رویکرد روانکاوی کلاسیک Classical Psychoanalysis
روانکاوی کلاسیک که روانکاوی فرویدی هم نامیده میشود، بر این فرض اساسی استوار است که بیشتر فعالیتهای ذهنی و پردازش آنها در ناخودآگاه رخ میدهد. هدف درمان روانکاوی، افزایش دادن عملکرد انطباقی است که کاهش نشانهها و حل تعارضها را شامل میشود. روانکاوان کلاسیک معمولاً موضع خنثی در درمان دارند تا باعث راهاندازی پاسخهای انتقالی مراجع روی آنها شده و تحلیل انتقالها به کسب بینش در مراجع بینجامد. جذابیت اصلی این روش غیرقضاوتی بودن، آزادانه و خودانگیخته بودن جلسات، رسیدن به بینش در مورد ریشههای مشکل، آگاهی از ناخودآگاه و به عبارتی کشف خود است.
فروید، پایهگذار و پدر علم روانکاوی در روند درمان از ابزارهایی چون تداعی آزاد، تفسیر و تحلیل رویا، مقاومت، انتقال، لغزشهای کلامی، فراموشیها و … برای نزدیک کردن فرد به ناخودآگاه استفاده میکرد. امروزه هم در روانکاوی کلاسیک درمانگران از همین اصول و روشها استفاده میکنند.
درمان روانکاوی درمانی طولانی مدت با شیب ملایم و در عین حال عمیق است که ممکن است چندین سال به طول بیانجامد. روانکاوان معتقدند همانطور که روان انسانها طی سالهای متمادی شکل گرفته است، طی چندین سال نیز ممکن است دچار تغییراتی عمیق و پایدار شود. اگر شخصی به دلیل مشکلی خاص و حاد و به اصطلاح امروزی اورژانسی (برای مثال کسی که با طلاق احتمالی رو به روست) میخواهد از درمانگر، کمک و مشاوره بگیرد، این شیوه درمانی در آن برهه زمانی به وی توصیه نمیگردد.
رویکرد تحلیلی – روابط موضوعی Object relations psychotherapy
روابط موضوعی شاخهای از نظریه روانکاوی فرویدی است که در دهه ۲۰ و ۳۰ میلادی توسعه داده شد و در دهه ۷۰ میلادی به شدت مورد توجه قرار گرفت. نوعی درمان تحلیلی است که کاوش در همانندسازیهای ناهشیار و درونیکردن موضوعهای بیرونی (جنبههایی از افراد مهم زندگی) را دربرمیگیرد. موضوع (object) به دیگر انسانها ( غیر از خودمان) و یا اشیا فیزیکی که به طور نمادین به یک شخص یا قسمتی از یک شخص دلالت دارند، اشاره میکند.
نظریه روابط موضوعی یا روابط ابژه، بر روابط ما با دیگران متمرکز است. بر اساس این نظریه، مهارتهای ارتباطی ما به شدت در روابط اولیه ما با والدین بهخصوص مادرمان، ریشه دارد. روابط موضوعی به ما میآموزد که اگر ما مراحل رشد خود را با موفقیت و بدون آسیبهای روانشناختی پشتسر گذاشته باشیم، میتوانیم با دیگر انسانها ارتباط کامل برقرار کنیم.
رویکرد تحلیلی- روانشناسی خود Self-psychology
روانشناسی خود یک رویکرد تحلیلی است که توسط کوهوت (Kohut) پایهگذاری شده است و برخلاف روانکاوی سنتی تأکید عمدهای روی همدلی برای رشد “خود” در افراد دارد. فرض بر آن است که چون فرد در یک محیط رشدی نامناسب رشد کرده است، حسی از یک “خود منسجم” در او ایجاد نشده است و درمانگر با کمک تکنیکهای درمانی مراجع را ترغیب میکند تا تأثیر روابط اولیه بر شکلگیری “خود” کنونی را درک و برای رسیدن به یک “خود” رشدیافته تلاش کند. یکی از اصلیترین مفاهیم در روانشناسی خود، نارسیسیزم میباشد که از نیروگذاری بیش از حد بر “خود” ناشی میشود.
روانپویشی کوتاهمدت Intensive short term dynamic psychotherapy (ISTDP)
رواندرمانی پویشی نشأتگرفته از روانتحلیلگری است با این تفاوت که محدودیت زمانی دارد یعنی در بازه زمانی کوتاهتر (حدوداً بین 12 تا 40 جلسه) و با تمرکز بر مشکلات فعلی بهجای کند و کاو آسیبهای گذشته، اختلالات روانی را درمان میکند. رواندرمانی پویشی کوتاهمدت همان اختلالاتی را درمان میکند که روانتحلیلگری در صدد درمانشان است، با این تفاوت که در زمانی کوتاهتر به این کار میپردازد. روانکاوی عمدتاً بر تعارضهای درون فرد یا به عبارتی تعارضهای درونروانی تأکید دارد. درحالی که تمرکز رواندرمانی پویشی کوتاهمدت بر تعارضهای بین افراد یا تعارضهای میانفردی میباشد.
در این شیوه از درمان، درمانگر به جای آنکه تبدیل به فردی گردد که بیمار به او دلبسته میشود، نقش یک کاتالیزور و یا راهنما را دارد که به بیمار کمک میکند با احساسات غیر قابل قبول خود مواجه شود.
این روش فشرده است زیرا هدفش این است که به بیمار کمک کند به شدیدترین شکل ممکن احساسات پسزده شدهاش را تجربه کند؛ کوتاهمدت است زیرا میکوشد این کار را با سرعت هرچه تمامتر انجام دهد؛ پویشی است زیرا با نیروهای ناهشیار و احساسات انتقالی سر و کار دارد.
رویکرد وجودگرایانه Existential
نوعی روش فلسفی بر درمان است که بر این باور عمل میکند که کشمکش درونی در درون یک فرد ناشی از مواجهه اشخاص با مفروضات مسلمی از هستی است. رواندرمانی وجودی یک سبک درمانی است که تاکید بر شرایط انسان به عنوان یک کل دارد. بر این فرض استوار است که ما آزادیم و بنابراین مسوول انتخابهای خود هستیم؛ درواقع ما قربانی شرایط نیستیم زیرا به مقدار زیاد همان کسی هستیم که تصمیم گرفتهایم باشیم. معنادرمانی یا لوگوتراپی فرانکل نیز یکی از درمانهای وجودی است. هدف اصلی درمان، ترغیب مراجع به پذیرش مسوولیت و آفرینش وجود بامعنی است.
رویکرد انسانگرایانه Humanistic
از نظر راجرز بنیانگذار درمان انسانگرایانه، انسانها قابل اعتماد، با درایت، قادر به خودشناسی و خودگردانی، قادر به ایجاد کردن تغییرات سازنده و قادر به هدایت کردن زندگی ثمربخش و کارآمد هستند. این رویکرد بر کمال و منحصر به فرد بودن افراد تأکید دارد. رفتار انسانها را با احساسات درونی هر شخص و تصورش از خودش مرتبط میداند. رویکرد انسانگرایی بر این باور است که راه تغییر، درک نگاه ویژهی هر فرد و توجه غیرمشروط به اوست. از این طریق فرد میتواند به نهایت پتانسیل ممکن و خودشکوفایی برسد. این رویکرد بر فرد، نه بر مشکلاتی که فرد مطرح میکند، تمرکز میکند و هدف اصلی درمان، تأمین کردن جوی است که به مراجع کمک کند تا فرد کاملی شود و درمانگر با پذیرا و همدل بودن، تسهیلگر این تغییر میشود. نقطه ضعف این درمان، رهنمودی بودن آن است، هرچند ترجیح برخی مراجعان، درمانهای رهنمودی است.
رویکرد گشتالتدرمانی Gestalt therapy
درمان گشتالتی، درمانی پدرمنشانه است. درمانجویان باید بزرگ شوند و خود مشکلات زندگی خود را حل کنند. نوعی رویکرد وجودی- پدیدارشناختی است و بر این اصل استوار است که افراد را باید در بستر رابطه جاری آنها با محیط شناخت. این رویکرد روی فرایند بیشتر از محتوا تاکید دارد و به جای محتوای آنچه مراجع برملا میسازد، بر آنچه در زمان حال تجربه میشود تاکید میکند. به عقیدهی پرلز (بنیانگذار گشتالتدرمانی) نحوهای که افراد در زمان حال رفتار میکنند خیلی بیشتر از اینکه چرا بدینگونه رفتار میکنند برای خودشناسی اهمیت دارد. هدف درمان گشتالتی، آگاهی و تماس با محیط است. این رویکرد بر زمان حال، بر چه چیزی و چگونه و بر رابطه من/ تو تمرکز دارد.
رویکرد واقعیتدرمانی Reality therapy
ويليام گلاسر” بنیانگذار این روش، معتقد بود انسان بايد با واقعيت روبهرو شود. اساس واقعيتدرمانی بر اين اصل كه انسانها همواره رفتار خود را انتخاب میكنند، استوار است. هر نوع رفتاری كه از فرد سر میزند، انتخاب شده است و هر رفتار برای کاهش سطح ناکامی يا ارضای نياز خاصی انجام میگيرد. اگرچه ممكن است اين رفتار ناكارآمد باشد، اما به اين علت كه فرد راه بهتری برای کاهش ناكامی خود در آن لحظه نمیشناسد، به رفتار خود ادامه میدهد. با توجه به همين اصل، واقعيتدرمانی تلاش میکند تا افراد مسووليت اعمال خود را بپذيرند. واقعيتدرمانی در واقع روانشناسی كنترل درونی و مثبتگراست كه در نظر دارد زمينههای آموزش افراد را برای انتخابهای درست بهمنظور ارضای نيازهای خود فراهم كند. واقعيتدرمانی اساسا از يك تئوری استراتژيك به نام “تئوری انتخاب” برای كمك به افراد استفاده میكند. افرادی كه تاكنون از روشهای ناكارآمد برای رسيدن به اهداف خود استفاده كردهاند. روشهايی كه با توجه به زمان، موقعيت، دانش و اطلاعات دوره انتخابی مورد نظر صحيح بودهاند و راهی بهتر از آنها نبوده است؛ چرا كه درصورت وجود انتخاب میشدند.
رویکرد رفتار درمانی Behavioral therapy
همانطور که از اسم این رویکرد پیداست، تمرکز آن بر رفتار است. از دیدگاه رویکرد رفتاری، ما حاصل محیط و آنچه یاد گرفتهایم هستیم. بنابراین، برای تغییر رفتار، نیاز به تغییر یادگیری یا ایجاد یادگیری جدید داریم. مهمترین ایراد وارد شده به رویکرد رفتاری این است که پیچیدگی رفتار انسان را دستکم میگیرد و ذهن را کنار میگذارد. فرض بنیادی این است که افراد توانایی تغییر رفتار خودگردان را دارند و عامل تغییر هستند و فرض میکند که تغییر میتواند بدون بینش یافتن نسبت به پویشهای زیربنایی و بدون آگاهی از منشا مشکل روانی، صورت گیرد. تکالیف خانگی و درمان هدفمدار بخش اصلی این رویکرد هستند. روشهایی مثل حساسیتزدایی منظم، آرمیدگی عضلانی (ریلکسیشن) و غرقهسازی ازجمله درمانهای رفتاری هستند.
رویکرد رفتاردرمانی عقلانی هیجانی Rational emotional behavioral therapy (REBT)
درمان عقلانی هیجانی نوعی شناختدرمانی است که ابتدا توسط آلبرت الیس مورد استفاده قرار گرفت و بر حل مشکلات عاطفی و رفتاری تمرکز دارد. هدف درمان این است که باورهای غیرمعقول را به کمک شیوههای منطقیتر تغییر دهیم. این روش فرد را تشویق میکند تا اعتقادات عمومی و غیرمعقول خود را شناسایی کند (مثلا من باید کامل باشم) و پس از آن فرد را متقاعد میکند که این باورهای غلط را از طریق آزمایش واقعیت بهچالش بکشد. رفتاردرمانی عقلانی هیجانی بسیار رهنمودی، قانعکننده و مواجههای است. درمانگر از طریق مجادلهی عقلانی سعی میکند درمانجویان را متقاعد کند برخی از عقاید آنها نامعقول و بیثمر هستند. درواقع درمانگر بیشتر در نقش معلم ظاهر میشود و رابطه صمیمانه با مراجع را ضروری نمیداند.
رویکرد رفتاردرمانی دیالکتیکی Dialectical behavioral therapy (DBT)
ترکیب فنون رفتاردرمانی و تحلیلی است که بر اهمیت رابطه رواندرمانی، تأیید مراجع، اهمیت سببشناسی محیطی که مراجع در کودکی تجربه کرده است، و رویارویی با مقاومت تأکید دارد. رفتاردرمانی دیالکتیکی فنون رفتاری ازجمله مواجهسازی را اجرا میکند که مراجع در آن یاد میگیرد هیجانهای دردناک را تحمل کند و نهتنها آنها را با مفاهیم تحلیلی بلکه با آموزشهای روانشناختی و معنوی شرقی (عمدتا روش ذن) ادغام میکند.
رفتاردرمانی دیالکتیکی با استفاده از مهارتهای چهارگانه افزایش ذهنآگاهی، قدرت تحمل پریشانی، مهارت برقراری ارتباط موثر و تنظیم هیجانی سعی در افزایش کیفیت زندگی مراجعان داشته و با استفاده از این مهارتها مراجعان را به اهداف درمانی میرساند.
رویکرد شناختی –رفتاری Cognitive behavioral therapy (CBT)
درمان شناختی-رفتاری همانطور که از نامش پیداست، ریشه گرفته از دو درمان شناختی و رفتاری است. تأکید این رویکرد روی افکار و رفتار ماست و بر این باور است که با تغییر شناختها و رفتارها، میتوان مشکلات را حل کرد. سبک این درمان کوتاهمدت است، بر زمان حال تأکید دارد، دارای ساختار مشخص برای هر جلسه بوده و هدفگراست. در این رویکرد انجام تکالیف بسیار اهمیت دارد و اصطلاحاً مبتنی بر تکلیف دانسته میشود. رواندرمانگران از آن برای آموزش افراد استفاده میکنند و احساسات و رفتارهای آنها را از طریق تغییر الگوهای فکری و باورهایشان، تغییر میدهند. در حقیقت اساس رفتار درمانی شناختی این است که نوع تفکر و الگوهای فکری و شناخت ما از محیط اطراف و خودمان و البته تفسیر شخصی ما از اتفاقات زندگی، باعث بروز رفتارها و احساسات ما میشود و به طور کلی ما هرطور که فکر کنیم، همانطور هم احساس میکنیم و رفتارهای ما متناسب با همان افکار و احساسات شکل میگیرند.
طرحوارهدرمانی Schema therapy
طرحوارهدرمانی درواقع حالت پیشرفتهتر درمان شناختی – رفتاری است. درمان شناختی – رفتاری در سطح عمل کرده و به رفع مشکلات کنونی فرد بسنده میکند، اما طرحوارهدرمانی عمیقتر شده و تاحدی به ریشهیابی مشکل و تغییرات شخصیتی نیز میپردازد. به عبارت بهتر، مهمترین تفاوت در عمق پرداختن به مشکلات و تعداد جلسات است. طرحوارهدرمانی به تصحیح رفتار و شناخت سطحی بسنده نکرده و به گذشته نیز میپردازد. همچنین، تعداد جلسات در این درمان بیشتر است. این درمان معتقد است که طرحوارهها در دوران کودکی شکل گرفته و روی نوع نگاه ما در طول زندگی تأثیر میگذارند. این تأثیرگذاری معمولا باعث محدود شدن انتخابها و آسیب میشود. علاوه بر آن، طرحوارهدرمانی به حل و فصل عمیقتر مشکل پرداخته و اغلب منجر به تغییرات شخصیتی و بهبود روابط میگردد. به عبارت بهتر، اگر درمان شناختی- رفتاری را متمرکز بر مشکل بدانیم، طرحواره درمانی توأماً به مشکل و شخصیت میپردازد.
روایتدرمانی Narrative therapy
روایتدرمانی نوعی روش درمانی است که به افراد کمک میکند تا در مورد برطرف کردن مشکلات و مسائل زندگی خود به یک متخصص تبدیل شوند و از آن درجهت بهبود کیفیت زندگی استفاده کنند. در روایتدرمانی، تأکید بر داستانهای زندگی ما است که در ذهن خود آنها را رشد میدهیم و در طول عمر در ذهن خود حمل میکنیم. رخدادهایی که در زندگی برایمان پیش میآیند، قصهها و روایتهای شخصی ما را میسازند. قصهی زندگی بیشتر مردم عمدتاً رضایتبخش است، اما برخی خودشان را اساساً با رخدادهای ناخوشایندی تعریف میکنند که در گذشته تجربه کردهاند. روایتدرمانی به افرادی که برداشتی منفی از خود دارند کمک میکند تا نقاط قوت خود را شناسایی کنند و قصهی خود را از نو بنویسند و به زندگی با اطمینان بیشتری بنگرند.
درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد Acceptance and commitment therapy (ACT)
این روش یک مداخله روانشناختی مبتنی بر شواهد است که راهبردهای پذیرش و ذهن آگاهی (mindfulness) را به شیوههای مختلفی با راهبردهای تعهد و تغییر رفتار در میآمیزد. در این رویکرد، پذیرش، صرفاً تحمل نیست بلکه پذیرفتن غیرقضاوتی تجربه در زمان حال است. بر تغییر دادن محتوای افکار مراجع تاکید کمی میشود و درعوض تاکید بر پذیرش (آگاهی غیرقضاوتی) شناختها است. تأکید بر ارزشها، بخشش، پذیرش، شفقت، زیستن در زمان حال و دستیابی به حسی متعالی از خویشتن، ایجاد یک زندگی غنی و پرمعنا در حالی است که فرد رنج ناگزیر موجود در آن را بپذیرد. هدف این است که افراد بیاموزند وقایع درونیشان، مخصوصاً آنهایی را که ناخواستهاند، قضاوت نکنند، انکار نکنند و آن را بپذیرند. این روش فرد را یاری میکند تا حس خوب نسبت به خود داشته باشد. هدف و کاربردش آن است که به مراجع کمک کند تا ارزشهای زندگیاش را مشخص کند و بر اساس آنها اقدام به عمل کند. در درمان اختلالات افسردگی و اضطرابی و همچنین برخی از اختلالات شخصیتی بخصوص اختلال شخصیت مرزی موثر است و آن را میتوان به عنوان درمانی اصلی و یا درمانی ممکل برای پیشگیری از عود اختلالات روانشناختی بکار برد.
شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی Mindfulness based cognitive therapy (MBCT)
شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی نوعی رواندرمانی است که شامل ترکیبی از شناخت درمانی و مراقبهی ذهن آگاهی است که بهنوعی به معنای پرورش یک نگرشِ زندگی در لحظهی اکنون و بدون قضاوت است. مایندفولنس یعنی توجه هدفمند (عمدی)در زمان حال با ویژگی هایی همچون احساس همدردی، کنجکاوی و پذیرش؛ فراهم آوردن امکان ارتباط بیشتر با زندگی درونی و بیرونی؛ مؤثر در پرورش بینش و درک بیشتر و مناسبتر؛ درک اثر متقابل ذهن و بدن و بسیج کردن منابع.
هدف این روش برهم زدن فرایندهای خودکار شناختی و آموزش به مراجعان برای کمتر واکنش نشان دادن به محرکهای وارد شده به فکر است، همچنین این هدف نیز دنبال میشود که مراجع پذیرش و مشاهده بدون قضاوت آن محرکها را بیاموزد. این تمرین ذهنآگاهی مراجعان را یاری میکند تا به فرایندهای شناختی به هنگام وقوع توجه کنند و واکنش خود را بیشتر به صورت تعمق دربیاورند.
توانبخشی روانی اجتماعی Psycho social rehabilitation
توانبخشی روانی – اجتماعی یک رویکرد درمانی است که هدف آن کمک به بهبود زندگی افراد با ناتواناییهای خاص میباشد. هدف از توانبخشی روانی – اجتماعی انتقال مهارتهای عاطفی، شناختی و اجتماعی است که به افراد مبتلا به بیماریهای روانی کمک میکند تا در جوامع خود بهطور مستقل زندگی و کار کنند.
این رویکرد بر توانایی بالقوه بهبودی فرد و همچنین توانمندسازی، اجتماعی، حمایت و مهارتهای کنار آمدن متمرکز است. در توانبخشی روانی اجتماعی هدف آن است که بخشهایی از زندگی فرد را که به سلامت عمومی جسمی و روانی کمک میکنند، بهبود بخشند. متخصصان در زمینه توانبخشی روانی – اجتماعی خدمات روانشناختی متنوعی را در سطح فردی و جامعه ارائه میدهند.
روانشناسی مثبتگرا Positive psychology
روانشناسی مثبت گرا یک رویکرد علمی در مطالعهی افکار، احساسات و رفتار انسانها است؛ که به جای تمرکز بر روی نقاط ضعف، بر روی نقاط قوت میکند. به طور خلاصه مثبتگرایی بر روی حوادث و تأثیرات مثبت در زندگی تمرکز میکند. روانشناسی مثبتگرا به عنوان یک رشتهی مطالعاتی، بیشتر وقت خود را صرف تفکر در مورد موضوعاتی مانند نقاط قوت شخصیت، خوشبینی، رضایت از زندگی، خوشبختی، بهزیستی، قدردانی، دلسوزی (و همچنین شفقت)، عزت نفس، اعتماد به نفس و امید میکند. این ابعاد مثبتگرایی به منظور یادگیری چگونگی کمک به شکوفایی افراد و زندگی بهترشان مورد مطالعه قرار میگیرند.
برخلاف حوزههای پیشین روانشناسی، روانشناسی مثبتگرا به آسیب اختلالات روانی و درمان آنها توجهی ندارد و بیشتر تمرکزش بر روی زندگی شادتر انسانها است. در حالی که روانشناسان بالینی بر درمان ناراحتیها و اختلالات روحی و روانی انسانها تمرکز میکنند، روانشناسان مثبتگرا به شادی انسان و ارتقای سلامت روان او توجه میکنند. با آموزش انسانها برای اینکه بر نقاط مثبتشان تمرکز کنند میتوان رشد و شکوفایی آنها را تقویت کرد.
خانوادهدرمانی سیستمی Systemic family therapy
یک رویکرد روانشناسی شناختهشده است که در درجه اول، سیستم خانواده را به عنوان یک واحد اجتماعی در نظر میگیرد، برخلاف سایر رویکردهای رواندرمانی مانند روانپویایی یا رفتاردرمانی شناختی، که بر خود فرد تمرکز دارند. خانوادهدرمانی به مشکلاتی که افراد در چارچوب روابطشان با افراد نزدیک زندگی خود و شبکههای اجتماعی دارند، میپردازد. این تراپی میتواند شامل تمام اعضای خانواده باشد یا تنها افرادی را شامل شود که مایل به مشارکت در خانوادهدرمانی باشند.
برخی از اهداف مشترک خانوادهدرمانی ممکن است شامل بهبود عملکرد خانواده در سطوح مختلف، تقویت درک متقابل و حمایت عاطفی در بین اعضای خانواده، توسعه مهارتهای مقابلهای و استراتژیهای حل مسئله در وضعیتها و موقعیتهای مختلف زندگی باشد.
درمان التقاطی Collective therapy
در روش التقاطی، درمانگر برای هر مراجعی فنون متفاوتی از رویکردهای مختلف را بهکار میبندد. این بهکارگیری، هیچ قاعده و نظم خاصی ندارد و کاملاً بسته به نظر درمانگر حتی برای دو فرد با مشکل یکسان میتواند کاملا متفاوت باشد. تشخیص تکنیکهای مناسب برای هر مراجع، بسته به نیازهای خاص مراجع، مشکل او، اهداف درمانی، انتظارات مراجع و سطح انگیزهاش برای تغییر میتواند متفاوت باشد.
بازی درمانی Play therapy
بازی درمانی یکی از روشهای طراحی شده برای بهبود و ارتقای انواع وضعیت ذهنی و روانی کودکان است. از آنجایی که کودکان ظرفیت کمتری برای پردازش هیجانات خود دارند، بازی درمانی بستری برای آنها فراهم میکند تا بتوانند به روشهای سالم احساسات هیجانات خود را کشف کرده و آنها را ابراز کنند. این کار نه تنها به پیشگیری از اختلالات روانی دوران کودکی کمک بسیاری میکند بلکه میتواند فرصت رشد روانی بیشتری را نیز در اختیار فرزندان قرار بدهد. بازی درمانی کودکان یکی از روشهای رواندرمانی است که علاوه بر درمان مشکلات اضطرابی و اختلالات روانی، به افزایش سازگاری و توانمندیهای کودکان نیز کمک میکند. در واقع درمانگران با استفاده از بازی درمانی به رفتارها، عواطف و احساسات درونی کودکان پی برده و برای رشد و تربیت سالم به والدین کمک میکنند. این روش به صورت فردی و گروهی توسط متخصصان و روانشناسان انجام میشود.
هنردرمانی Art therapy
در روانشناسی، استفاده از روشهای هنری برای درمان اختلالات روانی و بهبود سلامت روانی، «هنر درمانی» نام دارد. هنر درمانگر میتواند از روشهای متنوع و متعدد هنری از جمله نقاشی، طراحی، مجسمهسازی و کلاژ (تصوير تکّهکاری) در مورد بيماران، از کودک تا سالمند، استفاده کند. کسانی که دچار آسيبهای هيجانی، خشونت جسمی، بهرهکشی خانگی، اضطراب، افسردگی و ساير مشکلات روانی شده باشند میتوانند از خودبيانگری خلاقانه سود ببرند.
با راهنمایی یک هنر درمانگر، مراجعین میتوانند پیامهای غیر کلامی، سمبلها، و استعارههایی که در آثار هنریشان وجود دارد، رمزگشایی کرده و مفهوم آنها را پیدا کنند؛ این کار باعث میشود شناخت بهتری نسبت به احسایات و رفتارشان پیدا کنند و به سراغ حل مسائل عمیقتر درونی خود بروند.
از هنردرمانی میتوان برای درمان محدوده وسيعی از اختلالات ذهنی و درماندگیهای روانی استفاده کرد. در بسياری موارد، ممکن است همراه با ساير روشهای رواندرمانی مانند گروه درمانی يا درمانشناختی- رفتاری به کار گرفته شود.
درمان مبتنی بر رابطه والد-کودک Child-parent relationship therapy (CPRT)
به معنی روابط مبتنی بر والد و کودک که نوعی بازی درمانی است برای بهبود روابط مادر و کودک میباشد . اولین مساله بین مادر و کودک داشتن تعامل مثبت قبل از برقراری رابطه بین مادر و کودک است. رابطه درمانی کودک و والدین به پدر و مادر این قدرت را میدهد تا تغییرات پایداری در روابط خود با فرزندشان ایجاد کنند. این روش بر اساس اصول این واقعیت است که: بازی زبان کودک است. در کل دنیا بازی برای کودکان بسیار مهم است، زیرا طبیعیترین راه برقراری ارتباط برای کودکان میباشد. پس از تمرین و اجرای آموزشهای جدید، والدین درک بیشتری از کودک خود خواهند داشت. آنها یاد میگیرند که با کودک خود به طور موثرتری ارتباط برقرار کنند، با ایجاد محدودیتهای درمانی کنترل بیشتری به عنوان پدر و مادر به فرزند خود داشته باشند و به کودک خود در کنترل امور بیشتر کمک کنند.
کودک از بازی کردن با والدین خود تجربه متفاوتی به دست میآورد و به اکتشافاتی دست پیدا میکند که برایش مهم و قابل درک خواهند بود. چگونگی احساس کودک نسبت به خودش تفاوت قابل توجهی در رفتار کودک ایجاد میکند و به بهبود رابطه والدین و کودک نیز کمک میکند


