بررسی یک باور: آیا رنج مرا قویتر میکند؟
عرفان باقرزاده
آیا تداوم رنج کشیدن در زندگی باعث میشود از من شخصیت قویتری ساخته شود؟
آسیب به رابطهای که به آن دلبستگی داریم، مثل ترک کردن و فقدان یا مرگ باعث درد میشود. درد احساسات ناخوشایند روانیای است که اتفاقات برای ما به وجود میاورند.
ما با استفاده از فرآیندهای روانی مثل مکانیسمهای دفاعی دردهای زندگی را نادیده میگیریم. این نادیده گرفتن باعث از بینرفتن اثرات این دردها نمیشود. بنابراین آنها تبدیل به یک رنج طولانی و قدیمی میشوند.
ما نمیتوانیم دردهای زندگی را کنترل کنیم ولی میتوانیم به ظرفیتی برسیم تا آنها تبدیل به یک رنج طولانی نشوند.
رنج، حاصل عدم پذیرش اتفاقات دردناک زندگیست.
رنج انسان را قویتر نمیکند، بلکه انسان به حضور آن عادت میکند و در اتفاقات، راحتتر آن را شناسایی میکند. در واقع نوعی تکرار یک اتفاق آسیبزا که فروید به آن اجبار به تکرار میگفت.
ما رنج را در غالب مکانیسمهای دفاعی تکرار میکنیم به امید آنکه بتوانیم آن را تغییر دهیم اما تکرار یک رنج فقط آسیب بیشتری به همراه دارد.
عادی شدن و عادت کردن به رنج باعث درماندگی میشود. انگار که آدمی صرفاً نسبت به محرک ناخوشایند، واکنش کمتری نشان میدهد وگرنه آن محرک همانقدر دردناک است که قبلاً بوده است.
وقتی محرک دردناکی را حس نمیکنیم یا کمتر حس میکنیم دلیلی بر عدم وجود آن یا ضعیف شدنش نیست، بلکه نشاندهنده نوعی قطع ارتباط با واقعیت است که نتیجه مستقیم کارکردهای مکانیسمهای دفاعی ماست.


