همان‌گونه که هست بپذیرد و همچنین شرایط دوران سالمندی را نوعی بحران به‌حساب نیاورد، بلکه آن را یک ریتم جدید در زندگی ببیند. وقتی فرد ریتم جدیدی برای زندگی درنظر می‌گیرد، برنامه روزمره‌اش را با آن تطبیق داده و به طور سازگارانه می‌تواند با شرایط جدیدش کنار بیاید. مسائل مربوط به کنترل اولیه و ثانویه و نقش و اهمیت هریک در دوران سالمندی نیز از مطالب ارزشمندی است که هرچند در این فصل به آنها اشاره شده‌است اما به خوبی به آنها پرداخته نشده و خواننده را دچار ابهام می‌سازد.

تناقضات زیادی در مطالب فصل و مطالعات اشاره‌شده دیده می‌شود که توجیهی برای آنها ارائه نمی‌­شود و خواننده را در نتیجه‌گیری دچار سردرگمی می‌­سازد. به عنوان مثال در جایی آورده‌شده که سالمندان وجود درد را بیشتر به پیری نسبت داده و دیرتر به سیستم درمانی مراجعه می‌کنند و فرایند تشخیص و درمان را به تعویق می‌اندازند؛ اما در جای دیگر آمده که به دلیل عدم تحمل ابهام و ریسک‌پذیری در سالمندان،  فاصله شروع علائم و مراجعه به پزشک در آنها کمتر از جوانان است.

برخی از مطالب فصل قابلیت‌اعتماد پایینی دارند، چراکه پایه علمی مستحکمی برای آنها ارئه نشده و اغلب موارد براساس یک مطالعه به نتیجه‌گیری و حکم کلی پرداخته شده‌است به عنوان مثال در متن آمده که میزان مرگ و میر در سالمندانی که سلامت خود را مثبت‌تر ارزیابی می‌کنند، کمتر است که طبق پژوهش  CDC درصد کسانی که سلامت خود را «عالی» یا «خیلی خوب» ارزیابی کرده‌اند از چهل‌و‌سه درصد در سالمندانشصت‌و‌پنج تا هفتاد‌و‌چهار سال به سی‌و‌چهار درصد در افراد هفتاد‌و‌پنج تا هشتاد‌و‌چهار سال و بیست‌و‌هشت درصد در افراد بالای هشتاد‌و‌پنج سال کاهش یافته‌است و این ارقام را با نسبت مرگ و میر در سالمندن مرتبط دانسته‌است. بدیهی است که با افزایش سن، سلامت جسمی فرد کاهش می،یابد و این ارزیابی بیشتر به وضعیت واقعی سلامت جسمی فرد برمی‌­گردد نه ادراک فرد از سلامت خود؛ و نمی‌توان آن را با نرخ مرگ و میر مرتبط دانست، مگر اینکه سایر شرایط مثل سلامت جسمانی و سن و … کنترل شده باشد. همچنین نقش عوامل فرهنگی و اجتماعی در مسائل مربوط به سالمندان و مطالب عنوان‌شده کمرنگ درنظر گرفته‌شده و یا به آن پرداخته نشده‌است. اما به طورکلی این فصل را می‌توان ارزشمند محسوب کرد چراکه پدیده سالمندی را به عنوان یکی از دغدغه‌های امروز جوامع مورد توجه قرار داده و آن را در راستای کار روانشناسان سلامت و نیازمند بررسی‌­های پژوهشی و بالینی مطرح ساخته است.

ترجمه و تلخیص فصل دهم از کتاب

Oxford textbook of health psychology

لیلا سلیمانی نیا، 2012


[1] activities of daily living (ADLs)

[2] Instrumental activities of daily living (IADLs)

[3] Hayflick limit

[4] Compression of morbidity

[5] Active life expectancy

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *